خداوند را بسیار بسیار شاکرم که به ما رخصت داد تا در این مکان پربار و ارزشمند قرار بگیریم و نابترین آموزشها را دریافت کنیم. همچنین از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترم ایشان برای فراهم کردن این بستر عالی، سپاسگزارم. هر زمان که بخواهم از «نسخه ملیکای قبل از کنگره» چیزی بگویم، خودم را به غریبی تشبیه میکنم که سالها دور از وطن بوده و در غربت زندگی میکرده است؛ درست به همان اندازه رنجور، تنها، ترسو و ناامید.
ترسی که تمام این سالها تفکر مرا میخورد و آن را به یک پغذای فاسد تبدیل کرده بود؛ بیفایده و رنجآور. بهتبع آن ترس و در ادامه تفکر بیفایده، ناامیدی نیز هر روز بیشتر از قبل در جان من ریشه میدواند و ریشههایش را محکمتر میکرد. اما پس از ورود به کنگره و دریافت ذرهذره آموزشها، اضلاع «مثلث نادانی» (ترس، ناامیدی، منیت) با اضلاع «مثلث دانایی» (تفکر، تجربه، آموزش) جایگزین شد. حال خوش، جایگزین حال خراب من شد و پس از رهایی، با چشم دل، باز شدن بندهای وجودیام را مشاهده کردم.
اگر بخواهم کنگره را به چیزی تشبیه کنم، قطعاً آن را به وطن تشبیه میکنم؛ مکانی که هویتم را به من ملیکا بازگرداند، مرا از چنگال نیروهای مخرب بازپس گرفت و به اصل خودم رساند. در مدت زمانی که با خواستِ قوی و فرمانبرداری در کنگره سفر کردم، مفهوم شفا یافتن خویشتن را درک کردم. جایی خواندم که نوشته بود: شفا از فراموشی حاصل نمیشود، بلکه از یادآوری بدون احساس درد حاصل میشود. امیدوارم تمام کسانی که خواستار رهایی هستند، با این مکان مقدس آشنا شوند. به قول آقای مهندس حسین دژاکام: «تا به که رخصت دهند!»
نویسنده: همسفر ملیکا رهجو راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجو راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر مونا رهجوی راهنما همسفر کبری (لژیون سوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران البرز کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
141