English Version
This Site Is Available In English

معجزه همین قدرتی است که خداوند در وجود من قرار داده است

معجزه همین قدرتی است که خداوند در وجود من قرار داده است

به نام آن‌که مرا با خودم روبه‌رو کرد. امروز که اینجا ایستاده‌ام، می‌خواهم از سال‌هایی بگویم که در تاریکی مطلق، توقع گم شده بودم. سال‌هایی که با چشمانی خیس و قلبی شکسته به دست‌های دیگران زل زده بودم تا شاید معجزه‌ای کنند. سالیان قبل پیش چشم خودم فرو ریختم و با صدایی لرزان فریاد زدم، پس کجایید؟ مگر نمی‌بینید که من ذره‌ذره تمام می‌شوم؟ چرا هیچ‌کس به فریاد من نمی‌رسد؟

قلبم پر بود از گلایه از پدر، مادر، روزگار، از مسافری که تصور می‌کردم تمام بدبختی‌هایم زیر سر اوست. من انتظار داشتم تمام دنیا دست به دست هم دهند تا حال من خوب شود؛ اما هر چه بیشتر منتظر ماندم حالم خراب‌تر می‌شد، هر چه بیشتر به دیگران تکیه کردم، تکیه‌گاه‌هایم بیشتر فرو ریختند و من تنهاتر و بی‌پناه‌تر شدم تا این‌که دستور جلسه وادی سوم ندا سر داد کلمه باید، مثل یک خنجر پیله توهمات مرا درید.

این وادی به من آموخت که باید بدانی، هیچ‌کس به اندازه خودت به فکر تو نیست. ابتدا دلم برای خودم سوخت و گریستم؛ اما  با خود گفتم یعنی من این‌قدر تنها هستم؟ یعنی حتی نزدیک‌ترین افراد در زندگی‌ام هم نمی‌توانند برای من کاری انجام دهند و باری از دوش من بردارند؟ سوز این تنهایی تمام وجودم را لرزاند؛ اما وقتی خوب فکر کردم متوجه شدم این بزرگترین هدیه خداوند به من بوده است.

فهمیدم اگر دیگران برای من کاری انجام نداده‌اند به خاطر بی‌مهری‌شان نبوده است؛ بلکه به این خاطر بوده که کلید شهر وجودی من فقط و فقط در دست‌های خودم است. متوجه شدم تا زمانی‌که من خودم برای خودم اشکی نریزم هیچ دستمالی چشمانم را خشک نخواهد کرد. تا من خودم آستین‌هایم را بالا نزنم و آوارهای زندگی‌ام را کنار نزنم هیچ لودری نمی‌تواند ویرانه‌های دلم را آباد کند.

عزیزانم، وادی سوم به من آموخت که از دیگران انتظار کمک داشتن مانند سمی است که آرام‌آرام ریشه‌های امید را می‌سوزاند. امروز با قلبی که بارها شکسته است؛ اما هم اکنون محکم شده است می‌گویم: من مسئول تمام دردهایم هستم و همین‌طور مسئول تمام درمان‌هایم.

دیگر منتظر دستی نیستم که از غیب برای کمک به من بیاید؛ بلکه من آن دست را در انتهای بازوی خودم پیدا کرده‌ام. دیگر منتظر معجزه نیستم؛ زیرا درک کرده‌ام که معجزه همین قدرتی است که خداوند در وجود من قرار داده تا از خاکستر خودم دوباره برخیزم و رشد کنم.

نویسنده: راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم)
رابط خبری: راهنمای تازه‌واردین همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .