همسفر معصومه
زمانی بود که با ترس زندگی میکردم از همهجا و همهکس ناامید شدم. عشقورزیدن و دوستداشتن از یاد من رفته بود گمان میکردم کسی نیست کمکم کند؛ حتی از خداوند هم ناامید شدم دائم گلایه و شکایت میکردم که خداوندا چرا کمکم نمیکنی؟ امروز این دلنوشته را با دستی لرزان مینویسم سعی میکنم اشکهایم را پنهان کنم؛ اما نمیتوانم اشکهایم دانهدانه بر گونه من سرازیر میشود کنترل اشکهایم از دستم میرود و بیاختیار میبارد حال شما میگویید چرا؟
پاسخ میدهم که این جدایی سخت است سه سال در کنار انسانی پاکسرشت، مهربان، دلسوز و عاشق بودم؛ اما هفته آینده چهارسال خدمت راهنمایی ایشان به اتمام میرسد.
راهنما عزیزم همسفر فاطمه مانند یک چراغ در مسیر من نورافشانی میکرد و مرا با نور چراغش به چگونه زیستن و محبت، عشق، صبوری و مهربانی هدایت کرد؛ مانند یک معلم مهربان الفبا زندگی را به من آموخت بدون آنکه هیچ چشمداشتی و یا انتظاری از من داشته باشد. همه دغدغههایش این بود که مبادا از مسیر خود منحرف شوم و اسیر منیت، خودخواهی، کینهتوزی و اسیر نیروهای اهریمنی شوم. همیشه در قلب من جای دارد او بود که رسم زندگیکردن، امید و ناامیدی و مشکلات زندگی را به من آموخت که چگونه سپری کنم.
متد DST، علمی که تجربه شده باشد سندی بدون نقص خواهد بود. در متدDST زمان مشخص و در مقدار معین دارو مصرف میکنند و به بدن در این وعدهها فرصت بازسازی مواد شبه افیونی را میدهیم. راهنمایان DST با این روش مواد مخدر را از شخص مصرفکننده به صورت تدریجی کاهش داده و به صفر میرساند. همچنین مثلث درمان که شامل جسم، روان و جهانبینی است را به روش DST و با داروی OT به مدت ۱۱ ماه به درمان قطعی میرسانند.
از مهندس دژاکام تشکر میکنم که روشDST را در درمان انواع مواد مخدر، سیگار و کاهش وزن ابداع کردند تا همه انسانها که در رنج و درد هستند نجات پیداکنند و به سلامتی برسند.
همسفر طاهره
لرزش دستانم را حس میکنم چگونه بنویسم از عاشقی که نام او راهنما است. در این لحظات آرام میخواهم قلم در دست بگیرم. برای راهنمایم بنویسم که در تاریکترین و سردترین شب زندگیام به من آرامش داد تا از تاریکیها شکایت نکنم و با نور وجودش راه را برایم روشن ساخت. روزهای اوایل کنگره را هرگز فراموش نخواهم کرد روزی که؛ باید راه خود را انتخاب میکردم و خداوند شما را در مسیر زندگی من قرار داد.
به راستی که این یک معجزه بزرگ در زندگی من بود در بدترین روزهای تلخ زندگی با من بودی تا در مسیر خسته نشوم هنگامی که بغض، اشک و لبخند داشتم وجود شما را کنار خود حس میکردم. بعد از سالها تحقیر، حقارت، تنهایی و ناامیدی تنها شما مرا فهمیدی؛ چون همجنس خدا، دلسوز، مهربان و فداکار بودی غلطهای زندگیام را یکییکی خط زدی و تصحیح کردی تا نمره زندگی من اضافه شود. به من آموختی تا از آموزگار بیاموزم نه از روزگار؛ زیرا آن وقت؛ باید بهای سنگینی بپردازم.
وقتی در جادههای جهل و نادانی پرسه میزدم دستان من را گرفتی و رهایم نکردی. تمام سؤالات بیجواب زندگیام را پاسخ دادی. آن روز کسی من را درک نمیکرد غصههایم را نمیفهمید. دلم شکسته بود و کسی باورم نداشت. آن روز حضور شما را در شعبه حس کردم جسمت در زمین بود؛ اما روحت آسمانی بود؛ چون مرواریدی در شعبه میدرخشیدی تمام خستگیهایت را پشت چهره مهربان خود پنهان میکردی ساعتها در شعبه قبول زحمت کردی به تکتک رهجوهایت درس عشق، ایثار و انسانیت دادی. برق نگاهت، امید را در دل من زنده میکند و چهره زیبا شما به من آرامش میدهد. راهنما عزیزم شما دریای عظیم محبت و امید بودی فرشتهای که بال نداشتی؛ اما بال پرواز من شدی تا پروازکردن را بیاموزم و به سمت حقیقت پرواز کنم. مادرم نبودی؛ اما مادرانه حرفهایم را گوش دادی و مرهم زخمهایم شدی. همخون من نبودی؛ اما خواهر و سنگ صبورم شدی از هر مشاور و روانشناسی به من بهتر مشاوره دادی و راه را نشانم دادی دلسوزم شدی تا درد تلخ زندگیام را بهتر فراموش کنم.
به من یاد دادی قوی و صبور باشم روزی که سایه اعتیاد روی زندگی من سنگینی میکرد و ناامید از هر دری بودم. به من امید دادی و نگذاشتی تنها بمانم. حال چگونه میتوانم شما را توصیف کنم قلم عاجز و زبان قاصر است به پاس اینهمه مهربانی و فداکاری سر تعظیم فرود میآورم و دستان زحمتکش شما را میبوسم آسایش و آرامش زندگی امروز خود را مدیون زحمات بیدریغ شما استاد عزیزم هستم اکنون دیگر هوای زندگی من ابری نیست و برای این انتخاب شایستهام هزاران بار خداوند بزرگ را شاکر هستم.
در آخر این هفته زیبا را به آقای مهندس و خانواده محترم ایشان همچنین به راهنما عزیزم همسفر فاطمه راهنما DST و راهنما تغذیه سالم همسفر محدثه عزیز تبریک و تهنیت میگویم و از خدای بزرگ برای شما و خانواده محترم و همه عزیزان شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
همسفر امینه
همسفر فاطمه راهنما عزیزم این روزها که هفته راهنما فرارسیده بیشتر از همیشه به مسیرم نگاه میکنم به راهی که روزی در تاریکی و سردرگمی قدم گذاشتم و شما با صبر، عشق و دانش چراغی شدی که مسیر را برای من روشن کردید سه سال از خدمت عاشقانهای که داشتی هر لحظه برای من درس بود. شما امید و تکیهگاه محکمی برای من بودید.
فقط راهنما نبودی معلم و الگو بودید و مهمتر از همه انسانی که با عمل خود معنا واقعی محبت و مسئولیت را نشان من دادید. پایان ۴ سال خدمت شما پایان یک رابطه نیست آغاز مرحلهای تازه است. هفته راهنما برای من یک فرصتی است که سپاسگزار شما باشم امیدوارم هر جا که هستید آرامش، برکت و روشنایی همراه شما باشد و روزی بتوانم آنطور که از شما آموختم چراغی برای دیگران شوم.
همسفر فاطمه
خداوند را شاکرم که به من قدرت فراگیری و درک علوم و معارف گوناگون را عطا کرد همچنین سپاس از لطف بیکرانش که توفیق شاگردی و درسآموزی از محضر فرشته نجات یعنی: راهنما عزیزم را در کنگره به من داد. از زمانی که فهمیدم برای رهایی از ظلمت و جهان تیرهای که در آن زندگی میکردم نیاز به یک مربی و راهنما دارم که دستان یخزده من را بگیرد و پابهپای خود مرا به سمت روشنایی و دانایی هدایت کند. مهر شما راهنمای عزیزم به دل من افتاد؛ وقتی قدم در لژیون گذاشتم و لبخند گرمابخش شما را دیدم، عزم خود را جزم کردم که گوشبهفرمان راهنما عزیزم باشم میدانم در پیچوخم این سفر از من نافرمانی و ضعف دیدید، اما آنقدر بزرگوار بودید که دستان مرا محکمتر میفشردید و منرا دلگرم به ماندن در کنگره میکردید.
هرگاه در اوج رنجها و غمها تصمیم میگرفتم که از کنگره خداحافظی کنم صدای روحبخش شما و امیدی که به من میدادی مرا پایبند به ماندن در کنگره میکرد هیچگاه لطف و مهربانی مادرانه شما را از یاد نمیبرم و در همه حال به یاد خوبیهای شما هستم.
در تمام دعاهایم از خداوند میخواهم که بهترینها را برای شما و عزیزانت رقم بزند میدانم که قادر مطلق خیلی قشنگ جبران میکند مگر میشود شما سالیانی را در خدمت مخلوقات رنجدیدهاش باشید و گره از ناتوانیهای جسمی و روحی آنها باز کنید؛ اما او به شما نگاه ویژه نداشته باشد از درگاه خداوند متعال سلامتی، پیروزی خوشبختی و بهترین نعمتهای الهی را برای شما خواستارم. انشاءالله به تکتک خواستههای دلتان برسید.
همسفر فریبا
بهشتی که افراد با مهربانی و صمیمیت همدیگر را در آغوش میگیرند. با صحبتهای خانم صبحگل راهنما تازهواردین احساسم عمیقتر و عزمم راسختر شد که اینجا یک بهشت است؛ باید از آن بهره ببرم. وقتی وارد لژیون همسفر فاطمه شدم سعی کردم شاگرد حرفگوشکن باشم؛ چون راهنما کسی است که راه را بلد است و بیشتر از من این دردها و رنجها را تجربه کرد؛ پس به او اعتماد کردم و او چراغی در زندگی تاریک من و امیدی بر دلهای ناامید و قدرتی بر ناتوانی من در حقیقت راهگشای مشکلات من شد.
با صدای خود به من آرامش میداد و من با کاربردی کردن آموزشهای او به حال خوش و سربلندی رسیدم با اینکه سه سال و نیم است که مسافر در کنگره ندارم؛ هرگز ارادهام را از دست ندادم؛ چون یک لژیون و یا بهتر بگویم یک خانواده قوی داشتم در غم و مشکلات هم شریک بودیم با هم در رفع آن میکوشیدیم و به هم امید میدادیم همه اینها را مدیون مهربانی و صبوری همسفر فاطمه هستم از خداوند میخواهم که همیشه سربلند، سلامت و تندرست باشند و گرهای در زندگیاش نباشد.
به امید روزهای زیبا و موفقیتهای بزرگتر و به امید آن روز که من هم بتوانم یک راهنما خوب در کنگره شوم و خدمت خالصانه انجام دهم.
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صبحگل (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر گلسا رهجوی راهنما همسفرمریم(لژیون دوم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
69