پنجمین جلسه از دوره هفتاد و سوم کارگاههای آموزشـی خصوصی کنگـره ۶۰، نمایندگی حکیـم هیـدجی، با استادی راهنمای محترم مسافر وحید، نگهبانی مسافر فرشاد و دبیری مسـافر بختیار با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» روز یکشنبه ٧ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان وحید هستم یک مسافر، امروز با دوتا دستور جلسه در خدمت شما هستیم؛ دستور جلسه اول: وادی سوم و تاثیر آن روی من و دستور جلسه دوم تولد مجید عزیز. باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند، این وادیها، چهارده تا کلید است که آقای مهندس در اختیار ما قرار داده برای اینکه ما بتوانیم بهتر زندگی کنیم، از قوانین هستی تا کارهای کاربردی که به صورت خیلی خلاصه برای ما تعریف کردند و که هر چهارده وادی در جاهای مختلف میتوانند به درد ما بخورند.
جهان بینی یک فرد مصرف کننده یا خانوادهاش هر دو باید عوض شود، چون واقعا من مصرف کننده در اثر جهان بینی غلط بود که مصرف کننده مواد مخدر شدم. برای اینکه من بتوانم جهانبینی را تغییر دهم باید وادی سوم را برای خودم اجرا نمایم. وادی سوم و تاثیر آن روی من این بود که فهمیدم هیچ کسی به اندازه خود من نمیتواند به من فکر کند و هیچکسی نمیتواند مشکلات من را حل کند آن جهانبینی که افیونی است اکثر مصرف کننده ها و خود من اینطور بودم و دوست داشتم دیگران مشکل من را حل کنند. حالا در طول هفته اساتید محترم و همه دوستان مشارکت کردند من میخواهم در مورد تاثیرگذاری دیگر همین وادی روی نمایندگی، تاثیرگذاری روی یک شهر، تاثیرگذاری روی کشور تاثیرگذاری همه جای این جهان هستی صحبت کنم این قانون را اگر رعایت کنیم میتوانیم به موفقیت برسیم.درباره دستور جلسه دوم عرض کنم مجید میدانید اوایل سفر که آمد یک مقدار سخت به سفر افتاد عکسی گذاشته بودند قبل و بعدش را نمایش میدهد. مجید با مصرف بسیار زیاد متادون وارد کنگره شد سی سیسی فکر میکنم اگر اشتباه نکنم روزانه سی، سیسی متادون مصرف میکرد و اوایل آنچنان اعتقادی به درمان نداشت بعد از دو سه ماه که گذشت یک مقدار چی ما ر بیش از اندازه اذیت کرد اما خدا را شکر بعد از آن در راه درست قرار گرفت و سفر کردند و خدا را شکر به رهایی رسیدند و بعد از رهایی ماند خدمتگزار بود و هست مخصوصا در آن روزهای جنگی که این شعبه تعطیل شده بود ماه رمضان همه جا خدمتگزار بود این اتاقها را که داشتند کار میکردند واقعا مجید و چند نفر از دوستان دیگر که انصافا خوب خدمت کردند و برای مرزبانی هم مجید کاندیدا شده انشالله آرزوی موفقیت میکنم برایش اما هیچ کدام از اینها من را راضی نمیکند تا آن شال راهنمایی را روی شانهها و در گردنش ببینم خودش و همسفر محترمش هر دو پتانسیل این را دارند انشالله خدمت کنند و نترسند واقعا من آن تجربه را میخواستم بگویم فراموش کردم در صحبت هایم آن اوایلی که خودم میخواستم بیایم خدمت کنم خودم درون خودم فکر میکردم نتوانم بیایم مثلا از زنجان میآیم هزینه ها این همه وقت اما میبینم هرچقدر در کنگره خدمت میکنی برکتش زودتر برمیگردد به خانه آدم، الان واقعا میدانم شرایط جامعه جوری شده که خیلی سخت شده زندگی را چرخاندن انشالله اینا درست میشود و باید بمانیم خدمت کنیم حال شعبه خوب شود در آخر تبریک عرض میشکنم خدمت ایجنت گروه همسفران دریافت شال ایجنتیی را و خدا قوت عرض میکنم خدمت ایجنت قبلی، انشالله که نور این خدمت ها برگردد به زندگیتان همیشه خدمتگزار باشید در کنگره شصت و دست بزنید به افتخار خودتان.

