English Version
This Site Is Available In English

راهنمایان قلب تپنده کنگره

راهنمایان قلب تپنده کنگره

هفتمین جلسه از دوره چهل و پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ ویژه جشن راهنما نمایندگی دانیال اهواز به استادی ایجنت همسفر نوریه، نگهبانی همسفر بهشته و دبیری همسفر فروغ با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازه واردین، ویلیام، جونز، ورزش و موسیقی)» روز دوشنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان نوریه هستم همسفر سپاسگزار خداوندم که امروز توفیق داد در این جایگاه قرار بگیرم و در خدمت شما عزیزان باشم. از نگهبان جلسه، مرزبانان محترم و تمامی راهنمایان شعبه دانیال اهواز سپاسگزارم که اجازه دادند تا در این جایگاه خدمت کنم.
هفته راهنما را تبریک می‌گویم، اول به جناب آقای مهندس، خانم آنی بزرگوار و فرزندان مهربانشان و شما راهنمایان عزیز دانیال اهواز و کل شعبه‌های دیگر؛ به راهنمایان تازه‌واردین، راهنمایان جونز، راهنمایی ویلیام، راهنمای ورزش و موسیقی و هر کدام جایگاهی دارند که در آن خدمت می‌کنند امیدوارم برکات این خدمت در زندگی‌شان جاری و ثمره‌بخش باشد.
صحبت کردن از راهنما واقعاً سخت است، برای یک راهنما که بخواهد صحبت کند، ولی از جانب خودم برای راهنمایان عزیز می‌گویم: قدر این عزیزان را بیشتر بدانیم.
همان‌طور که می‌دانید، کلمه راهنما یعنی کسی که راه را نشان می‌دهد. یک راهنما در کنگره ۶۰، بعد از اینکه تاریکی‌های خودش را تجربه کرده و به درمان رسید، به رهایی می‌رسد، در آزمون شرکت می‌کند و بعد از یک سری مراحل و عبور از فیلترها، مصاحبه و کارورزی، به این جایگاه راهنمایی می‌رسد و در آن خدمت می‌کند.
به نظر من، راهنمایی یک جایگاه است که باید به آن رسید. رسیدن به آن یک بخش است و ماندن در جایگاه بخش دیگری. فکر می‌کنم همه عزیزان می‌دانند راهنما بعد از چهار سال تازه راهنما می‌شود. ما هم در این جایگاه سفر می‌کنیم، چه‌بسا سفرمان سخت‌تر از رهجوی سفر اولی می‌باشد. زیرا یک راهنما دردی را که خود کشیده و لمس کرده، با هر رهجویی که وارد می‌شود، تجربه می‌کند. هر رهجو یک تکیه از پازل خود را دارد و سفر و آموزش‌های مخصوص خودش را دارد.

من با حرف‌های خانم آنی بزرگوار و خانم شانی بسیار آموخته‌ام. ایشان می‌گفتند واقعاً راهنما باید درد رهجو را به دل بکشد و با هر رهجویی زمین بخورد، گریه کند و بخندد. شما در ظاهر می‌بینید یک راهنما وارد می‌شود، رهجو وارد می‌شود، راهنما می‌خندد و آغوشش باز است، این صور آشکار است؛ اما صور پنهان این است که در لژیون باید با تک‌تک رهجوها درد بکشد. چه‌بسا می‌بینیم راهنما از خود رهجو دلواپس‌تر و نگران‌تر است تا بتواند او را صحیح و سالم به خط پایان برساند.
می‌دانیم که این سفر یک روز یا یک ماه نیست؛ یک سفر تدریجی است که حداقل یک سال طول می‌کشد. چه‌بسا بعد از دو یا سه سال، شاید چهار سال طول بکشد. خود من چهار سال طول کشید تا به رهایی رسیدم، آن رهایی که واقعاً اسمش را می‌توانم بگذارم رهایی.
برای رهجویان عزیز راهنمایان تجربه کرده و لمس کرده‌اند، عجله نکنید، دل بدهید به راهنما، سر خودتان را با سر راهنما عوض کنید. گاهی راهنما به رهجو می‌گوید این مسیر هست، دوباره یک هفته بعد می‌گوید نه، این روش درست‌تر است. اگر قبول ندارید، مسیر خود را ادامه دهید. من همیشه می‌گویم: یک سال با سر خودت آمدی، ده سال با این اعتیاد آمدی و نتیجه نگرفتی، حالا بیا با سر راهنما. این است، می‌خواهی عمل کنی یا نه؟پس کمی لطفاً دل بدهید به راهنما و با او همراه شوید. یک راهنما هم جذبه دارد، هم قهر دارد، هم مهر دارد.
من تجربه خودم را بگویم، راهنمای خودم توی سالن بغلی هستند و تبریک می‌گویم به ایشان. یادم هست در سفر مجددم دوران کرونا بود. آن موقع توی لژیون مجازی حضور داشتیم. حال من به حدی خراب بود که هر رهجوی که وارد لژیون می‌شد، به آنها می‌گفتم هنوز اندازه من درد نکشیده‌اید.
یادم هست خانم زهرا، ایشان را خیلی دوست داشتم. حرف‌هایشان برایم سند بود. باید هر روز صدایشان را می‌شنیدم. یک روز زنگ نمی‌زدم، نگران من می‌شدند و می‌گفتند نگرانت شدم، چیزی شده؟
حال من به ناامیدی مطلق رسیده بود و لژیون مجازی دل به دل من داد. یک جایی ایشان گفت: «مهر دیگر بس است» و قهرشان اجرا شد و من از لژیون حذف شدم، که واقعاً یک تلنگر بود تا دوباره مسیر را پیدا کنم.
 با دخترم به شعبه آمدیم و تازه فهمیدم مسیر چه مسیری است، تازه آن موقع متوجه شدم کجا آمده‌ام و کجا دارم می‌روم. واقعاً تلنگر ایشان به جا بود. من رهجو، اگر می‌خواهم به جایی برسم، باید حواسم به تک‌تک حرف‌های راهنما باشد. راهنما واقعاً رهجو را دوست دارد من از کجا فهمیدم زمانی که برای رهایی با خانم زهرارفتیم تهران برای شال گرفتن و دیدم راهنمای من زودتر از من اشکاش پایین می‌آید و بدانید اگر راهنما هرچیزی را برای شما عنوان می‌کند، قطعا به نفع ما است. شاید در لحظه بهم بریزیم، شاید در لحظه حال‌تان بد بشود ولی بدونید همه اینا به سود شما است.

یک راهنما اولویتش لژیونش و رهجوهایش است،این را انشالله می‌آیید و همه‌ این‌ها را تجربه می‌کنید و اگر بودیم می‌آیید می‌گویید خانم نوریه واقعا راست گفتید. خدا شاهد بچه مریض دارند، پدرو مادر مریض دارند، این‌ها را ما دیدیم که می‌گوییم، خواهر، بردار مریض دارند سر دستشان، خانواده درگیر، مشکلات دارند، همه‌ این‌ها هست ولی می‌ببینی راهنما با تمام توانش صد خودش را می‌گذارد و سر لژیونش حاضر می‌شود.
بارها شده راهنما زنگ می‌زند می‌گوید برایم فلان مشکل پیش آمده ولی رهجو سفر اولی دارم، من الان دختر خودمم اینجا آمده، یک وقتایی می‌گوید مامان رهجوهایت را بیشتر از من دوست داری، بهش می‌گویم نه اینکه بحث دوست داشتن نیست، بحث این است که آنها امانت هستند دست ما و ما باید این امانت را صحیح و سلامت برسانیم به آخر خط.
انشالله که این همه خدماتی که این راهنماهای عزیز، چه راهنمایان جونز، چه راهنمایان تازه واردین مان که قلب کنگره هستند، راهنمایان تازه واردین بنده خدا سه جلسه فشرده باید تمام بحث کنگره را به اطلاع این رهجو تازه وارد برسانند و کار اصلی را اینا می‌کنند، بعد تحویل راهنما داده می‌شود.
من به نوبه خودم از تک تک عزیزان سپاسگزاری و قدردانی می‌کنم و بر همه‌ ما واجب و ضروری از این عزیزان به بهترین شکل قدردانی کنیم، ارزششان را بدانیم، اگر اینجا با پاکت قدردانی می‌کنیم برای است که ما هم بتوانیم  این عمل‌ها را انجام بدهیم و گرنه راهنما به این پاکت نیاز ندارد، اصلا برای این پاکت کار نمی‌کند، خدمتش واقعا بی‌منت و عشق و محبت است. عشق و محبت بدون چشم‌داشت و بدون منت و یک ذره منت به سر کسی ندارد و هرکاری می‌کند برای خودش و برای خودش و برای خودش است.
و می‌داند هر گره از دیگران باز بشود قطعا گره‌های ما هم باز می‌شود. انشالله در این هفته به بهترین شکل قدردانی کنیم و هم به زبان، هم به قلب و هم به عمل‌مان که همان پاکت است.
راهنما با راهنما هیچ فرقی نمی‌کند، همه راهنماها از یک منبع دارند آموزش می‌دهند، این نیست که حالا این راهنما یک چیزی از خودش در می‌آورد، همه ما زیر دست جناب مهندس و خانم آنی بزرگوار هستیم، از یک کتاب و یک منبع آموزش می‌گیریم و این نیست که من از خودم یک مطلبی در بیارم و این راهنما از یک جای دیگر‌.
اگر برای من گشایشی باز نمی‌شود باید رجوع کنم به خودم، راه را بالا و پایین کنم، ببینم ایراد کار من کجاست که راه برای من باز نمی‌شود، مشکل از راهنما نیست، از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید از همگی سپاسگزارم.

تصاویری از برگزاری جشن راهنما

مرزبان کشیک: همسفر زهرا و مسافر منصور
عکاس: همسفر زهره رهجو همسفر نوریه(لژیون دوازدهم)
تایپیست: همسفر زهره رهجو راهنما همسفر بنفشه(لژیون ششم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت

همسفران دانیال اهواز


 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .