هفتهٔ راهنما بر شما راهنمایان گرانقدرِ کنگره ۶۰ مبارک باد؛ که حضورتان امید میکارد و قدمهایتان، راه را هموار میکند.
.jpg)
۱- زیباترین و بهترین تعریفی که شما از واژه راهنما دارید چیست و به نظر شما بارزترین نشانه راهنما چیست؟
۲- در طول مسیر راهنمایی، کدام لحظه بیشترین تأثیر احساسی را بر شما گذاشته و چرا آن لحظه برایتان ماندگار شده است؟
«این دو سؤال مشترک را با همه راهنماهای عزیز مطرح کردیم؛ اکنون با هم ببینیم هر کدام چه پاسخی دادهاند و دیدگاههایشان چه بوده است.»

همسفر طاهره و مسافرشان رحیم با بیش از ۱۱ سال تخریب وارد کنگره شدند، با مصرف انواع آنتیایکسها، آخرین آنتی ایکس مصرفی شیره خوراکی، مدت سفر اول ۱۱ ماه، به راهنمای مسافر جواد و همسفر معصومه، ورزش مسافر در کنگره شنا، ورزش همسفر شطرنج، اکنون هم به یاری خدا و دستان پرمهر جناب مهندس ۵ سال و ۱۰ روز آزاد و رها هستند.
۱- به نام خداوند مهربان که راه را به بندگانش نشان داد. گاهی آدم توی زندگی گم میشود. نه مثل یک بچه که سر کوچه گم شود، نه مثل مسافری که نشانی خانه را نداند. گمشدگی من جور دیگری بود من در یک چاه عمیقی افتاده بودم (چاه ناامیدی و ترس ) همه چیز سر جایش بود به اصطلاح خانواده داشتم، گاهاً ته دل من یک سیاهچاله بود. همانهایی که استاد امین در سیدی «سیاهچالهها» میگوید: منطقهای با جرم و گرانش فوقالعاده بالا که هیچچیز، حتی نور هم از آن بیرون نمیآید. ترس، تمام وجود من را بلعیده بود. از آینده، تصمیمگیری و زندگیکردن میترسیدم، روی مرز باریکی که اگر یک قدم از آنطرفتر بروم، دیگر بازگشتی نیست. یک روز یک آغوش و نگاه مهربان من را بغل کرد و گفت: «نترس. من این راه را رفتهام.» خانم معصومه برای من کسی بود که در سیاهچاله ناامیدی، محکم دستان من را گرفت اما نه برای نجات، برای یادآوری این حقیقت که تو هرگز تنها نبودهای( خدا هست،خدا هست،خدا هست) من ایمان را از راهنمایم یاد گرفتم، آینهای به من داد که نشان داد آن گمشدهای که دنبالش هستم، خود خود من هست. و خداوند در قرآنش میفرماید: "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ" (ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی پیشه کنید و با راستگویان باشید.) این آیه برایم معنی تازهای پیدا کرد. "با راستگویان باشید" یعنی با کسانی باشید که راه راست را صادقانه رفتهاند. و حالا میتوانند صادقانه راه را به تو نشان دهند. راهنمای من، یک صادق بود. کسی که خودش در مسیر دستم را گرفته بود تا من هم قدم بردارم. به نظر من راهنما کسی است که وجودش با وجودت گره خورده است. همان عشقی که خودش روزی دریافت کرده و حالا نوبت اوست که بدهد. مثل یک زنجیره نور، از نسلی به نسل دیگر. و اما بارزترین نشانه راهنما: یک باغبان شاخههای به ظاهر سالم و ضعیف را میبرد تا شیره درخت به شاخه های اصلی برسند و میوه ها درخت و شیرینی شوند؛بارزترین نشانه راهنما، هنر هرسکردن است شاخههای ترس و ناامیدی که بیش از حد رشد کرده، با مهربانی شروع میکند به هرسکردن. «از بعضی فکرها باید دست بکشی. از بعضی توقعات باید بگذری. گاهی باید ببری تا بتونی رشد کنی.» همان حرفی که استاد امین در سیدی «هرس» میزند: "هرس به معنی نابودی نیست. هرس یک عمل هوشمندانه و مهربانانه برای بهبود و افزایش ثمردهی است." و خداوند در سوره مائده میفرماید: "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ" (ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای خدا پیشه کنید و به سوی او وسیله بجویید.) راهنما همان وسیله و پلی است که تو را به خودت، زندگیت و خدا وصل میکند. خدایا، شکرت که در شلوغی این دنیا دستم را گرفتی و به من نشان دادی که راهنما یعنی چه. شکرت که در تاریکترین شب ناامیدی، چراغی به نام راهنما فرستادی تا راه خانه را پیدا کنم. خانهای که همیشه مال من بود، اما گم کرده بودم.
۲- مسیر راهنمایی پر از معجزه است؛ و خیلی وقتها که خدا را شکر گفتم از همان لحظهای که یک رهجو وارد لژیون میشود، کمکم برداشت از سیدیها شروع و اونها را به کار میبندد؛ حس خوشاینده برای من؛ اون لحظه که رهجو کنار مسافر عکس جشن همسفر و میگیرد و از همه مهمترین اون لحظهای که گل رهایی می گیرد و چشمهایش میخند پر از حس قشنگه برای من، اما یک لحظه هست که مسیر راهنمایی را لذت بخش میکند همان موقع که نور امیدی توی چشم رهجو برق میزند، دیگر سرگردان نیست و راه زندگی را پیدا کرده و مسافر خود را بخشیده و کلام از جنس عشق است.

همسفر فهیمه و مسافرشان با ۱۵ سال تخریب وارد کنگره شدند، آخرین آنتی ایکس مصرفی متادون شیشه، ۱۲ ماه و ۷ روز سفر کردند به روش DST، داروی درمان شربت OT، به راهنمایی مسافر مجید و همسفر آتنا، ورزش مسافر شنا، ورزش همسفر دارت و ایروبیک، رهایی به دستان آقای مهندس ۵ سال.
۱- یاد روزی که وارد کنگره شدم افتادم، غرق در ناامیدی و سیاهی بودم. رمق وانگیزهای برای حرکت و راه رفتن نداشتم، تمام وجودم غرق در اندوه و غصه بود. اما وقتی گفتند باید راهنما انتخاب کنی تا در این مسیر تو را همراهی کند با خود گفتم حتما راه سختی پیش رو دارم. وارد لژیون شدم و عظمت و بزرگی راهنما را ذره ذره با آموزشهایی که با تمام وجود سعی در انتقال آن داشت دیدم، او مانند چراغی بود که راه تاریک من را روشنایی میبخشید تا پیچ وخمهای زندگی راببینم وراه عبور از آن را یاد بگیرم. او با کلام نافذ و محبت بیدریغش هر آنچه در وجودش بود بیمنت به مامیچشاند. او واژه واژه کلماتی که شاید در اتفاقی اوج سختی برایم معنایی نداشت به زیبایی معنا کرد و به من یاد داد هیچوقت امیدم را به خداوند از دست ندهم، و همیشه به او توکل کنم.راهنما انسانی عاشق است، عاشق خدمت به بندگان برگزیده خدا عشق به یافتن و رسیدن دارد. عشق به خالق دارد که آن را در خدمت به مخلوقین یافته است.
۲- زیباترین لحظهای که درکنگره میبینم لحظهای است که یک مادر، یک همسر، یک خواهر و یک فرزند برای رهایی مسافرشان اشک می ریزند ولی این بار نه از روی ناراحتی بلکه از سرشوق و باوری درناباوری آن لحظه وصف نشدنی ترین وماندگارترین لحظه ایست که امیدوارم پرتکرار وماناباشد. امیدوارم خداوند مهربان خدمت راهنمایان باعشق راقبول کند و پایدار و سربلند باشند.
.jpg)
همسفر معصومه و مسافرشان حسن با بیش از ۲۰ سال تخریب وارد کنگره شدند. با انواع آنتیایکسها، آخرین آنتیایکس مصرفی متادون، مدت سفر اول ۱۴ ماه، به راهنمایی مسافر امید و همسفر اعظم ورزش مسافر در کنگره والیبال، ورزش همسفر دارت، اکنون هم به یاری خدا و دستان پرمهر جناب مهندس ۵ سال و ۸ ماه آزاد و رها هستند.
درابتدا خداوند را شاکرم که در این مسیر قرار دارم و سپس از آقای مهندس عزیز و همچنین راهنمای عزیزم خانم اعظم طلوعی بسیار سپاسگزارم که باعث آرامش امروز من هستند.
۱- راهنما یعنی همراه، همدرد و همزبان راهنما در کنگره۶۰ چون خودش مسیر درد رنج، غم، تاریکی و بیپناهی را چشیده و با تمام وجودش لمس کرده میتواند با تمام وجودش رهجو یا انسان دردمند و راه گم کرده را همراهی کند و با زبان محبت و عشق او را از درد، رنج و غم نجات دهد. بارزترین نشانه راهنما همین محبت و عشق بلاعوض اوست که از تمام وجودش مایه میگذارد و در مسیر درمان به رهجو تزریق میکند تا او را از تلاطمهای زندگی به ساحل آرامش برساند .
۲- در دوران راهنمایی لحظات تلخ و شیرین زیادی را لمس کرده اما ابتدای ورود رهجو به لژیون احساس غم، اندوه و ناامیدی رهجو بسیار برای من ناراحتکننده بوده اما میدانم که با آموزشهای کنگره به زودی این احساس ناخوشایند جای خود را به آرامش و امید میدهد؛ مطمئن هستم که لحظه رهایی و شادی و آرامش نزدیک است، کلاً لحظه رهایی همه عزیزان برایم ارزشمند و ماندگار است. اما در میان همه رهاییها، رهایی فرزندان و شادی بینظیر مادران برایم بسیار دلچسبتر بوده. با ارزشمندترین درسی که ما از کنگره گرفتهایم مسئله سپاسگزاری و قدردانی است. وقتی مادری را میبینم، که با کولهباری از غم، اندوه و ناامیدی با تمام وجود خود تلاش میکند، بعد از رهایی فرزندش بهطور مداوم خداوند را شکر میکند و بلافاصله از من هم تشکر میکند هر لحظه انرژی عمیقی تمام جان من را فرا میگیرد و مرا در ادامه مسیر استوارتر و محکمتر میکند؛ زیرا احساس میکنم چیزی زیباتر از این لحظات نیست، که شاهد خوشحالی و حالخوش مادران و همسفران رنجدیده باشم و انرژی بگیرم و از خداوند سپاسگزارم که مرا لایق دانسته که به اندازه قدمی در رسیدن به این آرامش و حالخوش سهیم باشم.
.jpg)
همسفر فاطمه و مسافرشان حمید با بیش از۱۳ سال تخریب وارد کنگره شدند. با انواع آنتیایکسها، آخرین آنتیایکس مصرفی قرص اعصاب، روان، تریاک متادون، مدت سفر اول ۱۴ ماه، به راهنمایی مسافر حمید و همسفر معصومه، ورزش مسافر در کنگره والیبال ورزش همسفر شطرنج، اکنون هم به یاری خدا و دستان پرمهر جناب مهندس ۴ سال و ۱ ماه آزاد و رها هستند.
۱- راهنما فردی سرشار از عشق به تمام هستی و موجودات، مخصوصاً انسانهای است، کسی که قسمتی از تاریکیها را پشت سر گذاشته و تمایل دارد؛ این حال خوش رهایی را با بقیه تقسیم کند و به نظر من بارزترین نشانه راهنما، عشق به خالق است که در نثار به مخلوقات نمایان می شود.
۲- برای من لحظه قبول شدن در مصاحبه راهنمایی یکی از بهترین لحظات زندگی من است، زمانی که به من اذن داده شد تا در بستری باشم که بیشتر آموزش بگیرم و در حد توان خود خدمتگزار باشم.
چنانچه سخن پایانی دارید بفرمایید.
یکی از دغدغههای زندگی من درد و رنج پدران، مادران، همسران و فرزندان خانواده اعتیاد است. آرزو و تلاش میکنم تا انسانهای بیشتری به حال خوش رهایی برسند و طعم خوش زندگی را احساس کنند.

همسفر زهرا و مسافرشان مجتبی با بیش از ۱۰ سال تخریب وارد کنگره شدند. با انواع آنتیایکسها، مدت سفر اول ۱۲ ماه و ۲۵ روز، به راهنمای مسافر حمید و همسفر معصومه، اکنون هم به یاری خدا و دستان پرمهر جناب مهندس ۷ سال و ۲ ماه و ۲۰ روز آزاد و رها هستند.
۱- به نظر من راهنما یعنی نشان دهنده راه و مسیر زندگی؛ یعنی پیدا کردن خود، رهایی از تاریکی و نفرت، کینه، عشق بلاعوض آرامش و آسایش، دوری کردن از تمامی ضدارزشها و قدم در مسیر ارزشها گذاشتن، دوست داشتن همه از همه مهمتر دوست داشتن خودت که اینها همه چیزهایی هست که راهنما با تمام وجود خود در اختیار رهجو قرار میدهد. برای اینکه مزه خوش زندگی کردن را بهچشد؛ و به آن آرامش درون برسد.
۲- تمام لحظات راهنمایی پر از عشق و محبت است، با گریه کردن رهجوها گریه میکنی، با خندیدن آنها میخندی، با مشکلات آنها در اصل به درون خودت میرسی و گرههای خودت را باز میکنی، به نظر من هر کدام از رهجوها پازلی از وجود خود راهنماست، وقتی که با گوش کردن سیدیها مشکلات آنها برطرف میشود. و با خوشحالی بازگو میکنند؛ باعث خوشحالی من میشود، که توانستم یک گره کوچک را با آموزشهای ناب مهندس برطرف کنم.
چنانچه سخن پایانی دارید بفرمایید.
از جناب مهندس ممنونم که اجازه خدمت کردن را به من دادند، تا بتوانم با این بستری که مهیا شد؛ ذرهایی به عزیزان خدمت کنم، و در کنار آنها آموزش بگیرم. از تمامی عزیزان خدمتگزار سایت که فرصتی را در اختیار من گذاشتند، ممنونم و امیدوارم بهترینها نصیب شما به شود.

همسفر آمنه و مسافرشان رضا با بیش از ۲۰ سال تخریب وارد کنگره شدند، با انواع آنتیایکسها، آخرین آنتیایکس مصرفی شیره خوراکی، شیشه، مدت سفر اول ۱۰ ماه، به راهنمایی مسافر داریوش و همسفر هما، ورزش مسافر در کنگره باستانی ورزش همسفر ایروبیک، اکنون هم به یاری خدا و دستان پرمهر جناب مهندس ۷ سال آزاد و رها هستند.
۱- در ابتدا عرض ادب و خداقوت میگویم به همه عزیزان و همینطور هفته راهنما را به همه راهنمایان گرامی و بزرگوار تبریک عرض میکنم، واژه راهنما را اینطور میتوانم بیان کنم که عشق و محبت بیدریغ و بیپایان است. در اصل عشق بلاعوض هست و مهر، محبتی که با هیچچیز قابل مقایسه نیست؛ من زمانی که مرزبان بودم یک جلسهای داشتیم با خانم منیره و ایشان فرمودند: که در جایگاه خدمتی اول باید مردمدار بود و من از همان زمان مرزبانی این را مدنظر داشتم و الان هم که در جایگاه راهنمایی خدمت می کنم اول باید اخلاق و مردمداری داشته باشم تا به توانم به خوبی خدمت کنم.
۲- زمانی که رهجو به لژیون می آید با کولهباری از اندوه و ناامیدی وقتی که در مسیر آموزش قرار می گیرد و با ذوق و شوق قدم برمیدارد. بسیار برای من لذتبخش است، وقتی که میبینم رهجو در صراط مستقیم قرار گرفته است و رشد میکند؛ و خودش میتواند، با تفکر و اندیشه صحیح مشکلات خودش را به خوبی حل کند برای من خیلی ارزشمند است.
چنانچه سخن پایانی دارید بفرمایید.
خداوند را شاکر و سپاسگذارم که این لطف را شامل حال من کرد تا بتوانم چراغ راهی به شوم برای کسانی که از جنس خود من هستند و عشق و محبت را دربرق نگاه آنها احساس میکنم و در کنار آنها بهترین لحظات را سپری میکنم و همینطور از راهنمای خوب خودم خانم همای عزیز کمال تشکر و قدردانی را دارم که من را در این مسیر پر از عشق هدایت کردند و همینطور از گروه سایت تقدیر و تشکر می کنم وخداقوت عرض میکنم.
ویرایش: همسفر فخری رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پانزدهم)
ارسال: همسفر سعیده (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی شفا
- تعداد بازدید از این مطلب :
574