جشن تولد یکسال رهایی مسافر مجید، با راهنمایی راهنمای محترم مسافر وحید

اعلام سفر مسافر مجید: آنتی ایکس مصرفی متادون، به روش DST با داوری OT درمان شدم، ١١ ماه و ١٨ روز با آقا وحید عزیز سفر کردم، رهایی ١٣ ماه و ٢٢ روز

آرزوی مسافر مجید: آرزو میکنم که هیچ مسافری سفر مجدد را تجربه نکند.

آرزوی همسفر: آرزو میکنم که هیچ فرزندی اعتیاد پدرش را نبیند.


سخنان مسافر مجید: سلام دوستان مجید هستم یک مسافر
تشکر میکنم از همه شما عزیزان که در جشن ما شرکت کردید.
از ایجنت محترم آقا منصور، ایجنت همسفران خانم مهین، از مرزبانان عزیز تشکر میکنم که این جشن را برگزار کردند از آقا مجید و آقا حمید عزیز که از ابهر تشریف آوردند هم سپاسگزاری میکنم و از راهنمایان عزیز شعبه مون ممنونم.
من اگر بخواهم از حال خودم بگم، روزی که وارد کنگره شدم با 30سی سی متادون آمدم. کسی که متادون مصرف دارد میداند که 30سی سی متادون یعنی چه؟ من طوری شده بود که شب و روزم یکی شده بود صبح ساعت ده، یازده از خواب بیدار میشدم شب هم که تا صبح نمیتونستم بخوابم.
طوری شده بود که چهارده سال شدن دخترم را نفهمیدم که کی چهارده سالش شد، از آقا وحید راهنمای خوبم وراهنمای همسفرم خانم سمیرا تشکر میکنم که این زندگی دوباره را به من بخشیدند، من میخوام از مادرم حلالیت بگیرم من چهارده سال اذیتشون کردم از برادرم حلالیت میطلبم.
خدا را شکر که کنگره را پیدا کردم از آقا مجید و آقا حمید تشکر میکنم اگر آنها نبودند شاید نمیتوانستم راه کنگره را پیدا کنم و اگر تا آخر عمر در کنگره خدمتگزار بمانم باز هم کاری نکردهام، چون کنگره به من زندگی دوباره بخشیده است.
ممنون که به حرفم گوش دادید.

سخنان همسفر: سلام دوستان مریم هستم همسفر مجید.
من هم خدای خودم رو شاکر و سپاسگزارم که اذن اجازه این را داد تا این جایگاه را تجربه کنیم، همیشه در ذهنم تصویر سازی میکردم، خدا را هزاران مرتبه شکر میکنم که توانستیم این جایگاه را تجربه کنیم. از مسافر عزیزم تشکر میکنم که در کنگره ماندند تا چنین روزی را جشن بگیریم، از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم. این تولد یاد آور روزهای گذشته است، خیلی خوشحالم و امیدوارم همه آن کسانی که آرزو را دارند این جایگاه را تجربه کنند.
از ایجنت شعبه خانم مهین عزیز و خانم سمیه ی عزیز تشکر میکنم به خانم مهین عزیز خداقوت میگم و به خانم سمیه ی عزیز هم جایگاهشون رو تبریک میگم از مرزبانان فعلی و مرزبانان قبلی خانم فاطمه و خانم لیلا عزیز هم تشکر میکنم که زحمت مارو کشیدند.
از راهنماهای عزیز ممنونم به خصوص راهنمای خوبم خانم سمیرا، راهنمای مسافرم آقا وحید که واقعا
زحمت مسافرم را کشیدند. از همه ی آنهایی که جشن ما را تبریک گفتند تشکر میکنم، از برادرشوهرم سپاسگزارم که واقعا در خانه همسفر مسافرم بود که توانستند بیایند و خدمت کنند و بتوانند سفر اولشان را به خوبی به پایان برسانند.
ممنونم بابت وقت مشارکت.

مرزبان محترم کشیک: مسافر رضا

صدابردار: مسافر مجید
عکاس: مسافر رسول
تایپ و ثبت: مسافر مهدی
مسافران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
155