English Version
This Site Is Available In English

کلیدی که قفل زندگی من را باز کرد

کلیدی که قفل زندگی من را باز کرد

دومین جلسه از دوره بیستم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰، همسفران نمایندگی چالوس، با استادی همسفر مریم، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر فرشته با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» در روز دوشنبه ۴ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

تشکر می‌کنم از نگهبان جلسه، ایجنت، مرزبانان و از راهنمای خوبم خانم سمیرا  که به من اجازه دادند خدمت کنم تا آموزش بگیرم. اصلاً فکرش را نمی‌کردم روزی تجربه حضور در چنین جایگاهی را داشته باشم، در کنگره بمانم و به این نقطه برسم. شکرگزار خداوند، آقای مهندس و خانواده محترم ایشان هستم که راه کنگره را برایم فراهم کردند، توانستم امروز به حال خوش برسم و در اینجا ماندگار شوم.

وادی سوم می‌گوید: «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.» من در این وادی درس بزرگی گرفتم؛ واقعاً برای من هم وادی سوم و هم وادی چهارم من جرقه‌ای بزرگ بودند.

آقای مهندس در این سی‌دی می‌فرمایند که همسفرها بخاطر مسافر به کنگره  نمی‌آیند؛ بلکه برای خودشان می‌آیند. من آن موقع این را درک نمی‌کردم حدود سه ماه بود که به کنگره می‌آمدم، سی‌دی نمی‌نوشتم و اصلاً به ماندن در کنگره فکر نمی‌کردم  فقط می‌خواستم مسافرم خوب شود، فکر می‌کردم حال من خوب است.
راهنما خوبم خیلی تأکید می‌کردند که باید سی‌دی بنویسم؛ اما من همیشه می‌گفتم دوشنبه‌ها نمی‌توانم چون شاغل بودم و برایم وقت طلا بود با خودم می‌گفتم الان وقت این است که برای خودم وقت بگذارم، سه ماه اول فقط پنج‌شنبه‌ها می‌آمدم.

قبل از آن که شروع کنم به نوشتن سی‌دی خیلی از دیگران کمک می‌گرفتم، مخصوصاً برای درمان مسافرم دائماً به برادرشوهرم زنگ می‌زدم که بیایید و مسافرم را درمان کنید. در همان سی‌دی گفته شد که اگر کسی اطرافیان را وسط زندگی خود بیاورد، ممکن است زندگی‌ آن به جدایی برسد. این جمله به واقعیت زندگی من در آن مرحله تبدیل شد و این سی‌دی برای من جرقه‌ای بزرگ بود که بفهمم فقط خودم می‌توانم به خودم فکر کنم و از تاریکی‌ها بیرون بیایم.

خانم سمیرا واقعاً از شما تشکر می‌کنم من رهجوی بسیار سرسختی بودم، خیلی اذیتتان کردم، هیچ‌ وقت یادم نمی‌رود چه رهجویی بودم. آقای مهندس در سی‌دی‌ها می‌گویند همسفر برای خودش می‌آید، نه برای مسافرش امروز واقعاً فهمیدم که خودم به کنگره نیاز دارم.

زمانی‌که سفر جونز را شروع کردم، خیلی دکتر می‌رفتم که درمان شوم و به وزن سالم برسم؛ اما با خودم گفتم: نه! اینجا باید فرمانبردار باشم، حرف گوش کنم و با تفکر درست مسیرم را ادامه بدهم تا بتوانم به خودم کمک کنم.

گاهی به من زنگ می‌زدند و چون حال مسافرم خوب نبود، می‌گفتند: تو فقط داری وقت می‌گذرانی؛ حتی برادرشوهرم به من گفت: تو خیلی مهربانی و همه‌چیز را در اختیارش می‌گذاری. من سعی می‌کردم به حرفشان گوش نکنم. با خودم می‌گفتم: «پس چرا من این سی‌دی‌ها را گوش می‌دهم؟ راهنما من این مسیر سختی را طی کرده من باید مثل خانم سمیرا باشم، نه این‌که به حرف دیگران گوش کنم.»
قبل از این وادی، به حرف اطرافیان گوش کرده بودم و نتیجه نگرفته بودم؛ اما زمانی‌که وارد کنگره شدم، مسیر برای من باز شد به قول آقای مهندس، اینجا کلیدی را باز کردم پس چه خوب است که ادامه بدهم و پرقدرت‌تر حرکت کنم.

هر چقدر مسافرم نمی‌آمد، من پرقدرت‌تر می‌آمدم، انرژی می‌گرفتم و در خانه همان حال خوش را داشتم؛ اما بعد از مدتی، نیروهای بازدارنده زیاد سراغم می‌آمدند. با این حال سعی می‌کردم وادی‌ها را کاربردی کنم و حرف راهنمایم را گوش کنم. مسافرم خودش خواست، خودش را دوست داشت و خودش به خودش کمک کرد. من هم فقط یک همسفر شدم؛ اما فهمیدم که من بیشتر از آن به آموزش نیاز دارم.

به قول راهنما خوبم: «هر بار که سی‌دی یا کتابی را در کنگره می‌خوانید، یک برداشت جدید خواهید داشت.» آن موقع درک نمی‌کردم؛ اما امروز واقعاً این را احساس می‌کنم و چند روز پیش که وادی سوم را گوش می‌کردم برداشت دیگری داشتم.

اهدا تقدیرنامه لژیون سردار:

 

 

مرزبان کشیک: همسفر سکینه، مسافر ملک‌آرا
تایپ: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر هانیه (لژیون ششم)
عکاس: راهنما همسفر غزل (لژیون سوم)
ارسال: همسفر سکینه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی چالوس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .