جلسهدوازدهم از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر محمدعلی و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه: هفته راهنما، در روز پنجشنبه ۳۰ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا از راهنمای خوب لژیون هشتم تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.
همزمانی دیگری نیز داریم؛ امروز اولین روز ماه مبارک رمضان است. فرا رسیدن این ماه مبارک را به همه عزیزان تبریک عرض میکنم.
همانطور که میدانیم، ماه رمضان ماهی خاص است؛ هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی و معنوی. برای کنگره ۶۰ اهمیت مضاعفی دارد، چراکه هفته گذشته نیز درباره آن صحبت شد و میدانیم که به نوعی مبدأ روش درمانی DST که همه ما با آن درمان شدهایم یا در حال درمان هستیم، ماه مبارک رمضان بوده است.
نکتهای خارج از دستور جلسه عرض میکنم، چون فکر میکنم ایجنت محترم نیز خواستند در این مورد صحبت شود. در روزهای گذشته موضوع کمک برای افطاری ماه رمضان مطرح بود. من دیروز تهران بودم و با یکی دو شعبه تماس گرفتم. شنیدم که گفته شده اگر مبلغ جمع شد افطاری بدهید و اگر نشد، افطاری ندهید. به نظر من، در میان تمام کمکهایی که در کنگره انجام میشود، مستقیمترین کمک، همان کمکی است که برای ماه رمضان داده میشود. سبد کالا یا قانون یازدهم ممکن است صرف هزینههایی مانند اجاره و برق شود و شاید کسی بگوید امروز کمک میکنم و شش ماه دیگر در شهری دیگر شعبهای راهاندازی میشود؛ اما کمک ماه رمضان اینگونه نیست. امروز کمک میکنی و همان روز، هنگام افطار، آن کمک به مصرف میرسد. به همین دلیل از دوستان، مخصوصاً آنهایی که چند ماهی از ورودشان به کنگره گذشته است، تقاضا میکنم در صورت توان مالی مشارکت کنند تا با توجه به شرایط اقتصادی و گرانی، این ماه بهخوبی برگزار شود.
اما درباره دستور جلسه «هفته راهنما»؛
در مطلبی که خوانده شد، اصلی وجود دارد: کمک فرد رهاشده از دام اعتیاد به فرد مصرفکننده؛ و این کل معنا و مفهوم راهنماست. با این حال، پیش از پرداختن به خودِ راهنما، دوست دارم درباره موضوع دیگری صحبت کنم.
ما حدود ۴۸ یا ۴۹ دستور جلسه داریم و اگر اشتباه نکنم دقیقاً ۴۹ تاست. از این تعداد، تقریباً یکپنجم آنها مربوط به قدردانی است؛ قدردانی از راهنما، قدردانی از همسفر، هفته دیدهبان و… این موضوع چه چیزی را نشان میدهد؟ به نظر من، وقتی میگوییم هفته همسفر یا هفته راهنما، اصلِ ماجرا قدردانی است. مهم این است که منِ مصرفکنندهای که زمانی از عالم و آدم طلبکار بودم و در کوچکترین روابط اجتماعی مشکل داشتم، امروز یاد بگیرم قدردانی کنم.
بیتعارف، باید در کوچکترین مسائل زندگی نیز قدردان باشیم. فرض کنید در سر کوچه ما نانواییای هست که نان خوب میپزد. وقتی میرویم نان میخریم و با لذت غذایمان را میخوریم، شاید خیلی به آن فکر نکنیم؛ اما اگر همان نانوایی بسته شود و مجبور شویم برای خرید نان به محلهای دیگر برویم، آن وقت تازه قدرش را میدانیم. بسیاری از مسائل زندگی همینگونهاند؛ تا هستند، متوجه ارزششان نمیشویم. راهنما و همسفر نیز دقیقاً در درمان ما تأثیر مستقیم دارند، بهویژه راهنما که میتوان گفت یکی از ارکان اصلی درمان است.
