نمیدانم از کجا و چگونه شروع کنم؛ از روزهایی که با حالی خراب پا به کنگره گذاشتم. وارد جمعی از انسانها شدم که با مهربانی از من استقبال کردند. در این مکان مقدس، از کلمه «همسفر» سخن میگفتند. با خودم گفتم: همسفر یعنی چه؟ بعد از جلسه متوجه شدم که همسفر، بالِ پرواز مسافر است. همان جا به خودم آمدم که از این به بعد، مسئولیت سنگینی بر دوش من است؛ من همسفرِ مسافرم شده بودم.
در این راه پر از تلاطم و سختی، با راهنمایی دلسوز و مهربان آشنا شدم که راه را به من نشان داد؛ به من صبرکردن و قویبودن را آموخت. من در این راه، معجزهٔ صبر را دیدم.
اکنون که ۱۶ ماه از رهایی من میگذرد و آرامش به زندگیام بازگشته است، خدا را شاکرم که توانستم با آموزشهای کنگره به حال خوش برسم. همه اینها را مدیون کنگره و راهنمای توانمندم هستم که در این مسیر، کنارم بودند.
اگر باران نباشد، رنگینکمانی نیست و اگر تلخی نباشد، طعم شیرینی را نمیفهمی. پس ناامید نشو؛ دشواریها و سختیها ما را نیرومندتر میکنند. امیدوارم بتوانم روزی، ذرهای از لطف و زحمات راهنمای گرانقدرم را جبران کنم.
در پایان از تمام کسانی که زحمت میکشند تا همسفری چون زهرا به حال خوش برسد، تشکر میکنم.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) دبیر اول سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
776