جلسه هشتم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی صفادشت به استادی ایجنت همسفر ستاره، نگهبانی همسفر سمیرا و دبیری همسفر لیلا با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازهواردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» روز سهشنبه ۲۸ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
در ابتدا هفته راهنما را خدمت آقای مهندس، خانم آنی عزیز اولین راهنمای همسفران، خانم شانی و خانم کماندار، خدمت تمام راهنمایان شال نارنجی و شال سبز پر عشق نمایندگی صفادشت تبریک عرض میکنم؛ بابت وجود شما خدا را شکر میکنم. ابتدای صبحت خود میخواهم پیام آقای مهندس را بخوانم:
بسم الله الرحمن الرحیم
ما همه راهنمایان، همه با هم کمر خم کردیم و زانوان خود را بر روی خاک نهادیم و سجدهای آغاز نمودیم؛ برای شکرگزاری از انجام این عمل عظیم که همانا خروج از جهان ظلمت بود و پیوستن به جهان نور و روشنایی و هم اکنون ما هم آموزش دیدهایم تا بتوانیم به انسانهای دربند خدمت کنیم؛ زیرا خودت گفتی که اگر فردی را احیاء کنیم، گویی تمامی ساکنین زمین را احیاء کردهایم و اگر فردی را نابود کنیم، گویی همه را نابود کردهایم؛ پس یاریمان ده تا خدمتگزار دردمندان باشیم، نه آقا و سرور آنها و اما ما رهجویان، بر همه ما واجب و ضروری است که به بهترین شکل ممکن از راهنمایان خود سپاسگزاری و قدردانی کنیم.
همانطور که اعضای قدیمی در جریان هستند هفته راهنما را خیلی باشکوه برگزار میکنیم، امسال بهدلیل وجود شرایطی و دستور آقای مهندس متاسفانه نمیتوانیم طوری که باید از راهنمایان عزیز تشکر و قدردانی کنیم؛ ولی همه میدانیم که راهنما چه جایگاه مقدسی دارد، چه قدر جایگاه راهنما با ارزش است، از فیلترهای مختلف عبور کرده است تا شال خوشرنگ نارنجی، سبز، سرمهای و جونز به او تعلق گرفته است. اگر به گذشته خود نگاهی کنم با حال خیلی بدی وارد کنگره شدم. روزی که آمدم و روی صندلی نشستم آنقدر از لحاظ روحی و روانی آشفته بودم که اصلا فکر نمیکردم یک روزی برسد که خود ستاره اینجا بنشیند و بخواهد برای بقیه صبحت کند؛ یعنی حتی در تصورات من هم چنین چیزی نبود.
اگر امروز ستاره در این جایگاه قرار گرفته است همه و همه به لطف آموزشهای کنگره است، به لطف آموزشهای آقای مهندس و راهنمایان است. یک روز ستارهای که با حال خراب آمد، نشست در لژیون و هر چیزی که راهنما به او گفت فقط گوش داد بدون اینکه هیچ اعتراضی کند، بدون اینکه بخواهد برچسبی به او بزند، بدون اینکه بخواهد قضاوتی کند، بدون اینکه حتی راجع به او فکری کند و این از آموزشهای آقای مهندس است.
این آموزشها را آقای مهندس به ما دادند که اگر روی این صندلیها مینشینید و به شما یک شال داده میشود این شال خیلی مقدس است؛ باید قدر این جایگاه را بدانیم؛ باید حواست باشد که چگونه با رهجو برخورد میکنی، ما آقا و سرور کسی نیستیم، ما نیامدهایم که به کسی امر و نهی کنیم، اینجا نیستیم که بگوییم کار تو زشت است یا کار تو خوب است. اینجا هستیم تا بتوانیم چراغ راه دیگران باشیم؛ همانطوری که از اسم راهنما پیداست؛ یعنی نشاندهنده راه. راهنما یک فانوس به دست میگیرد به سمت جلو حرکت میکند و رهجو پشت او حرکت میکند.
تمام مسئولیت روی دوش خود رهجو است، رهجو باید دستانش را روی زانوی خود بگذارد و بلند شود؛ باید از چالههای زندگی خود عبور کند؛ ولی نقش راهنما این است که یک امیدی به رهجو بدهد که تو تنها نیستی، من اینجا هستم تا به تو کمک کنم، من اینجا هستم تا هر زمان کم آوردی، هر وقت خسته شدی دستت را بگیرم، بلندت کنم و بگویم خستگی جایز نیست، بگویم کم آوردن جایز نیست، تو قویتر از این هستی و تو باید ادامه بدهی.
روز اولی که من به کنگره آمدم اگر راهنمای شال سبز نبود هیچ وقت روی این صندلیها بند نمیشدم، او با یک لبخند قشنگ من را در این مسیر نگه داشت؛ او نور و امید را در دل من زنده نگهداشت، او به من این نوید را داد که نگران نباش، ما هم یک روزی مثل تو بودیم، ما خوب شدیم پس تو هم خوب میشوی و ایمان را در دل من کاشت. برای من رهجو باید خیلی باارزش باشد؛ باید قدردان و سپاسگزار باشم؛ چون سپاسگزاری و قدردان بودن اول از مخلوق شروع میشود تا به خالق برسد. اگر نتوانم سپاسگزار مخلوقین خدا باشم هیچ وقت نمیتوانم سپاسگزار خالق خود باشم.
امروز در مرزبانی نشسته بودم بچهها برای پاکت گرفتن میآمدند؛ باید از قبل پاکت خود را آماده میکردیم؛ باید قشنگترین پاکت را پیدا میکردیم، قشنگترین دلنوشته را مینوشتیم؛ باید از قبل پولهای نو تهیه میکردیم، آنچیزی که درخور و شایسته یک راهنما باشد. راهنمایی که از وقت خود، از خانه و زندگیاش بدون هیچ منتی، بدون هیچ چشمداشتی میزند و اینجا حضور دارد. اینکه من بتوانم سالی یک بار به شایستگی از راهنمای خود تقدیر کنم ارزش ندارد؟ اینجا راهنمایان پول میگیرند؟ مرزبان پول میگیرد؟ ایجنت پول میگیرد؟ اینجا هر کس کار خودش را میکند و برای دل خودش است. بیرون از اینجا بخواهم یک مشاوره بروم چه قدر هزینه دارد؟ خیلی ساده است اگر سرانگشتی حساب کنم میفهمم که راهنما چه زحمتی برای من میکشد، متوجه میشوم که چگونه باید قدردان زحمات یک راهنما باشم.
همه این مطالب را در کنگره آموزش میگیریم و اولین نفری که این کار را انجام میدهد آقای مهندس است. ما ۶ جشن داریم؛ جشن دیدهبان، جشن ایجنت و مرزبانی، جشن راهنما، جشن همسفر، جشن گلریزان و جشن بنیان؛ وقتی که تولد آقای مهندس میشود و جشن بنیان میرسد به تکتک همسفران خود پاکت میدهد؛ وقتی جشن همسفر میشود اولین پاکتی که در کنگره به همسفران داده میشود پاکت آقای مهندس به همسفرانش است. وقتی جشن گلریزان میشود اول ایشان کارت میکشند، خودشان پهلوان میشوند، نشان در بی نشانی میشوند و تمام اینها را به شایستگی از ایشان یاد میگیریم؛ بر ما واجب و ضروری است که اینها را خوب آموزش بگیریم و از راهنمایان خود به شایستگی تقدیر کنیم.
تقدیر و تشکر دبیر دوره جدید از دبیر دوره قبل
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: مسافر بهمن و همسفر سمیه
عکاس: همسفر نسرین رهجوی راهنما همسفر شایسته (لژیون هشتم)
تایپیست: همسفر تهمینه رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر سما رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
214