البته من خودم زمانی فکر میکردم تمام درمان من فقط به راهنما مربوط است، اما بعدها متوجه شدم اینگونه نیست. درمان یک پکیج کامل است. تازهواردی که از در وارد میشود، مرزبان، گروه مرزبانی، راهنمای تازهواردان و بسیاری از افراد دیگر در روند درمان او نقش دارند تا در نهایت به راهنما میرسد. بنابراین نمیتوان گفت صددرصد درمان مربوط به راهنماست، اما میتوان گفت مهمترین بخش آن است.
ممکن است رهجویی داشته باشم که دو یا سه هفته است آمده و هنوز بند محبت شکل نگرفته است؛ در آن مرحله شاید کار زیادی از دست من برنیاید. اما وقتی رهجو مرتب میآید و میرود و چند هفته میگذرد و بند محبت شکل میگیرد، آنجا میتوان گفت بخش عمده درمان به رابطه راهنما و رهجو برمیگردد؛ البته باز هم نه صددرصد، زیرا بخش مهمی نیز به خواست و تلاش خود رهجو مربوط است.
پس اولین مسئله، یاد گرفتن قدردانی است. حالا قدردانی در کنگره چگونه انجام میشود؟ رسم آن پاکت است. مبلغ داخل پاکت مهم نیست؛ مهم نیت و توان فرد است. من در این سالها افراد زیادی را دیدهام که تمام موجودی حسابشان را برای قدردانی کارت کشیدهاند؛ هرچند معتقدم باید تعادل حفظ شود. مهم این است که فرد از آنچه دارد، با نیت خالص کمک کند. حتی اگر کسی پاکت خالی بدهد اما در حد توانش قدردانی کند، ارزشمند است.
در این سالها برای خود من نیز پیش آمده که مبلغ قابل توجهی داخل پاکت گذاشتهام، اما دلنوشتهای که نوشتهام از روی حال خوب نبوده است. حتی یکبار دلنوشته را در واتساپ فرستادم و داخل پاکت نگذاشتم. بعدها متوجه شدم راهنما آن را حساب نکرد و این برای من یک آموزش بزرگ بود. به نظر من، شاید ۹۹ درصد راهنماها مبلغ را نگاه نکنند، اما دلنوشته را با دقت میخوانند و حتی نگه میدارند. من خودم در دوران مرزبانی این موضوع را لمس کردهام.
البته پاکت بهتنهایی کفایت نمیکند. اگر رهجویی بهموقع کلاس نیاید، دارو را سر وقت مصرف نکند، حرمت را رعایت نکند و مسئولیتپذیر نباشد، حتی بهترین پاکت و دلنوشته هم جبرانکننده نخواهد بود. اولین و مهمترین قدردانی این است که رهجو تکلیف خود را با خودش مشخص کند؛ آیا آمده سفر کند یا فقط صندلیای را اشغال کند؟
در عین حال، همانطور که رابطه دوطرفه است، باید بپرسیم آیا هر راهنمایی شایسته قدردانی است؟ قطعاً خیر. همه ما، چه راهنما و چه مرزبان، باید بدانیم برای چه به کنگره میآییم. آیا آمدهایم خدمت کنیم یا به دنبال جایگاه و عنوان هستیم؟ حرمتهایی که در کنگره گفته میشود بیدلیل نیست؛ رعایت نکردن آنها میتواند بسیار مخرب باشد.
راهنما باید بداند که رهجو پس از سفر دوم، رهجوی شخصی او نیست، بلکه رهجوی کنگره است. همچنین راهنما پیش از آنکه سخنی بگوید، باید تلاش کند خودش به آن عمل کند. اگر خواب شبم منظم نیست، نمیتوانم با قدرت از رهجو بخواهم خوابش را تنظیم کند. تلاش برای عمل به گفتهها، اصل مهم راهنمایی است.
در پایان، بار دیگر هفته راهنما را به تمام راهنمایان کنگره ۶۰، بهویژه راهنمایان شعبات کرج، تبریک عرض میکنم. امیدوارم شرایط هرچه زودتر عادی شود و کنگره به روال قبلی خود بازگردد.
از توجه شما سپاسگزارم.

تایپ:مسافر فخرالدین
بارگزاری: مسافر علی
- تعداد بازدید از این مطلب :
105