English Version
This Site Is Available In English

من در برابر آنچه کنگره ۶۰ به من داده است چه کرده ام؟

من در برابر آنچه کنگره ۶۰ به من داده است چه کرده ام؟

چهاردهمین جلسه از دوره هفدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران به نمایندگی اردبیل، به استادی راهنما مسافر حجت، نگهبانی مسافر هومن و دبیری مرزبان مسافر حبیب با دستور جلسه "در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره۶۰ من چه کرده‌ام؟"  پنج شنبه 31 اردیبهشت 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

گر بخواهم این موضوع را از نگاه خودم بیان کنم، بهتر است بگویم: من چه می‌توانم بکنم؟

به نظر من، در برابر آنچه کنگره ۶۰ به من داده و همچنان می‌دهد، هیچ جوابی ندارم. کاری که من می‌توانم انجام بدهم، در برابر این همه لطف و خدمت، تقریباً هیچ است. این را صادقانه می‌گویم.

چرا؟ چون وقتی به گذشته خودم نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم: من چه کرده‌ام؟

من دو دوره دنور بوده‌ام، عضو لژیون سردار هستم، و در حد توانم در کنگره ۶۰ خدمت کرده‌ام. اما وقتی خودم را در برابر عزیزانی قرار می‌دهم که میلیاردها تومان کمک کرده‌اند، یا آن بزرگوارانی که سال‌ها با عشق و تعهد در کنگره خدمت کرده‌اند، می‌بینم کار من در مقایسه با آن‌ها بسیار ناچیز است. واقعاً من چه کرده‌ام؟ و واقعاً چه می‌توانم بکنم؟

منِ عضو لژیون سردار و دنور، وقتی به کمک‌ها و خدمت‌های آن عزیزان نگاه می‌کنم، فقط می‌توانم سر تعظیم فرود بیاورم. باید با خودم صادق باشم و حساب کنم: آیا آنچه من داده‌ام یا آنچه من انجام داده‌ام، در برابر آنچه کنگره به من بخشیده، قابل مقایسه است؟

هفته‌ای یک‌بار، یا دو هفته یک‌بار، یا حتی ماهی یک‌بار که دو ساعت وقت می‌گذارم و به جلسه می‌آیم، در برابر کسانی که ۲۴ سال از عمرشان را وقف کنگره کرده‌اند، واقعاً کار من چیست؟ آیا آن‌ها چیزی کمتر از من گرفته‌اند؟ نه. آن‌ها هم مثل من روزی مسافر بودند، درمان شدند و به زندگی برگشتند. من هم درمان شدم. اما باید با خودم رو راست باشم و ببینم در برابر این نجات و این فرصت دوباره، چه کرده‌ام.

از جایگاه نگهبان لژیون سردار می‌گویم: بعضی وقت‌ها کسی که شش میلیون تومان کمک می‌کند، طوری رفتار می‌کند که انگار کار بزرگی انجام داده است؛ در حالی که حتی حاضر نیست یک جلسه لژیون سردار شرکت کند. این واقعیت را باید با خودمان مرور کنیم. باید روی خودمان حساب کنیم و ببینیم واقعاً در این مسیر چه نقشی داشته‌ایم.

دو هفته پیش در جلسه خدمتگزاران، دیدم بعضی دوستان برای خدمت ناز می‌کنند. من آنجا گفتم: اگر کنگره ۶۰ نبود، شما درمان نمی‌شدید؛ اصلاً می‌توانستید کار کنید که امروز از شرایط اقتصادی حرف می‌زنید؟

این سؤالی است که هر کدام از ما باید از خودمان بپرسیم. بعد از یازده سال و اندی رهایی، باید از خودم بپرسم: آیا اگر هنوز گرفتار شیشه بودم، می‌توانستم این شغل و این زندگی را داشته باشم؟ آیا اصلاً می‌توانستم ۱۰ درصد از این شرایط را تجربه کنم؟

من سال ۱۳۹۰ که درمان را شروع کردم، یک چاپخانه داشتم. همه چیز را فروختم، چون دیگر نمی‌توانستم کار کنم. شیشه مصرف می‌کردم، دو روز و سه روز نمی‌خوابیدم، اعصاب و روان و جسمم از هم پاشیده بود. اول مواد اولیه را فروختم، بعد دستگاه‌ها را، و رسیدم به زیر صفر. هر راهی را امتحان کردم؛ تهران رفتم، پول زیادی خرج کردم، بهترین کلینیک‌ها، بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها را برای ترک امتحان کردم، اما نتیجه‌ای نگرفتم.

اگر امروز با افتخار شال انداخته‌ام و با صدای بلند صحبت می‌کنم، همه‌اش زیر سایه کنگره ۶۰ است. اگر کنگره ۶۰ نبود، شاید امروز حتی استخوانی هم از من باقی نمانده بود. این یک واقعیت است.

به نظر من، در این دستور جلسه، هر کدام از ما ـ چه همسفران محترم و چه مسافران عزیز ـ باید بنشینیم و سنگ‌های خودمان را وا کنیم و ببینیم اگر کنگره ۶۰ در مسیر زندگی‌مان قرار نمی‌گرفت، اکنون کجا بودیم؟ بعد از آن، از خودمان بپرسیم: من چه کرده‌ام؟

من یازده سال است که در کنگره ۶۰ خدمت می‌کنم. این اواخر کمی کم‌رنگ‌تر شده‌ام. دو دوره دنور بوده‌ام و از زمانی که لژیون سردار شکل گرفته، عضو آن بوده‌ام؛ اما اگر همه این‌ها را روی ترازو بگذارم، در برابر آنچه کنگره ۶۰ به من داده، واقعاً چیزی به حساب نمی‌آید.

آنچه کنگره ۶۰ به من داده، با هیچ کار و هیچ مبلغی قابل جبران نیست. شاید من سال‌ها خدمت کنم، دنور و پهلوان باشم، اما باز هم احساس می‌کنم نمی‌توانم دینم را ادا کنم. این دیدگاه شخصی من است و هر کس می‌تواند نظر خودش را داشته باشد.

تهیه و ارسال گزارش: مرزبان خبری مسافر یاشار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .