جلسه دهم از دوره پنجاه و دوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی البرز کرج به استادی همسفر مریم، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر آمنه با دستور جلسه «وادی سیزدهم؛ پایان هر نقطه، سر آغاز خط دیگریست» روز دوشنبه ۶ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۳:۱۵ آغاز به کارکرد.

دستور جلسه این هفته وادی سیزدهم است.«پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است.» ما اگر به این جمله خوب فکر کنیم، متوجه میشویم که هیچچیزی در زندگی پایانی ندارد. در طول زندگی کاری را شروع میکنیم و نقطه سر خط، مجدد کار دیگری شروع میشود و همینطور ادامه پیدا میکند. مشکلی که برای ما پیش میآید، حل میشود و بعد مشکل دیگری پیش میآید و ما دائماً در حال شروع و پایان هستیم.
من و مسافرم سفر اول را شروع کردیم و به پایان رساندیم و اکنون در سفر دوم هستیم و به امید خدا این سفر را ادامه خواهیم داد. انسان وقتی به دنیا میآید و میمیرد، مرگ نقطه پایان زندگیاش نیست؛ بلکه زندگی جدیدی را در جهان دیگری شروع میکند. از وقتی که شروع کردم به مدرسه رفتن، دوره ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را گذراندم و اینها هر کدام شروع و پایانی داشتند و بعد از آن وارد دانشگاه شدم و فارغالتحصیل شدم.
سپس وارد آموزش پرورش شدم و هر سال با یکسری از بچهها آشنا میشدم. تا سیسال همین دورهها را گذراندم و این نقطهها گذشت و الان بازنشستهام. در همین حین بازنشستگی ناگهان وارد محیطی شدم که شاید اوایل تمایلی به آن نداشتم؛ ولی در ادامه شروع دیگری برای من بود. مسافرم حدود چهارماه بود به کنگره میآمد؛ ولی من علاقه زیادی نداشتم. دلیلش این بود که در محیط مدرسه کار میکردم و خیلی از افراد را میدیدم که من را میشناختند.
من در مدرسه پسرانه کار میکردم و با پسرهای دوره ابتدایی در ارتباط بودم. همانها بزرگ شدهاند، رشد کردهاند و بعضی از آنها از در مشکلاتی افتادهاند. خلاصه بعد از چهار ماه ناخودآگاه خودم بدون اینکه مسافرم اطلاع داشته باشد، به کنگره آمدم و زمانی که محیط را که دیدم به آن علاقهمند شدم و احساس میکردم که هر بار مرا در آغوشش میگرفت. سه جلسه تازهواردین را در کنار خانم عاطفه گذراندم و در لژیون خانم فریده ادامه دادم.
من شخصی بودم که زودرنج بودم، کینه به دل میگرفتم و گذشت نمیکردم. در واقع در ظلمت و تاریکی خودم بودم؛ ولی از وقتی وارد کنگره شدم، با راهنمایی خوبشان ذرهذره آن ضد ارزشها را از خودم دور کردم و روشنایی و تغییر را در خودم دیدم. این تغییرات کمکم در زندگیام شکل گرفت و من تبدیل شدم به مریم دیگری. سعی میکنم حالا که تغییر کردهام و تبدیل در درونم به وجود آمده است به نقطه ترخیص هم برسم و این دورهها را پشت سر بگذارم و در کنگره خدمت کنم.
دررابطهبا عقل، ایمان و عشق، این سه مؤلفه وابسته به هم هستند و جدا از هم نیستند. مثل یک خانواده که پدر، مادر و فرزندان نمیتوانند از هم جدا شوند. عقل، ایمان و عشق مکمل هم هستند و یکدیگر را کامل میکنند. امیدوارم که من هم این مراحل را بگذرانم و ایمان و داناییام را به حدی برسانم که بتوانم آن عشقی را که در دل دارم، پرورش بدهم.
در ادامه جلسه؛ تجلیل راهنما همسفر شهلا

رهایی ۳۰ سیدی همسفر پریسا، راهنما همسفر ستاره


مرزبانان کشیک: همسفر شبنم و مسافر علی
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر طاهره
ارسال: همسفر مونا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی البرز کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
197