روز اولی که وارد کنگره۶۰ شدم، با وجود اینکه با سیستم آشنایی داشتم و هدف این مجموعه را میدانستم؛ اما گنگ بودم، از خودم میپرسیدم من اینجا چه میکنم؟ وقتی راهنمای تازهواردین من صحبت میکرد، با خود میگفتم دوباره حرفهای تکراری میزنند، من همهی اینها را میدانم، نمیدانم با این افکار، چه نیرویی من را به این سمت میکشاند، با تمام این اوصاف با خود میگفتم صبر کن؛ بعد از سه جلسه مشاوره شدن باید لژیون انتخاب میکردم، طبق قوانین کنگره۶۰ مشاوره انجام شد؛ باید با حس خود راهنما انتخاب میکردم.
برای من طریقه انتخاب راهنما نامفهوم بود؛ یعنی چه با حس خود راهنما انتخاب کنم؟ مگر میشود با یک نگاه حس برقرار شود؟ اما بدون اینکه حتی خودم هم متوجه شوم با حس درست راهنما انتخاب کردم. امروز بعد از گذشت یکسال، متوجه شدم که واقعا حس من جایی را انتخاب کرد که لازم بود آن جا باشم. فهمیدم گاهی در میان غوغای زندگی، جایی پیدا میشود که نه قضاوت دارد، نه ترس، نه سردرگمی، جایی که نور از دل تاریکی میجوشد و عشق معنای تازهای پیدا میکند و آنجا برای من کنگره۶۰ بود. من همسفری بودم که سالها در کشتی طوفانزدهی زندگی، دل به موجها داده بودم، روزی به ساحلی رسیدم که آرامش را به من هدیه داد.
در نگاه رهجویان امیدی دیدم که شعلهای در دل من روشن کرد. فهمیدم رهایی فقط برای مسافر نیست؛ برای من همسفر هم رهایی وجود دارد، رهایی از ترس، ناامیدی، سکوتهای سنگین، شبهای بی پایان و… در کنگره۶۰ یاد گرفتهام که عشق حقیقی یعنی همراه بودن، بدون قضاوت، بدون ترحم، با ایمان و احترام؛ یاد گرفتهام که هر قدم در مسیر درمان یک کلمه از واژهنامهی انسانیت است. کنگره۶۰ برای من خانهای شد که در آن قلبها با عشق به هم گره میخورند، صدای رهجویان، موسیقی امید شد، من آموختهام که سفر زندگی با محبت و دانایی معنا پیدا میکند.
نویسنده: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر سوسن (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سوسن (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول) دبیر اول سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
5