اگر خط نامرئی خمر بهدرستی عمل نکند، سه خط اصلی عقل، عشق و ایمان نیز از کارایی لازم برخوردار نخواهند بود. برای توضیح این مفهوم، دو تصویر استعاری از وضعیت درون انسان ارائه شده است: ۱ـ تصویر ناآرامی و عدم تعادل: این تصویر بازتاب درونی انسانهایی است که از آرامش و آسایش دورند؛ خطوط خمر، عقل، عشق و ایمان در آنها فعال نیست. تمثیل چنین انسانهایی، تلاش برای بافتن قالی سفید از پشم سیاه است؛ هرقدر پنهانکاری و خودفریبی افزایش یابد، انرژیهای تاریکشان آشکارتر میشود. ۲- تصویر تعادل و آسایش: مربوط به انسانهایی است که درونشان در صلح و آرامش است و چهار خط یادشده در آنها جاری است.
این وضعیت به شهری با چهار نهر تشبیه شده است: نهر عقل: چون آب زلال؛ کارهایی که بر پایه خرد و عدالت انجام میشود. نهر عشق: همچون عسل ناب؛ نیرویی زاینده و انفجاری که هستی را به حرکت درمیآورد. نهر ایمان: همانند شیر گوارا و تغییرناپذیر؛ تجلی نور قدرت مطلق در قلب و رفتار انسان. ایمان، انسان را در امنیت روحی قرار میدهد و او را نسبت به درد دیگران حساستر میسازد. نهر خمر: همچون شرابهای درونی شادیآفرین؛ که هرچه از آن نوشیده شود، انسان هوشیارتر و بیدارتر میگردد. «خمر» همان چشمههای پنهان درون انسان است که کارکردی مشابه مواد شیمیایی مغز دارد و تعادل میان جسم و روح را برقرار میکند.
فعالیت درست این سیستم، روح را زنده و جسم را نیرومند میسازد. نمونههایی از این مواد عبارتاند از: دوپامین: کاهش آن موجب پارکینسون و افزایشش منجر به اسکیزوفرنی میشود. سروتونین: کمبودش زمینهساز افسردگی است. انکفالین، اندورفین، دینورفین: در عملکرد ضد درد و ایمنی نقش دارند و ناهماهنگی در تولیدشان سبب بروز ترس، ناامیدی، و اختلالات روانی میشود. برای حفظ تعادل این سیستم، انسان نیازمند عقل، عشق و ایمان سالم است. اعمال ارزشی و رفتار بر پایه خرد جهانی، سیستم خمر را تقویت کرده و فرد را در وضعیت بهشتی درونی قرار میدهد. برعکس، اعمال ضد ارزشی و تکرار اندیشههای منفی، تعادل خمر را بر هم زده و انسان را به دوزخ درونی فرو میبرد.
چهار خط عقل، عشق، ایمان و خمر در انسان همچون اجزای بدن عمل میکنند و تنها در پیوند با یکدیگر معنا مییابند: عقل: همچون مغز، مرکز تشخیص و تصمیم. عشق: همانند قلب، منبع حرکت و گرما. ایمان: چون ریه، دمنده حیات در اندیشهها. خمر: همانند خون، جاری در همه اجزا و رساننده نیرو به سه خط دیگر. هر کدام نگهدار و پشتیبان دیگریاند؛ نبود یکی، کل نظام را مختل میکند. تمام اطلاعات، نخست از طریق حواس پنجگانه ظاهری دریافت و در عقل پردازش میشود. اما انسان، افزون بر این حواس، دارای پنج حس بیرونی پنهان نیز هست که در شرایط خاص قابل استفادهاند. میان این دو حوزه، حس ششم همچون مترجم عمل میکند و پل ارتباطی جهان ظاهری و باطنی است.
جسم خاکی انسان نیز دارای شش پیکره دیگر است که با یاری آنها میتواند از مرز زمان و مکان عبور کند و به لایههای لطیفتر جهان دست یابد. بدینترتیب، انسان سهبعدی قادر است با جهانهای دیگر ارتباط برقرار کند، بیآنکه از حدود انسانی خود خارج شود. انسانی که چهار خط درونیاش به تعادل رسیده باشد: مورد محبت تمام هستی است. فروتن است و ادعای دانایی بیش از دیگران ندارد. رفتار و ظاهرش ساده و عادی است؛ زیرا میداند هرچه بیشتر بداند، نادانی خویش را بیشتر درمییابد. به عمق این حقیقت پی میبرد که: آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است. پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است و این، رمز جاودانه حرکت در مسیر کمال انسان است.
از قلم است که گامهای بلندش در سراسر گیتی روان و جاری میشود؛ گویی جویبارها به هم میپیوندند تا رودها و رودهای خروشان را پدید آورند و آن محتوا را به تمام انسانها رسانند. اما همواره، پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری بوده و هست و خواهد بود. برای آنکه انسان بتواند «تبدیل» شود، باید مجموعهای از دگرگونیها در درون او شکل گیرد؛ تغییراتی در فیزیولوژی، اندیشه و تمام سطوح افکار او. در غیر این صورت، امکان تبدیل وجود نخواهد داشت. هر مرحلهای که پایان مییابد، آغازی برای مرحلهای نو است. انسان برای رهایی از افکار مخرب و رسیدن به سلامت و صلاح باید سه مرحله را طی کند: مرحله نخست، تغییر؛ مرحله دوم، تبدیل و مرحله سوم، ترخیص. با توجه به این اصل که پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است، پس از مرحله سوم نیز مراحل دیگری آغاز میشود و این چرخه تا ابد ادامه دارد.
هر دفتری که بسته شود، کتابی تازه گشوده و مکتوب میگردد و اگر مسافری به مقصد برسد، مسافر دیگری رهسپار سفر خواهد شد. این فرمان قدرت مطلق است که پیوسته در حال جاری شدن و نمودن اراده اوست. چنین حرکتی بخشی از مسیر تکامل است تا انسان راه را بهتر بیابد و فرمان را نیکوتر به اجرا درآورد. در نهایت آنچه تغییر نمیکند، حقیقت است؛ همان قوانین و فرمانهای قدرت مطلق که همواره ثابت و تغییرناپذیر هستند. هر آغازی، پایانی دارد و هر پایان، لحظهای به نام یومالفصل (روز جدایی) است که پس از آن، خطی دیگر آغاز میشود. جهان آفرینش نیز یومالفصل دارد؛ آنگاه هر انسانی درمییابد که از آغاز تا پایان چه کاشته و چه فراهم کرده است.
از کاشت هسته اولیه تا انهدام جهان خاکی، یک دوره یا یک «سیکل» نام دارد. جهان آفرینش همچون اعداد است و حیات انسان نیز از همین قانون پیروی میکند. کلیه اطلاعات هستی در ذرات و موجودات جهان حفظ میشود؛ بنابراین هر موجودی که میمیرد در مکانی دیگر بیدار شده و حیات را ادامه میدهد، همانگونه که خصوصیات مثبت یا منفی خود را با خویش حمل میکند. مهمترین نکته در این مسیر، جستوجو در علم و کشف حقیقت آن است؛ زیرا زیبایی جستوجوگری و کاوش در دنیای علم، در آشکار ساختن دانشهای نهفته و کاهش رنج انسانها است. بازی زندگی را معمار بزرگ چنین طراحی کرده است: انسان صاحب اختیار است تا راه خود را برگزیند، بیاموزد آنچه را که نمیداند و هرگاه دانست، آن معرفت را از قوه به فعل درآورد.
همین تبدیل دانایی به عمل، دشوار و سنگینترین مرحله زیست انسانی است. نقطهها در زمین و آسمان به خطوط بدل میشوند و هر نقطه، آغاز و پایان یک دوره است. این نقطهها و خطها میتوانند مرئی یا نامرئی باشند. حرکت ما، نقطههای فراوانی را میآفریند که هر یک سرآغاز خطی تازه است. این حقیقت انسان را آگاه میسازد که در هر نقطه و هر موقعیتی، میتواند با اختیار خویش مسیر را تغییر دهد؛ خطوط زشت و آزاردهنده را به خطوطی زیبا و آرامبخش تبدیل کند و این دگرگونی تنها از راه تفکر و اندیشه ممکن است. مهمترین اصل آن است که انسان بتواند با یافتن راهحل درست از مشکلات رهایی یابد و در مسیر زندگی، بهگونهای بیندیشد و عمل کند که مشکلات تازهای شکل نگیرد.
انسان باید بداند که تنها با حرکت در مسیر درست و ارزشی، میتواند بر مشکلات چیره شود و آنها را اصلاح کند. در زندگی، خطوط بسیاری وجود دارد؛ خطوط کار، تفریح، عشق، ورزش و مانند آن. اگر انسان تنها در یکی از این خطوط پیش رود و در آن پیشرفت کند به انسان تکبعدی تبدیل میشود. زندگی از افراط و تفریط گریزان است؛ اعتدال و تعادل، سرچشمه زیبایی، آرامش و ساختن است. انسانهای تکبعدی در هنگام بروز مشکل، توان حل بحران را ندارند؛ همچون کسانی که گرفتار مواد مخدر میشوند و تنها در یک مسیر اشتباه گام برمیدارند و نمیتوانند از آن بیرون آیند. برای گذر از مرحله تکبعدی به مرحله دوبعدی، لازم است در سه خط عشق، عقل و ایمان حرکت کنیم.
انسان دوبعدی در آرامش زندگی میکند و برای جامعه مفید است؛ هنگامی که در مشکل قرار میگیرد، میتواند با تفکر درست راهحل مناسب را بیابد. رشد و فعالیت در سه خط اصلی عقل، عشق و ایمان، بستری فراهم میآورد تا انسان خود را به صورت خط چهارم، یعنی خط خمر یا خط نامرئی وجود، به نمایش درآورد. انسان همیشه در جستوجوی تازهها است و هیچچیز کهنه نمیشود فقط چهره عوض میکند، مانند لباسهایی که ما به رنگهای مختلف بر تن میکنیم طبیعت نیز در ابعاد خودش اینگونه تعویض تن دارد.
منبع: کتاب عشق
رابط خبری: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر زینب (عضو لژیون سردار)
نویسنده: راهنما همسفر الهه (عضو لژیون سردار)
ویرایش: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر اعظم (عضو لژیون سردار) نگهبان سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سکینه (عضو لژیون سردار) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وحید
- تعداد بازدید از این مطلب :
162