English Version
This Site Is Available In English

فقط محبت بقا دارد

فقط محبت بقا دارد

همسفر زینب؛

یکی از اعتقاد‌های من این بود که اگر مرگ فرا برسد، همه چیز نابود می‌شود، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند و تکامل در همین جهان است که مشاهده می‌کنیم؛ ولی در اشتباه محض بودم. این دو عالم برای خود سفری دیگر دارد که ما هر کدام با آن مواجه می‌شویم؛ اما متوجه آن نیستیم؛ بنابراین چیزی به نام نیستی وجود ندارد؛ زیرا نیستی بر مبنا حس و دید ساخته و شکل می‌گیرد؛ مثلاً اگر می‌گویم: پدر من فوت شده و دیگر نیست؛ یعنی او در این‌جا حضور ندارد؛ ولی در مکان، حلقه و بُعد دیگر، زندگی جدیدی را شروع می‌کند.

در قرآن کریم قوانینی وجود دارد که من همیشه به عنوان مسائل مذهبی و عبادی آن را در نظر می‌گرفتم؛ ولی آقای مهندس حسین دژاکام در این سی‌دی فرمودند: «کتاب خدا را باید با دیدگاه کتاب علمی نگاه کرد، از آن مطالب علمی جستجو و واقعیت را پیدا کرد». تمام نوشته‌ها و برداشت‌های ایشان از این کتاب مقدس بوده؛ زیرا این دیوان الهی برای کسانی است که اعتقاد به جهان هستی و نیستی دارند تا بتوانند گمراهان زیادی را به صراط‌مستقیم هدایت کنند.

همسفر سمیه (پ)؛

قبل از ورود به کنگره‌۶۰ می‌اندیشیدم که نیستی چیزی است؛ مانند فنا، نبودن و وجود نداشتن که این شعر برای من تداعی می‌شد:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

در این مکان امن پی بردم که نیستی، خود مانند هستی است و در این جهان خاکی چیزی به نام نبودن و فنا وجود ندارد. برای این مسئله مثلثی ترسیم می‌کنیم که یک ضلع آن هستی، یک ضلع آن نیستی و قاعده این مثلث مرز بین هستی و نیستی است.

تنها چیزی که بقا دارد محبت است که با مرگ هم از بین نمی‌رود؛ مثل انتقام که وقتی شما انتقام می‌گیری و فکر می‌کنید تمام شده است؛ اما برای طرف مقابل تازه شروع ماجرا است. در کتاب آسمانی از یوم‌الفصل نام برده شده، این نام را فقط برای روز قیامت می‌دانستم؛ ولی یاد گرفتم که این کلمه برای خیلی از مسائل روزمره به کار می‌رود.

همسفر مهسا؛

همیشه فکر می‌کردم زندگی فقط محدود به همین کره خاکی است و دیگر چیزی به جز آن وجود ندارد؛ چون چیزی را نمی‌دیدم تصور داشتم، وجود هم ندارد؛ اما در این سی‌دی متوجه شدم چیزی به نام نیستی وجود ندارد. در سفر اول برای من سوال بود که چطور می‌شود نیرو‌های خفته درون را بیدار کرد! زمانی‌که درگیر ضد‌‌ارزش‌ها بودم، گویی پرده‌ای روی افکار من کشیده شده بود به‌همین دلیل متوجه زیبایی‌های زندگی و الهام‌ها نبودم.

هنگامی‌که تصمیم گرفتم خود را پیدا کنم و این پرده پوسیده را با کنار گذاشتن ضد‌ارزش‌ها پاره کنم، کم‌کم متوجه اطراف شدم و درک کردم؛ اگر در جهنم زندگی می‌کنم به واسطه شرایطی بوده که با خواست خود فراهم کرده‌ام. نکته مهم این است که بدانیم تنها چیزی که بقا دارد، محبت است؛ بایستی یاد بگیرم با هر شخصی مانند خود او رفتار کنم، جزء آدم نادان، همان‌طور که مهندس حسین دژاکام می‌فرمایند: «با نا‌دانان سخن مگویید»؛ زیرا تنها این راه است که باعث آرامش ما می‌شود.

نویسنده: مرزبان همسفر زینب، مرزبان همسفر سمیه (پ) و مرزبان همسفر مهسا
عکاس: همسفر نصیبه رهجو راهنما همسفر شهلا (لژیون دوم)
ارسال: همسفر محدثه رهجو راهنما همسفر فاطمه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امیر اراک

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .