«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است». این محبت است که ما را در کنار هم نگه داشته است. امشب دوباره دلم هوای نوشتن کرده است. نوشتن از یک خانواده، خانوادهای که گویی در بیشتر اوقات در فصل زمستان بودند و زندگی برایشان بسیار سخت و طاقتفرسا بود. روزها، ماهها و سالهای سپری شد و همچنان در اوج مشکلات در حال غرقشدن بودم؛ اما بهخاطر فرزندانم تمام تلاشم را کردم تا خودم را به ساحل برسانم. روزی در ساحل طوفانی خودم نشسته بودم.
طوفان، من را از پای درآورده بود ترکشهای اعتیاد تمام وجودم را هدف گرفته بود. باد دفتر سیاه زندگیام را باز کرد و من تکتک اعضا خانوادهام را میدیدم و شروع کردم به ورقزدن و یکی پس از دیگری ورق میزدم تا اینکه به برگه سفیدی رسیدم، دیگر دوست نداشتم در آن برگه چیزی بکشم. گویی ندایی در دلم میگفت: «صبر کن همه چیز درست میشود. صفحه جدید زندگیات تغییر میکند». عجله نکن و از نو بکش؛ اما نمیدانستم که چگونه بکشم.
ترس اشتباه کشیدن تمام فکرم را دربرگرفته بود که ناگهان خداوند دستانی از غیب برای من فرستاد و با خانواده بزرگ کنگره ۶۰ آشنا کرد. خانوادهای که باعث شد من امروز از زندگی در کنار مسافرم و فرزندانم لذت ببرم. شاید مسافرم سفری خوبی رو آغاز نکرد؛ اما امید دارم که روزی همه چیز درست میشود و ریشه تمام درختان با اندیشه پاک آقای مهندس دژاکام سالم و پر گل میشوند و خانوادههای زیادی به زندگی بر میگردند.
پیوند محبت دوباره اوج میگیرد و صدای خندههای زیادی در خانوادهها میپیچد و برای انجام این عمل عظیم شکر، شکر، شکر.
نویسنده: همسفر شیما رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
8