English Version
This Site Is Available In English

ما در کنگره مثل یک خانواده دور هم جمع می‌شویم

ما در کنگره مثل یک خانواده دور هم جمع می‌شویم

جلسه‌ی چهارم از دوره‌ی چهل‌ و‌ پنجمین کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی کاسپین، با دستور جلسه‌ی الهام از رمضان با استادی راهنما مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر عبدالحمید، روز پنجشنبه مورخ 1404/11/16 رأس ساعت 16آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

از اینکه یک‌بار در جایگاه قرار گرفتم و توانستم خدمت کنم و آموزش بگیرم، همیشه خدا را شاکرم. دستور جلسه امروز «الهام از ماه رمضان» است و اکثر ما می‌دانیم چرا چنین دستوری گذاشته شده؛ چون روش DST از دل ماه مبارک رمضان بیرون آمد. آقای مهندس می‌خواست روزه بگیرد و تصمیم گرفت روزه درصدی بگیرد؛ و همان‌طور که می‌دانیم کسی که روزه می‌گیرد باید مواد مصرف نکند. ایشان با یک تدبیر خاص این کار را انجام داد و خدا هم قبول کرد و نتیجه‌اش شد روش DST که امروز درمان سیگار و خیلی چیزهای دیگر ما از آن گرفته شده است.

می‌خواهم کمی از تجربه شخصی خودم در ماه رمضان بگویم. من دو سه ماه بعد از ورودم به کنگره ۶۰، ماه رمضان رسید. آقا اشکان تأکید داشت که برویم آشپزخانه خدمت کنیم. رفتم، اما قبولم نکردند چون سفر اولی بودم. اما آن‌قدر رفتم و اصرار کردم تا بالاخره اجازه دادند. از همان روز در ذهنم بود که یک روزی مسئول آشپزخانه بشوم. این اتفاق هم افتاد. اما وقتی مسئولیت را گرفتم فهمیدم داستان خیلی فرق دارد. قبلاً فکر می‌کردم اگر مسئول شوم این کار را می‌کنم و آن کار را می‌کنم، اما وقتی وارد عمل شدم دیدم شرایط اقتصادی و مسئولیت‌ها چیز دیگری است.

یادم هست به آقا محمدرضا و آقا کوروش (خدا رحمتش کند) می‌گفتم به‌جای نان و پنیر و سبزی، با همین هزینه غذای دیگری بدهیم. می‌گفتند نمی‌شود. من اصرار می‌کردم و آن‌ها می‌گفتند هر وقت مسئول شدی خودت انجام بده. وقتی مسئول شدم و حساب‌وکتاب کردم دیدم واقعاً نمی‌شود. با این حال، شعبه کاسپین همیشه در هزینه‌ها و تجهیزات پیش‌قدم بوده. بعد از هر ماه رمضان توانستیم اجاق‌گاز، دیگ و وسایل مختلف بخریم و همه هم مال خود شعبه است. خیلی از شعبه‌ها تجهیزات را امانی می‌گیرند، اما ما تقریباً همه چیز را خودمان تهیه کرده‌ایم و این نشان می‌دهد از نظر مالی همیشه قوی بودیم.

این دهمین سالی است که ماه رمضان را در کنگره می‌گذرانم و همیشه برای خدمت در این ماه دستم بالا بوده. امسال هم هر کسی مسئول آشپزخانه باشد، من هستم. لذت ماه رمضان در کنگره چیز دیگری است؛ سفره‌ای که پهن می‌شود، دور هم غذا خوردن، تکاپوی بچه‌ها… یکی نان تازه می‌آورد، یکی چای، یکی پنیر تازه. این با هم بودن و اطعام دادن واقعاً حس عجیبی دارد. مادربزرگم همیشه می‌گفت سر سفره غذا عمر آدم حساب نمی‌شود؛ و ما در کنگره مثل یک خانواده دور هم جمع می‌شویم.

از نظر تغذیه هم همیشه بهترین‌ها تهیه شده. بارها شده کسی برنج آورده اما چون کیفیتش مناسب نبوده، اجازه استفاده نداده‌ایم. این نشان می‌دهد که چقدر کیفیت غذا برای کنگره مهم است.

اما مهم‌ترین بخش ماه رمضان برای یک مصرف‌کننده تازه‌وارد چیست؟ برای من این بود که فهمیدم روزه فقط نخوردن و نیاشامیدن نیست. من زمان مصرف هم روزه می‌گرفتم، اما وقتی وارد کنگره شدم دیدم روزه واقعی یعنی کار کردن روی نفس. یعنی سیگار نکشیدن، دروغ نگفتن، کنترل رفتار، و این‌ها بزرگ‌ترین جهاد است. ماه رمضان روی سه ضلع جسم، روان و جهان‌بینی اثر می‌گذارد؛ جسم را سالم‌تر می‌کند، روان را آرام‌تر و جهان‌بینی را قوی‌تر. مسائل مذهبی سر جای خودش، اما امروز علم هم ثابت کرده که روزه چقدر برای بدن و ذهن مفید است.

در مورد بخش مالی هم تجربه شخصی دارم. خیلی وقت‌ها در سخت‌ترین شرایط مالی پول دادم و اتفاقات خیلی خوبی برایم افتاد. همیشه گفته‌ام حتی اگر شده یک جلسه بیایید یک دیگ بشویید، یک ظرف بشویید، یک جارو بزنید؛ در این خدمت سهیم باشید. ماه رمضان می‌گذرد اما حس خوبش می‌ماند. خیلی‌ها می‌گویند اسفند است، کار داریم، زندگی داریم… اما ما هم از کار و زندگی زدیم و آمدیم و هیچ اتفاق بدی هم نیفتاد؛ بلکه بهتر هم شد.

در مورد همسفرها هم بگویم: همیشه پرچم‌شان بالا بوده، مخصوصاً در گلریزان. امسال هم بهتر است بخش آشپزی را خودشان انجام بدهند تا لذت خدمت را ببرند.

در پایان، ما خوب بودیم، هستیم و خواهیم بود. امسال هم ماه رمضان خوبی در پیش داریم. خیلی‌ها از همین حالا اعلام آمادگی کرده‌اند و هدایا و کمک‌هایشان را گفته‌اند. خاطره‌ای هم بگویم: یک سال مسئول آشپزخانه بودم و دغدغه خرید برنج داشتم. قیمت‌ها بالا رفته بود. یک روز یکی از بچه‌های قدیمی اشتباهی روز دوشنبه به‌جای سه‌شنبه آمد کنگره. صحبت ماه رمضان شد و گفت دویست کیلو برنج در انبار دارد. رفتیم آوردیم. بعد وسایل آشپزخانه‌اش را هم داد. اول گفت پولش را بدهید، بعد گفت نمی‌خواهد، بعد گفت بقیه وسایل را هم ببرید. خودش می‌گفت نمی‌دانم چه شد که این‌طور شد. این‌ها همان اتفاقات خوب و جور شدن‌های الهی است.

ممنونم که وقت دادید و اجازه دادید مشارکت کنم.

رهایی جونز راهنما عبدالحمید مسافر مصطفی:

مرزبان کشیک: مسافر رضا
عکاس: مسافر امیر
تایپ: مسافر رسول
تنظیم: مسافر سعید
تهیه شده در سایت مسافران کاسپین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .