همسفر مرضیه:
راهنماها با دل و عشق خودشان این کار را انجام میدهند و هیچگونه چشم داشتی ندارند ما باید به عنوان انسان قدردان و ارزشگذار باشیم و ارزش این کار را بدانیم. قلم را به دست میگیرم و با تمام وجود به توصیف زیباییهای کرامتت میپردازم؛ اما گویا قلم مانند من در برابر خوبیها و زیباییهایت قاصر و مات میماند. مروری بر خاطرات میکنم و برگهای زندگیام را ورق میزنم شبها و روزهایم تاریک بود و به زندگی هیچ امیدی نداشتم. در چنین حالی تو آمدی و با آمدنت چراغی در دست گرفتی و مرا به سرزمین نور، عشق و ایمان هدایت کردی و امید را دوباره به زندگیام هدیه دادی. همچون شمع سوختی تا من ساخته شوم مانند آموزگار عشق را سرمشق زندگیام کردی و به من آموختی چگونه زندگی کنم و با آمدنت روح تازهای در جان من دمیدی. استاد عزیزم وجود تو تنها هدیه گرانبهایی است که خداوند مرا لایق آن دانست و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای وجود تو میتپد. استاد عزیز، یاد تو نور امیدی است در قلب و وجود من پاینده و پیروز در پناه خداوند متعال باشید.
همسفر فاطمه:
راهنمای عزیزم شاید فقط دو ماه از آشنایی من با کنگره گذشته باشد؛ اما در همین دو ماه دنیای من آرامآرام رنگ دیگری گرفته است. روزی که وارد این مسیر شدم پر از سؤال بودم پر از ترس، تردید و بیقراری، آمده بودم؛ اما ته دلم هنوز میترسید و نمیدانستم میتوانم بمانم میتوانم تغییر کنم یا نه؛ اما شما با آرامش نگاهتان و اطمینان کلامتان چیزی را در من زنده کردید که فکر میکردم از بین رفته است امید را دو ماه است که در این مسیر قدم گذاشتهام. مسیری که انگار سالها دنبال آن میگشتم. دو ماه است که یاد گرفتهام فرار نکنم، بهانه نیاورم و آرامآرام مسئول زندگی خودم باشم. برای زندگیام تلاش کنم کم نیاورم و شجاعانه با مشکلات روبهرو شوم. شاید هنوز اول راهم، شاید هنوز گاهی دلم بلرزد؛ اما یک چیز را خوب میدانم اینکه دیگر تنها نیستم. حضور شما آرامش صدایتان و اطمینانی که در کلامتان است دلگرمی این روزهای من شده است. اگر امروز قدمهایم محکمتر شده اگر جرئت رؤیا دیدن دارم به خاطر وجود شما است. ممنون که بیقضاوت شنیدید. ممنون که صبورانه آموزش دادید و ممنون که یادم دادید من هم باید رها شوم و رهایی یک شبه نیست؛ اما ممکن است. روزتان مبارک راهنمای عزیزم. خوشحالم که در ابتدای این مسیر شما چراغ راه من هستید.
همسفر میترا:
راهنمای عزیزم نمیدانم چگونه از تو بابت نوری که به مسیر زندگیام تاباندی تشکر کنم. تو فقط یک راهنما نبودی بلکه تکیهگاهی شدی در روزهایی که پر از ترس و ابهام بود. با صبوریات یاد گرفتم به جای کنترل کردن، رها کردن را تمرین کنم. با آموزشهایت فهمیدم تغییر اول از درون خودم شروع میشود. هر بار که ناامید شدم کلامت مثل چراغی مسیرم را روشن کرد. از تو یاد گرفتم صبر فقط انتظار کشیدن نیست بلکه رشد کردن در زمان است. یاد گرفتم عشق یعنی حمایت بدون دخالت و احترام بدون شرط گاهی سختگیریهایت را نمیفهمیدم؛ اما امروز حکمتش را در آرامشم میبینم. تو به من یاد دادی مسئول احساسات و رفتارهای خودم باشم. کمکم کردی خودم را ببینم نه فقط مسافرم را، در کنار تو فهمیدم همسفر بودن یعنی ساختن خود نه جنگیدن با دیگری، از تو ممنونم که با عملت نه فقط با حرفت الگو بودی. قدردان تمام لحظاتی هستم که بیمنت کنارم ایستادی و آرزو میکنم بتوانم روزی ذرهای از نوری را که از تو گرفتم به دیگران منتقل کنم.
همسفر اکرم:
این هفته زیبا را به آقای مهندس و خانواده محترمشان و راهنمای عزیز و مهربانم خانم مهین و همچنین به تمام راهنمایان عزیز شعبه کاشمر تبریک میگویم. راهنما در کنگره برای ما مثل یک مادر است که دست فرزند خود را میگیرد و تلاش میکند او را از تاریکیها به روشناییها برساند. من در زندگی هیچ امیدی نداشتم و هیچگاه فکر نمیکردم که مسافرم روزی بتواند بدون مواد زندگی کند؛ اما با قرار گرفتن در کنگره توانستیم این روزهای خوب را برای خودمان و خانوادهمان رقم بزنیم و من این روزهای زیبا را مدیون راهنمای خوب و مهربانم هستم که با آموزشهای عالیشان توانستم رفتار و کردار خود را تغییر دهم و این آموزشها بر فرزندانم نیز تأثیرگذار شد. من به هیچ عنوان نمیتوانم زحمتهای راهنمای خوبم را جبران کنم و امیدوارم در کنگره جزو خدمتگزاران باشم تا بتوانم از راهنمای عزیزم قدردانی کنم.
رابط خبری: همسفر آسیه رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون هفتم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر
- تعداد بازدید از این مطلب :
44