سخنان استاد:
سلام دوستان خاطره هستم یک مسافر
هفته راهنما را خدمت تمام عزیزان تبریک میگویم. در کنگره 60 راهنما به کسی میگویند که خودش مسیر درمان را طی کرده و به نتیجه رسیده است، نه کسی که بیرون گود نشسته باشد و شعار بدهد؛ کمی اراده و همت داشته باش، کمی سختی بکش تا سیگار یا اعتیادت را کنار بگذاری! راهنما خودش تاریکی اعتیاد را تجربه کرده و از آن گذر کرده، پس میتواند مشکلات رهجو را شناسایی کند و برای رسیدن به مقصد به آنها یاری برساند.
برای من درمان سیگار جزو محالات بود، چون بسیار به آن وابسته بودم و اصلا خواستی برای کنار گذاشتن نداشتم. ولی در کنگره توانستم این کار را انجام بدهم. چرا؟ چون به راهنمایم و به روش درمان کنگره اعتماد کردم و در کمال ناباوری دیدم که توانستم، و شد!
من هم روزی در جایگاه شما بودم، درگیر اعتیاد، دردمند، افسرده و ناامید، با هزار و یک مشکل که در زندگی داشتم، آمدم و روی این صندلی نشستم، فرمانبرداری کردم و خودم را به دستان قدرتمند راهنما و کنگره سپردم، و به رهایی رسیدم. پس امروز که راهنما هستم، اگر رهجویی بگوید دچار بیخوابی، درد یا مشکلات دیگر هستم، درک میکنم، چون خودم تمام این مراحل را پشت سر گذاشتم، ولی ایمان دارم با کمی صبر میتوان از تمام این سختیها گذر کرد.
راهنما چیزی را میتواند از رهجو بخواهد که خودش آن را انجام داده باشد. من هرگز فکر نمیکردم بدون سیگار بتوانم زندگی کنم. تا اینکه روزی راهنمایم به من گفتند؛ تو بیرون استخری ایستادهای و دیگران را نگاه میکنی که دارند شنا میکنند و لذت میبرند، میگویی من شنا بلد نیستم و وارد استخر نمیشوم، اما باید وارد آب شوی تا شنا کردن را یاد بگیری، نترس و اعتماد کن... من هم این کار را کردم، و در نهایت با راهنماییهای بینظیر ایشان، روش درمان صحیح کنگره و با نیروی عشق و ایمان توانستم به درمان برسم.
همیشه به رهجویانم میگویم یا کاری را شروع نکنید، یا اگر شروع کردید، در انجام آن صد خودتان را بگذارید. باید برای هدف و مسیری که در آن قدم میگذاریم ارزش قائل شویم و پیمانشکنی نکنیم. اگر در طول سفر دچار مشکلاتی میشویم، بیخوابی، بیماری، از دست دادن و ... بدانیم که قرار نیست همیشه حال ما عالی و خوب باشد، این مسائل جزو لاینفک زندگی است، ما به دنیا آمدهایم تا حل مسائل را بیاموزیم.
سفر دوم، ادامه سفر اول است. استفاده از دارو یا آدامس نیکوتین تمام شده، ولی سیستم بیوشیمی بدنم بازسازی شده و خودش شروع به تولید مواد شبه افیونی میکند. در ادامه، با دریافت بیشتر آموزشها و خدمت کردن، درمان کاملتر میشود.
یکی از چیزهایی که در سفر دوم بسیار در حال خوب ما تاثیرگذار است و باعث تولید بیشتر شبه افیونی در بدنمان میشود، خدمت کردن است، حس خوب عشق ورزیدن. من بعد از رهایی، زمانی که شروع به خدمت کردم، دبیری، نگهبانی، خدمت در سایت، OT و ... حالم خیلی بهتر شد. بعد برای آزمون راهنمایی درس خواندم و قبول شدم. خدمت راهنمایی جایگاه ویژهای برای من دارد. در رابطه راهنما و رهجو هیچ چیز جز عشق وجود ندارد، نه روابط مالی، نه کاری، خانوادگی و ... هیچ بده بستان و توقعی وجود ندارد، تنها چیزی که راهنما از رهجو میخواهد این است که حالش خوب شود و به درمان برسد.
آنچه در ابتدای سفر رهجو را به کنگره میکشاند، پیوند عشق و محبتی است که بین آنها برقرار میشود. این ارتباط یک بند در صور پنهان است. وقتی راهنما میشوید، باید خودتان آموزشهایی که به رهجویانتان میدهید، فهمیده و به آنها عمل کرده باشید، وگرنه نمیتوانید آن مطلب را انتقال بدهید و حرفتان برش لازم را ندارد. اگر راهنما به رهجو میگوید باید صبح زود باید بیدار شوی و شب زود بخوابی، یا باید لایف استایل سالمی داشته باشی و از هر نوع دود پرهیز کنی، باید خودش همان سبک زندگی را اجرا کرده باشد. من راهنما باید این مسیر را طی کرده باشم تا بتوانم با اطمینان به رهجویم بگویم پایت را جای پای من بگذار و پشت سر من بیا، اشکالی ندارد اگر در این پله حالت خوب نیست، اگر خوابت بهم ریخته یا اتفاق دیگری افتاده... من هم این مسائل را تجربه کردم و با قاطعیت میگویم این مسائل حل میشود و میتوانی از آن بگذری.
چالشها، فرازونشیب ها، از دست دادنها و بدست آوردنها در زندگی همه هست. غم بزرگ میتواند انسان را به بالاترین یا پایینترین نقطه سوق دهد. برای مثال، یک نفر فرزندش را در اثر یک بیماری لاعلاج از دست میدهد، یک کمپین راهاندازی میکند برای حمایت از کودکانی که دچار آن بیماری هستند. اما شخص دیگری که همین تجربه را دارد، افسرده میشود، به سیگار، قرص و الکل و مواد پناه میبرد و به خودش حق میدهد که تا آخر عمر در این مشکل باقی بماند. چقدر فرق بین عملکرد این دو وجود دارد؟ یک نفر خودش را در دل غم و اندوه رها میکند و یک نفر از همان رنج، گنج میسازد. تمام حسهای خوب و بد که در ما وجود دارند، انرژی هستند، و میدانیم که انرژی از بین نمیرود، فقط از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود. ما میتوانیم از این انرژی در جهت مثبت استفاده کنیم یا در جهت منفی.
حسهای منفی در وجود ما مانند نفت خام هستند، یک منبع انرژی غیرقابل استفاده. ما می نتوانیم نفت خام را به جای بنزین یا برای کار دیگری استفاده کنیم، ابتدا باید تبدیل شود. راهنمایان کنگره 60 این توانایی را دارند که آموزشهای بینظیر کنگره را به ما انتقال دهند تا بتوانیم مراحل تغییر، تبدیل و ترخیص را پشت سر بگذاریم.
گردآوری و تایپ: مسافر سرور- نمایندگی لاله کرج
ویرایش و ارسال: مسافر خاطره
- تعداد بازدید از این مطلب :
8