English Version
This Site Is Available In English

نور آگاهی تاریکی ترس را آرام می‌شکند

نور آگاهی تاریکی ترس را آرام می‌شکند

پایان هر نقطه همیشه پایان نیست گاهی؛ یعنی جانِ خسته‌ای دیگر توان ادامه‌دادنِ همان مسیر را ندارد. سال‌ها زندگی من روی خطی کشیده شد که انتخابش نکرده بودم خطی تاریک، فرسوده و بی‌انتها بود هرچه جلو می‌رفتم انگار بیشتر در خودم گم می‌شدم با خودم می‌گفتم این آخر خط است این‌جا جایی‌ست که؛ باید تمام شوم؛ حتی جرأت فکر کردن به آغاز را نداشتم؛ چون برای من پایان همان فرو ریختن بود یادم رفته بود روزی را که کودک بودم وقتی «نقطه سرِ خط» برایم شادی داشت خوشحال می‌شدم؛ چون می‌دانستم بعد از هر جمله دنیایی تازه منتظر است؛ اما بزرگ شدم… و نقطه‌ها ترسناک شدند نقطه؛ یعنی بن‌بست؛ یعنی خفگی. در همان تاریکی مادر شدم؛ اما حتی تولد فرزندم هم نتوانست مرا از آن خط بیرون بکشد روزها می‌گذشت و من فقط دوام می‌آوردم نه زندگی می‌کردم و نه می‌مردم فقط بودم بی‌آنکه خودم را حس کنم به پروانه‌ها نگاه می‌کردم و زیبایی‌شان را تحسین می‌کردم؛ اما هرگز باور نداشتم که من هم می‌توانم تغییر کنم فکر می‌کردم رهایی سهم دیگران است با خودم گفته بودم پایان من یا جدایی یا مرگ است نمی‌دانستم بعضی مرگ‌‌ها مرگِ جسم نیست مرگِ جهل، مرگِ ترس و مرگِ ناآگاهی است درک نمی‌کردم چرا هستی هیچ‌وقت متوقف نمی‌شود، چرا بعد از هر شب صبح، بعد از هر فصل فصلی دیگر است؛ حتی به اعداد هم فکر نمی‌کردم نمی‌دیدم که هیچ عددی آخرین عدد نیست چشم‌هایم را بسته بودم و گوش‌هایم را پر کرده بودم از نشنیدن‌ به وعده‌ها حتی به خودم نیز بی‌اعتنا بودم تا روزی که در دل همان شبِ سیاه جرقه‌ای خورد.

نوری کوچک؛ اما راستگو نوری که گفت «می‌شود؛ اگر بخواهی.» آن روز دلم شکست و اشک آمد و همان‌جا فهمیدم گریه همیشه ضعف نیست گاهی شروعِ فهم است. نور کنگره وارد زندگی‌ام شد آموزش‌هایش به من یاد دادند که رهایی تصادفی نیست فرمول دارد و برای عبور؛ باید خواسته داشته باشم؛ باید تغییر را بپذیرم، وارد تبدیل شوم و صبورانه زمان بدهم تا به ترخیص برسم، متوجه شدم سخت‌ترین بخش همان تبدیل است جایی که؛ باید بمانی، بسوزی، بسازی و فرار نکنی. اینجا بود که پی بردم بدون راهنما، بدون آموزش و بدون نظم این مسیر فقط تکرار درد است، زندگی یک خط نیست سه خط است که؛ اگر از عقل، ایمان و عشق یکی نباشد انسان از مسیر خارج می‌شود، افراط در و تفریط خط را می‌شکند شاخه به شاخه پریدن فاصله می‌اندازد و زودخواهی آدم را از سراشیبی پرت می‌کند. آموزش‌ها به من امید دادند که؛ اگر نقطه‌ای را اشتباه گذاشته‌ام پایان دنیا نیست این‌جا سرای امید است این‌جا به من یادآوری کرد؛ اگر خطی را بد نوشته‌ای می‌توانی درست تمامش کنی و خط بعدی را بهتر شروع کنی و برای زنده شدن؛ باید بارها بمیرم نه مرگِ جسم؛ بلکه مرگِ ساختارهای غلط مثل گندمی که؛ باید زیر خاک له شود تا خوشه شود مثل نانی که خرد می‌شود تا جان بدهد ارزش در عبور، صبر، مداومت و در آموزش است. حالا دیگر از پایان نمی‌ترسم؛ چون فهمیده‌ام؛ اگر خطی را درست به پایان برسانم خط بعدی زیباتر آغاز می‌شود. زندگی دفتر مشقی‌ست که هنوز صفحه‌های سفید دارد و امروز با صدایی که شاید هنوز بلرزد؛ اما زنده است می‌گویم پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری‌ست…

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سردار)
رابط خبری: همسفر آذر رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون سردار)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون‌ سردار) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی اسلامشهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .