English Version
This Site Is Available In English

یاران واقعی

یاران واقعی

دهمین جلسه از دوره‌ سی و پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شفا مشهد به استادی ایجنت همسفر شفیعه، نگهبانی همسفر مهناز و دبیری همسفر زهره با دستور جلسه «هفته راهنما» روز دوشنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام بر همه‌ امیدوارم حالتان بسیار خوب و عالی باشد. در ابتدا خدا را بسیار شاکر و سپاس‌گزارم که دوباره به من فرصت حیات و لیاقت خدمت بخشید تا بتوانم در این جایگاه قرار بگیرم و نیز از حس‌های قشنگ شما استفاده کنیم، انرژی و آموزش بگیریم. خدا را بسیار شاکریم که جزو انسان‌های سپاس‌گزاریم و امروز دور هم جمع شده‌ایم تا قدردان زحمات راهنمایانمان باشیم؛ راهنمایی که مانند شمع روشن است و از نور خودش بر ما می‌تابد تا ما را از تاریکی‌های درون‌مان رهایی ببخشد.

در ابتدا جا دارد از اولین راهنمای کنگره ۶۰، جناب مهندس تشکر کنیم؛ همچنین استاد امین عزیز، خانم آنی بزرگ، خانم شانی و خانم آنی کمان‌دار که از اولین راهنمایان کنگره ۶۰، هستند و جانانه پای این راه ایستادند و بستری را فراهم کردند تا ما هم از این آموزش‌ها استفاده کنیم. همچنین از راهنما، همسفر مریم ابراهیم‌زاده، کمال تشکر و قدردانی را دارم که با حمایت‌ها و آموزش‌های ناب‌شان نور آگاهی را بر من بخشیدند. امیدوارم خداوند به این عزیزان طول عمر با عزت ببخشد و آرامش جان همیشه قرین لحظات‌شان باشد.

وقتی اسم راهنما می‌آید، همه حس قشنگی می‌گیریم. یادی کنیم از همه‌ی راهنمایانی که تجلیل شدند و اکنون در جمع ما نیستند. این عزیزان همواره یاد و نام‌شان در قلب رهجوهایشان ماندگار است و هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود. اگر سالیان سال بگذرد، باز هم آن احساس از یاد نمی‌رود. چرا؟ چون «الله نورالسماوات و الارض» (خداوند نور آسمان‌ها و زمین است) و ما در آموزش‌ها یاد گرفتیم که کار راهنمایی جرعه‌ای از آن نور است. بنابراین نور هیچ‌گاه پاک نمی‌شود و ارزش آن محفوظ باقی می‌ماند.

اگر بخواهیم روند ورود یک تازه‌وارد را در نظر بگیریم، مانند یک سفر می‌ماند؛ آمده‌ایم سفر کنیم، از ظلمت به نور، از قهر به مهر. حال این اتفاق چگونه می‌افتد؟ یک‌باره نیست، پله‌پله است. قبل از آن، حکایتی بگویم: روزی فردی نزد استادی رفت و گفت: من از ذره‌ذره آموختن خسته شدم؛ چرا یک‌باره اصل مطلب را به من نمی‌گویید؟ استاد گفت: اگر از دنیای تاریکی ناگهان وارد نور شویم، چه اتفاقی می‌افتد؟ نابینا می‌شویم، چراکه هنوز قدرت آن را نداریم. پس صبور باش تا به‌وقتِ خود، درخت تو به بار بنشیند. این قصه‌ی همه‌ی ماست. زمانی که وارد کنگره ۶۰ می‌شویم (یادی به گذشته‌مان کنیم)، با چه حس و حال خرابی وارد شدیم؟ پر از ترس، ناامیدی و خشم.

اولین کسی که چراغ امید را در دل من روشن می‌کند، راهنمای شال سبز یا تازه‌واردین است. از ایشان درس امید و امنیت می‌گیرم. به من می‌گوید: خوش آمدی. شبیه یک فانوس دریایی برای کشتی‌هایی که راه‌شان را گم کرده‌اند، آلارم می‌دهد که اینجا ساحل آرامش است؛ بیا و نترس. همین اولین حس خوبی است که من از اینجا دریافت می‌کنم. در واقع راهنمای تازه‌واردین با نگاه مهربان و کلام گرمش حلقه‌ی اتصال را برقرار می‌کند و باعث می‌شود من پایبند این سیستم باشم. در ادامه جلوتر می‌آیم؛ در کنار راهنمای آموزش یا راهنمای شال نارنجی و یا DST. در اینجا کار راهنمای DST حساس‌تر است. او مانند یک باغبان باید کارش ظریف و دقیق باشد. کار باغبان فقط امید دادن و صحبت کردن با گل نیست؛ جایی باید هرس کند، جایی باید خاک را زیر و رو کند؛ کارش بسیار سخت‌تر است. من در کنار راهنمای خود یاد می‌گیرم گاهی باید محکم باشم و گاهی نرم؛ و در نهایت تعادل خود را در تمام سطوح زندگی با تزکیه و پالایش به دست آورم. اما راهنما به من می‌گوید: شرط رهایی تو در اینجا نظم و مسئولیت‌پذیری است؛ تو زمانی رها خواهی شد که این دو همیشه چاشنی کارت باشد.

این مسیر را می‌روم و از جایی به بعد احساس می‌کنم راکد شده‌ام؛ چیزی در وجود من هست. اینجا راهنمای ویلیام در کنار من است تا کمکم کند. راهنمای ویلیام می‌گوید: مراقب باش چه چیزی مصرف می‌کنی؛ تو در قبال هر آنچه مصرف می‌کنی مسئول هستی. اگر از خانواده‌ی نیکوتین، قلیان و سیگار استفاده می‌کنی، بدان که خودت هفتاد لشکر دشمن برای خودت هستی؛ نیازی به دشمن نداری. به من یاد می‌دهد که باید با دانایی، تخریب نادانی را از بین ببرم. من از موهبت راهنمای ویلیام استفاده می‌کنم تا این گره بزرگ درونی‌ام را حل کنم.

در ادامه که جلوتر می‌روم، به من می‌گویند: مگر نمی‌خواهی درست فکر کنی؟ عقل سالم در بدن سالم است. راهنمای لژیون تغذیه سالم که در واقع سکان‌دار لژیون است، به نوعی شکرگزاری از نعمت حیات را آموزش می‌دهد. بدن من که نیاز به احساس امنیت و ارزشمندی دارد، به مراقبت نیازمند است. می‌گوید: اگر می‌خواهی روحت به تکامل برسد، باید هوای جسمت را داشته باشی؛ پس باید سپاس‌گزار بدنت باشی و به خورد و خوراکت توجه کنی. در کلام‌الله آمده است: «بخورید و بیاشامید» و از غذای پاک و حلال استفاده کنید. راهنما به ما یاد می‌دهد به غذایت نگاه کن؛ غذای تو مانند دوای توست. در اینجا کم‌کم با جسم خود هم دوست می‌شوم و رشد پیدا می‌کنم.

همه‌ی این راهنمایان همین‌جوری به اینجا نرسیده‌اند؛ بیکار نبوده‌اند که بیایند و من را از این بندها رها کنند. آن‌ها اتفاقی به اینجا نرسیده‌اند؛ بلکه خواسته‌شان فوق‌العاده قوی بوده است. در این مسیر سختی‌های زیادی کشیده‌اند. داستان هر کدام را که بشنویم، می‌بینیم فراز و فرودهای بسیاری در زندگی داشته‌اند و دارند؛ اما یاد گرفته‌اند که باید ذره‌ذره از کمک گرفتن به کمک کردن برسند. همیشه که نباید کمک بگیریم؛ یک جاهایی باید کمک کنیم و همین، این مسیر را بسیار زیبا می‌کند.

روزی که سوگند یاد کردند، با خدای خود پیمان بستند که در این مسیر ثابت‌قدم باشند و به درراه‌ماندگان کمک کنند، بدون اینکه احساس سروری داشته باشند. در این مدت، زمان جلسات ما بالا و پایین شد؛ اما دیدید راهنمایی که بچه دارد، سر کار می‌رود و هزار و یک برنامه‌ریزی کرده، یک‌باره تمام برنامه‌هایش را رها می‌کند تا به لژیون برسد. کدام راهنما جا زد؟ هر طور بود برنامه‌هایشان را تغییر دادند تا دوباره پای کار باشند. او هم گرفتاری‌هایی دارد، اما شرایط را برای منِ رهجو آماده می‌کند.

چطور می‌توانم قدردان این گوهر گران‌بها باشم؟ چطور می‌توانم قدردان مربی خود باشم؟

از بزرگان دینی‌مان یاد گرفته‌ایم کسی که کلمه‌ای به ما بیاموزد، بنده‌ی او هستیم. حال اینجا کلمه که چه عرض کنم؛ زندگی را به ما آموختند. چون قبل از کنگره ۶۰، ما فقط می‌زیستیم؛ زندگی نمی‌کردیم. در اینجا با مفهوم زندگی آشنا شدیم. آنچه آموخته‌ام را نثار خانواده نیز می‌کنم؛ در واقع آن‌ها هم از این موهبت استفاده می‌کنند.

اول از همه، با مسئولیت‌پذیری و منظم بودن، اولین مرحله‌ی سپاس‌گزاری را انجام می‌دهیم. سیستم و راهنما این را از ما می‌خواهند. مهندس چقدر زیبا و شیوا به ما یاد دادند: سپاس‌گزاری باید در قلب، زبان و عمل باشد. همه‌ی ما در قلب این حس را داریم؛ باید در زبان هم این معرفت و ادب را به خرج بدهیم، دل‌نوشته بنویسیم و بیان کنیم. همچنین در عمل، هر آنچه در توان داریم در پاکت بگذاریم. به یاد داشته باشیم توان انسان‌ها با یکدیگر متفاوت است.

استاد امین مبحثی درباره‌ی D.sap و بخشش مطرح کردند؛ اگر نخوانده‌اید، حتماً بخوانید. داستان هابیل و قابیل را ببینید؛ برای ارزش‌گذاری از مقام راهنما، نقش من هابیل بود یا قابیل؟ تاریخ فقط برای گذشته نیست. این تنها یک مرحله از سپاس‌گزاری است؛ بزرگ‌ترین مرحله‌ی سپاس‌گزاری این است که راهنما تغییرات تو را ببیند. ماه رمضان که می‌آید، از همین نیروها باید افطاری آماده کنند. ما خیر نداریم؛ به خود کمک می‌کنیم و افطاری برای خود تدارک می‌بینیم. بسم‌الله، حمایت کن؛ حال ببینید چقدر در عمل حمایت می‌کنید.

از نظر من، والاترین نحوه‌ی سپاسگزاری رهجو، احیای نفس است. خداوند فرموده است: اگر نفسی را احیا کنی، گویی نفس تمام انسان‌ها را احیا کرده‌ای. یعنی اگر یک رهجوی راهنما به چنین مرحله‌ای برسد، چرخه‌ی سپاسگزاری را کامل کرده است. آقای مهندس می‌فرمایند: دیده‌بان‌ها یاران واقعی‌شان هستند. کنگره۶۰، خدمت‌گذاران بسیاری دارد؛ چرا برای بقیه چنین لفظی را به کار نمی‌برند؟ زیرا آن‌ها صدِ خود را می‌گذارند. امسال ما از راهنماها تقدیرنامه‌ی فیزیکی نداریم؛ چرا که ارزش یک راهنما بسیار فراتر از قلم و کاغذ است. پای کار راهنما مهر خداوند خورده است، زیرا کار او ریشه در تعالیم دارد. این سخاوت، پایداری و مهربانی راهنماها در قلب ما حک می‌شود. در پایان دعا می‌کنم که خداوند به این عزیزان کمک کند، خود و خانواده‌شان را حمایت و محفوظ بدارد تا با عشق در این راه خدمت کنند.

مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر احمد
عکاس: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون هشتم)
تایپیست‌‌: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم)
ویرایش: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون‌ هفدهم) دبیر سایت
ارسال: همسفر وجیهه (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی شفا مشهد

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .