English Version
This Site Is Available In English

از ترک تا درمان در کنگره

از ترک تا درمان در کنگره

آیا کنگره۶۰ معتاد ترک می‌دهد یا استاد پرورش می‌دهد؟

این سؤالی بود که خیلی از دوستان می‌پرسیدند. ازاین‌رو، من تا حدودی دیدگاه خودم را برای شما نوشته‌ام. در اینجا از اسم مستعار استفاده کرده‌ام تا شخص مورد نظر گمنام بماند و از او برای گفتن مطالب اجازه گرفته‌ام تا داستان احیا شدنش را بنویسم.

پرده اول، چاه، نفس و نجات
حتماً فیلم حضرت یوسف را دیده‌اید. در اوایل فیلم، معبدی بود که اعضای آن می‌خواستند یعقوب نبی را از میان بردارند، ولی در نهایت در آتشی که خود درست کرده بودند سوختند. یعقوب از خود هیچ نداشت، ولی خدایش او را محافظت کرد. در جایی از سریال دیدیم که برادران یوسف او را به چاه انداختند و فرشته وحی به یوسف گفت که باید به مصر بروی و بر آنچه خدایت می‌خواهد، قلم تقدیر رفته است. در جایی دیدیم که زلیخا برایش دام پهن کرده بود، ولی یوسف از هوای نفس خود گذشت و آنجا بود که خداوند او را یاری کرد. بگذریم…

پرده دوم، همسایه‌ای به نام علی
امروز می‌خواهم یکی از تجربه‌های شخصی خودم را برای شما بگویم، شاید خالی از لطف نباشد.
در همسایگی من کسی بود که در اینجا با نام مستعار «علی» ازاو یاد می‌کنم، که بسیار انسان خوبی هم بود، ولی مصرف‌کننده بود. اوایل تریاک و شیره مصرف می‌کرد، ولی در ادامه مواد صنعتی هم به آن اضافه شد. من آن موقع با متد کنگره درمان شده بودم و دغدغه‌ای نداشتم، ولی او همچنان مصرف می‌کرد. بارها به او گفتم: «بیا کنگره و اعتیاد خودت را درمان کن»، ولی او می‌گفت: «من در زندگی چیزی کم ندارم و مشکل مالی هم ندارم.»

پرده سوم، در دام تبلیغات اینستاگرام
ولی بعضی وقت‌ها در اینستاگرام می‌دیدم که برای درمان اعتیاد خود به دنبال راه‌کار می‌گردد. مثلاً کسانی در اینستاگرام برای ترک اعتیاد تبلیغ می‌کنند و می‌گویند: «ماده‌ای درست کرده‌ایم که می‌توانیم شما را ظرف مدت پنج روز ترک بدهیم. لطفاً عدد پنج را برای ما بفرستید تا شما را ترک دهیم.» غافل از اینکه پول زیادی می‌پردازند و نتیجه‌ای نمی‌گیرند و هر بار سرخورده‌تر می‌شوند.

پرده چهارم، تلاش نافرجام برای ترک سریع
یک بار او به محل کار من آمد و گفت: «می‌خواهم در خانه برادرم استراحت کنم و ده روزه ترک کنم.» من مخالفت کردم و توضیحاتی دادم که بیا برویم کنگره. دیدم عصبانی شد و گفت: «من بیایم کنگره و ده ماه وقت بگذارم؟ مگر دیوانه شده‌ام؟» برادرش به نظر می‌رسید انسان پخته‌تری باشد. با او هم کمی صحبت کردم، دیدم او هم درکی از اعتیاد ندارد و دیگر ادامه ندادم.
خلاصه رفتند و علی در خانه برادرش دو هفته ماند. پس از دو هفته او را دیدم. با او احوال‌پرسی کردم، گفتم: «علی جان، خوبی؟» گفت: «بله آقا مهدی، از شما خیلی بهترم! دیدی من ترک کردم؟» گفتم: «ان‌شاءالله موفق باشی» و برایش آرزوی موفقیت کردم.

پرده پنجم، بی‌ثباتی پس از ترک ناقص
او در همسایگی ما بود و من رفتارش را مشاهده می‌کردم. یک روز آمد محل کار من و گفت: «تو چه قدر آرومی! و زیاد به‌هم‌ریخته به نظر نمی‌رسی.» به او گفتم: «همه درمان‌شدگان کنگره۶۰ همین‌طور هستند، چون متد کنگره کاهش تدریجی است و بدن اصلاً آسیب نمی‌بیند.»
چند ماهی گذشت. هر روز نزد من می‌آمد و می‌گفت: «آقا مهدی، امروز شدم سه ماه» و انگار روزهای زندگی خود را می‌شمرد، ولی من نمی‌دانستم که چگونه رها شده‌ام.
علی دم‌دمی‌مزاج شده بود. یک بار خوب بود، یک بار بد. یک بار سبیل می‌گذاشت، یک بار سبیل خود را می‌تراشید. نمی‌توانست برای خود یک قیافه ثابت درست کند. مثلاً یک بار گفت می‌خواهم بدن خودم را تتو بزنم و مبلغ سنگینی داد، ولی این کار هم حال او را خوب نکرد. کاملاً مشخص بود ثبات شخصیتی ندارد.
خانواده از دستش کلافه بودند و هر روز آرزوی مرگ برایش می‌کردند. در اینستاگرام فعالیت داشت. یک روز می‌گفت: «حالم خرابه، می‌خواهم خودکشی کنم»، یک روز می‌گفت: «حالم عالیه». من از استوری‌های او متوجه می‌شدم. مثلاً یک روز تا غروب هفت یا هشت بار قهوه اسپرسو می‌خورد. مدام می‌خواست یک چیزی جایگزین کند. روز بعد می‌گفت: «مشروبات الکلی خوب است و دیگر اعتیاد ندارم. هر کس هم دید می‌گویم سرم بالاست.»
با ماشینش یک روز تصادف کرده بود، حال خوبی نداشت و نمی‌توانست تصمیم صحیح را بگیرد. دیدن آن مناظر برایم خوشایند نبود، ولی تمام سعی خودم را می‌کردم تا او به کنگره بیاید.

پرده ششم، هوس و شهوت به جای عشق
او هوس و شهوت را عشق می‌دید و گفتن فحش‌های رکیک برایش عادی بود. از گفتن مسائل ضد‌ارزشی ابایی نداشت. زباله‌های محل کار خود را به جدول می‌ریخت و افتخار هم می‌کرد. یک بار که به محل کارم آمد، آنقدر شوخی‌های رکیک کرد که من خجالت‌زده می‌شدم.

پرده هفتم، ورود به کنگره و درمان واقعی
نتوانست مدت زیادی دوام بیاورد و دوباره شروع به مصرف مواد کرد. این بار تصمیم گرفت به کنگره بیاید و بعد از گذشت ده ماه زمان و صرف چندین ساعت کلاس آموزشی، به درمان رسید.
بعد از رهایی می‌گفت: «من حالا می‌فهمم درمان اعتیاد یعنی چه!»
کسی که فحش‌های رکیک می‌داد، اکنون از گذشته خود خجالت می‌کشد. کسی که زباله خود را به جدول می‌ریخت، الان رسید عابر بانک را زمین نمی‌اندازد.

پرده هشتم، تغییر نفس، تغییر صفت
در درمان اعتیاد باید نفس شما تغییر کند و از امّاره به لوّامه (سرزنش‌کننده) ارتقا یابد و ذرات ناخالصی از شما جدا شود و فلز وجودی شما از آهن به مس یا طلا تغییر کند تا دیگر جذب هیچ آهن‌ربایی نشوید.

پرده نهم، پند و اندرز برادرانه
یک روز گرمِ تعریف بود، به او گفتم: «داستان ایاز و سلطان محمود را بخوان و گوش کن. اگر روزی به نان و نوایی رسیدی، رب خودت را فراموش نکن و قبله خودت را گم نکن. مبادا جایی بر ضد کنگره۶۰ مطلبی بنویسی که اگر این کار را کنی، آتشی در زندگی خودت انداخته‌ای! خدای یعقوب همان خداست و از این مجموعه محافظت می‌کند، چون سرچشمه آن پاک است.»
حتماً می‌دانی که شیطان هفتاد هزار سال عبادت کرد و وقتی در مقابل انسان سجده نکرد، از درگاه خداوند رانده شد. یا پسر نوح با بدان بنشست و خاندان نبوّتش گم شد.

پرده دهم، شرط عاشقی
اگر خواستی در آنجا خدمت کنی، باید عاشق باشی. شرط عاشقی فرمانبرداری است. بجز این باشد، بعد از مدتی به چرخه تاریکی برمی‌گردی و بهای کارت را دوبرابر پرداخت می‌کنی.
در کنگره۶۰ جایی برای لوس‌بازی و مسخره‌بازی نیست. باید هر روز پخته‌تر شوی. یک راه در آنجا وجود دارد و آن صراط مستقیم است. مثل درختی که هرچه بیشتر بار می‌دهد، افتاده‌تر می‌شود.

پرده یازدهم، حالا شما بگویید...
حالا شما بگویید: او درمان شده است یا فقط ترک کرده است؟
در آخر دوست عزیزم، تو باید در کنار ساخته شدن جسم خود با متد DST، صفت خود را تغییر دهی. اگر صفت تغییر نکند و فقط مواد قطع شود، اعتیاد خود را به جهان بعد می‌بری.

پرده دوازدهم، علیِ امروز
علی قصه ما به لطف کنگره هم‌اکنون احیا شده است. تصور او از عشق دیگر هوس نیست. سیگار او درمان شده است و به لطف آموزش‌های کنگره نماز هم می‌خواند و جالب اینجاست روزه هم می‌گیرد. او دیگر علی سابق نیست.
کجا می‌توانست چنین فردی را احیا کند؟ همه خانواده به داشتن او افتخار می‌کنند.

و پرده آخر، روز مهندس
در واقع آقای مهندس دژاکام با کشف متد DST، زندگی را به هزاران خانواده دربند اعتیاد هدیه نمود. علی قصه ما هم‌اکنون از قعر چاه درآمده و به دامان خانواده بازگشته است.

روز پنجم اسفند، روز مهندس است.
مهندس یعنی کسی که اثری را خلق می‌کند و دانشمند یعنی کسی که چیزی را کشف می‌کند.
ما هر دو را باهم داریم.

بابت این عمل عظیم، شکر.

نویسنده: مرزبان محترم، مسافر مهدی
تنظیم و ارسال: مسافر محمدرضا_ل-۱۲

«مسافرانِ‌نمایندگی پروین‌اعتصامیِ‌اراک»

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .