English Version
This Site Is Available In English

عقل در مقامِ تنظیم‌کننده‌ی تصمیم‌هاست

عقل در مقامِ تنظیم‌کننده‌ی تصمیم‌هاست

وقتی از عقل سخن می‌گوییم، مقصود صرف دانستن نیست؛ عقل در مقام تنظیم‌کننده‌ی تصمیم‌هاست و نقش آن شبیه فرماندهی یا داوریِ درونی است. هرگاه داده‌هایی که به این داور می‌رسد تحریف شوند، یا فشارهای روانی اجازه ندهند حکم به‌موقع و درست صادر گردد، تعادل فرد از درون فرو می‌ریزد. در چنین وضعی خروجی زندگی لزوماً از جنس بی‌عقلی مطلق نیست، بلکه حاصل اختلال در فرآیند قضاوت است؛ یعنی تصمیم‌ها بر پایه‌ی واقعیت کامل بنا نمی‌شوند.

در یک نگاه می‌توان برای عقل سه مسیر آسیب در نظر گرفت. نخست هنگامی است که اطلاعاتی نادرست وارد چرخه‌ی تصمیم‌گیری می‌شود و نتیجه‌گیری غلط تکرار می‌گردد. تداوم اشتباه، معمولاً با سرزنش همراه می‌شود و به تدریج زمینه‌ای فراهم می‌گردد تا داور درون، خود را ناتوان ببیند. در این حالت به جای اصلاح آرام و تدریجی، فرد یا از مسئولیت کناره می‌گیرد یا قدرت داوری‌اش را کاهش می‌دهد.

دومین مسیر آسیب سایه‌ی فرساینده‌ی احساس گناه است. این احساس می‌تواند سال‌ها در لایه‌های پنهان شخصیت بماند و پیوسته به ارزش و جایگاه فرد ضربه بزند. نتیجه آن است که شخص برای حفظ تصویر خود یا کاهش عذاب درونی به جای حرکت آزادانه، درگیر دفاع و جبران مداوم می‌شود. چنین جبر درونی انرژی تصمیم‌گیری سالم را کم‌کم می‌فرساید و آرامش واقعی را جایگزین حس های اضطرابی می‌کند.

سومین مسیر تهدید و وادارشدن است. وقتی اختیار فرد زیر فشار قرار می‌گیرد، داور درون در شوک عمل می‌کند و ترس بر رفتار مسلط می‌شود. فرد برای مقابله با تهدیدهای آینده حالت مراقبت افراطی می‌گیرد و از بسیاری از اقدام‌های عادی می‌ترسد. همین ترس اگر کنترل نشود، به نفرت و تنش‌های پیاپی می‌انجامد؛ زیرا برای حفظ تعادل یک نیروی مخالفِ ساختگی لازم می‌شود و این چرخه انرژی روانی را مصرف می‌کند.

با این توضیح، روشن می‌شود چرا آسیب دیدن عقل می‌تواند به احساس نامتعادل بودن زندگی منجر شود. در چنین شرایطی فرد همواره در تلاش است که شکاف درون را ترمیم کند، اما ترمیم ممکن است شکل نادرست پیدا کند. گاهی ترمیم از مسیر جمع‌آوری اعتبار و مدرک انجام می‌شود تا جای خالی اعتماد به قضاوت پر شود؛ گاهی ترمیم به صورت دفاع‌های مداوم یا ورود به نقش‌های اخلاقی افراطی رخ می‌دهد؛ و گاهی نیز به شکل طلب قدرت و کنترلِ همه‌چیز جلوه می‌کند. هر سه مسیر اگرچه ظاهراً فعال‌کننده‌اند، در اصل جایگزین تعادل سالم نمی‌شوند.

در چارچوب درمان نیز می‌توان همین نگاه را گسترش داد. حرکت درمان از بازگرداندن توان ازکارافتاده آغاز می‌شود؛ یعنی فرد دوباره وارد چرخه‌ی عمل و تولید حرکت می‌گردد. پس از آن، لازم است ساختارهای پایدار شکل بگیرند تا انرژی صرف ترمیم مداوم آسیب‌های درونی نشود. در این مدل هدف بازسازی شرایطی است که عقل داور بتواند با داده‌ی درست و امنیت روانی، حکم قابل اعتماد صادر کند.

همچنین باید توجه داشت که همه‌ی نامعقولی از نبود دانایی نمی‌آید؛ گاهی عقل وجود دارد، اما کیفیت دریافت، نوع فشار، و کیفیت معنای درونی تغییر کرده است. به همین دلیل درمان موفق آن است که هم ورودی‌ها تصحیح شوند و هم فضای روانی از حالت تهدید و فرسایش خارج گردد. وقتی داوری درونی دوباره قابل اعتماد شد، نگاه فرد به زندگی متعادل می‌شود و او می‌تواند از موهبت‌های روزمره لذت ببرد و انرژی خود را در جای درست خرج کند.

منبع: مثلث شخصیت از استاد امین
نویسنده: همسفر ماهرخ رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یکم)
عکاس: همسفر همتا رهجوی راهنما راهنما مبینا (لژیون سوم)
رابط خبری:همسفر انسیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یکم)
ارسال: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یکم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پردیس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .