جلسه هفتم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه هفته راهنما همسفران نمایندگی بنیان مشهد به استادی ایجنت گروه خانواده همسفر مرضیه، نگهبانی همسفر نسرین و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «هفته راهنما» در تاریخ دوشنبه 27 بهمنماه 1404 ساعت ۱6:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
هفته راهنما را در ابتدا به آقای مهندس، خانواده محترمشان و همه راهنمایان کنگره۶۰، بهویژه راهنمایان شعبه بنیان تبریک میگویم. تاکنون با خود فکر کردهام راهنما کیست که به او اجازه دادهاند در لژیون بنشیند و سکاندار لژیون باشد؟ راهنما فردی است که در تاریکی بوده و این قضیه در مورد راهنمای مسافر و همسفر نیز صدق میکند.
اگر هر کدام از ما نقطه روشنایی زندگیمان زیاد بود قطعاً اینجا نبودیم؛ بنابراین یک جای کارمان مشکل داشته که در این مکان هستیم؛ اما مهم این است که از آن تاریکی بیرون آمدیم و مهمتر اینکه یک راهنما همه تلاشش را برای رهجو میکند. همانطور که میدانید افراد بسیاری وارد کنگره۶۰ شدند؛ اما نماندند، بلکه یک راهنما مانده و در حال خدمت است، در طی مسیر زندگی خودش نیز چالشهای بسیاری را تجربه کرده سپس از آنها عبور کرده و اکنون در حال خدمت است.
راهنما یعنی گذشتن از خود. راهنما یعنی به من یاد میدهد که چطور تفکر کنم، چطور فکر کنم؛ زیرا خودش این کارها را انجام داده است. راهنما به رهجو یاد میدهد چطور زندگی کند و درس درست زندگی کردن را به رهجو میآموزد. راهنما یاد میدهد که باید ببخشد. راهنما قوی بودن و زودرنج نبودن را به رهجو یاد میدهد. راهنما اعتمادبهنفس از دسترفته رهجو را به او برمیگرداند. منی که حاضر نبودم میکروفون به دستم بگیرم و صحبت کنم. بسیاری از اوقات راهنما من را به سمت جلو حرکت داد و گفت: صحبت کن تا ترست بریزد. منی که بار اول صحبت کردنم صدای قلبم را میشنیدم؛ چه کسی من را تشویق کرد؟ من را هل داد؟ راه را به من نشان داد؟ تواناییهای درونیام را برایم رو کرد که خودت را دستکم نگیر؟ همه اینها از وجود یک راهنما رقم میخورد و یک راهنما آنقدر روی خودش تزکیه و پالایش انجام داده که توانسته به این مرحله برسد. یک راهنما اول زندگی خودش را درست کرده و زندگی خودش در تعادل است. تجربه عشق و محبت را دارد و عشق و محبت را وارد لژیونش میکند. مشکلات همیشه در هر جایگاهی وجود دارند؛ اما من باید آنقدر قوی و صبور شده باشم که هر مشکلی دارم پشت در بگذارم و فقط خودم را وقف رهجوهایم کنم.
راهنما با تمام وجود به صحبتهای رهجو هم با صور آشکار و هم با صور پنهانش گوش میدهد. با صور آشکارش، با ورود به لژیون خودش را در اختیار رهجو قرار میدهد؛ اما صور پنهانش زمانی درگیر میشود که رهجو مشکلاتش را به راهنمایش میگوید و دنبال کلید است. راهنما ناخودآگاه صور پنهانش درگیر میشود که اینجا کدام سیدی را به رهجو معرفی کنم؟ چه راهی را به او بگویم؟ کلید مشکلش چیست؟ چطور او را به فکر کردن وادار کنم، پس راهنما هم ناخودآگاه درگیر میشود؛ اما راهنما پذیرفته که چهار سال مسئولیت یک لژیون با او است. زمان رهایی که شد، راهنما با او به تهران میرود و با جان و دل این کار را انجام میدهد؛ زیرا یک موتور قوی پشت آن است و آن موتور قوی، عشق به خدمت کردن است.
اگر هر کدام از اعضاء کنگره۶۰ در حال خدمت هستند. بهخصوص راهنما اگر عشق به خدمت در آنها وجود نداشته باشد نمیآیند زندگی، بچه و همسر و یا حالا کسانی که از اعضاء خانواده میدانند یا نمیدانند حمایت و مدیریت کنند تا دو شب در خانه نباشد؛ بنابراین راهنما با تمام وجودش این کار را انجام میدهد و فقط عشق به خدمت دارد و من رهجو نباید یادم برود زمانی که وارد کنگره۶۰ شدم با چه حالی وارد شدم. هیچکدام از ما؛ حتی خود من، نباید یادمان برود روز اول با چه حالی وارد شدیم. روز اول حاضر بودم تمام زندگیام را بدهم؛ هر چه دارم را بدهم، فقط زندگیام به من برگردانده شود و به راهنمایم پناه آوردم.
یک رهجو وقتی وارد کنگره۶۰ میشود اول راهنمای شال سبز را میبیند و آنقدر راهنماهای شال سبزمان تواناییشان بالا است که میتوانند رهجو را نگه دارند. رهجویی که با کولهباری از ناامیدی وارد میشود فقط باید به او امید بدهند که تو بمان، ببین ما ماندیم و زندگیمان درست شد پس تو هم بمان. راهنما در ادامه به رهجو میگوید: تو که چند سال صبر کردی، یک ۱۰ ماه دیگر هم صبر کن، ببین چه میشود. کار راهنماهای شال سبزمان بسیار سخت و پر از عشق است؛ اما حالا سه جلسه تازهواردینمان تمام میشود؛ رهجو میآید راهنما انتخاب میکند و وارد آموزشهای کنگره۶۰ میشود؛ اما یادمان نرود که راهنماها به ما تفکر کردن یاد میدهند، اینکه چطور عشق بورزیم، چطور بتوانیم اطرافیانمان را ببخشیم و یادمان نرود که درختان ایستاده میمیرند.
من رهجو باید آنقدر داناییام بالا رفته باشد که با تمام وجود قدردان زحمات راهنمایم باشم و هر چه دارم و در توانم هست در پاکت بگذارم. راهنما همه زندگیاش را برای من میگذارد؛ اما من چه کار میکنم؟ موقع سفر به تهران که میشود، آیا واقعاً برای رفتن به تهران شوق رفتن همراه راهنمایم را دارم؟ واقعاً لحظه رهایی تعداد شبها را میشمارم که چه زمانی قرار است لحظه رهایی من با راهنمایم شود؟ آیا قدمی جلوتر از راهنمایم حاضرم بردارم؟ احترام راهنمایم را حاضرم حفظ کنم؟ صددرصد همینطور است و همه ما در کنگره۶۰ آموزش گرفتهایم. همه ما با حال خراب وارد شدیم؛ اما با آموزشهای کنگره۶۰ توانستیم یاد بگیریم که من قرار است به فردی که در کنگره۶۰ شال دارد و برای من زحمت میکشد، احترام بگذارم.
در مورد راهنمای ویلیام و راهنمای جونز. بهعنوان مثال: راهنمای جونز کلی زحمت میکشد و به رهجو یاد میدهد که چه کار باید بکند، چطور سالاد بخورد، چه زمانی غذا بخورد و همینکه رهجو کمی به اندام ایدهآل میرسد، وسط کار سفرش را رها میکند و نمیخواهد سفر تهران را برود و حالا راهنما میخواهد به آن بذری که آبیاری کرده؛ چه راهنمای DST، چه راهنمای جونز و ویلیام، فرقی نمیکند آن بذر را برداشت کند؛ اما رهجو به هر دلیلی میگوید تهران نمیآیم و این بسیار بد است. من باید قدردان راهنمایم باشم و با تمام وجودم عشق به راهنمایم را داشته باشم. راهنمای همه ما در اصل آقای مهندس و استاد امین هستند؛ اما راهنمای شعب، واسط بین منبع اطلاعاتی آقای مهندس و رهجوها هستند و باعث درک بهتر رهجو میشوند.
امیدوارم امروز هر چه در توانمان است در پاکت بگذاریم و دلنوشتهای زیبا تقدیم راهنما کنیم و مطمئن باشم ذرهای از خدمتهای راهنمایم را نمیتوانم جبران کنم و این را بدانیم تمام کسانی که در کنگره۶۰ حضور دارند و خدماتی انجام میدهند خدمتگزار هستند. امروز که روز راهنما است بدانم راهنمای من جزء لژیون سردار است یا سبد پول را حمایت میکند، حامی مالی رمضان میشود؛ بنابراین در نهایت پاکت و قدردانی من به کنگره۶۰ برمیگردد؛ پس چیزی جز عشق در پاکت نباید باشد. عشقی که به راهنما بدهم، باز راهنما به کنگره۶۰ برمیگرداند و اگر من یک سپاسگزار واقعی باشم باید اول سپاسگزار خلق خدا باشم تا بتوانم سپاسگزار خداوند باشم.
تصاویری از برگزاری مناسبت هفته راهنما

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر وحید
تایپیست: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون هشتم)
عکاسان: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر منصوره (لژیون سوم)، همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر بهناز (لژیون چهاردهم)
ارسال: همسفر پروانه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی بنیان مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
453