جلسه دوم از دور ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دلیجان به استادی همسفر سمیه، نگهبانی همسفر مریم و دبیری موقت همسفر زهرا با دستور جلسه « کمک من به کنگره، کمک کنگره به من» روز چهارشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۷ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه این هفته: "کمک کنگره به من و کمک من به کنگره چه چیزی میتواند باشد؟"میخواهم دربارهی آن حال خوبی که من نداشتم و حال بدی که مسافرم داشت صحبت کنم، و همچنین خدمتی که خود کنگره به من کرده است. چون انسان و طبیعت انسان فراموشکار است، شاید خوبیهایی که به نفعمان است (و چه بسا بدیها) را زود فراموش میکنیم. اما یک مسافر وقتی میآید و سفر میکند، بعد از نه ماه، ده ماه یا یازده ماه سفر، وقتی حالش خوب میشود و میگوید به درمان و آرامش رسیدهام، نباید کنگره را رها کند. یک مسافر نباید فراموش کند با چه حال بدی وارد کنگره شد.
حالا من سمیه با چه حال خرابی به کنگره آمدم، و چه کمکی کنگره به من کرد. آن جایگاهی که به من داده شد، آن صندلی که روی آن نشستم و آموزش گرفتم... باید، کمی مکث کنم و به عقب برگردم و بگویم من که ده ماه سفر کردم، آن راهنمایی که از راه دور آمد، آن مرزبان و ایجنت که از وقتشان گذشتند و برای من وقت گذاشتند و آمدند آنجا نشستند تا من به آن حال خوش برسم و آموزش بگیرم؛ اینها همه کمکهای خود کنگره است.
من هم در مقابل باید قدرشناس باشم، نه اینکه وقتی به آن حال خوش رسیدم، بعد از ده ماه سفر، کنگره را رها کنم و بگویم دیگر به آن حال خوب رسیدهام و درمان شدهام و تمام! اینطور نیست. من بعد از رهایی تازه میخواهم به حال بهتری برسم. باید به آن دانایی و آگاهی برسم، و تازه آن موقع برای من شروع میشود.
شاید خیلی از ما (و شاید خود من) بگوییم داریم میآییم، اما هنوز به آن آموزش و آگاهی کامل نرسیدهایم. باید بیاییم و آموزش بگیریم و قدردان تمام زحماتی که برای ما کشیده میشود باشیم. باید قدردان صندلیای باشم که در این کارگاه گذاشته میشود و از ساعت 4 تا 8 روی آن مینشینم.
یک مسافر که به درمان رسید، میداند که در جاهای دیگر هزینهای که صرف درمان یک معتاد میشود، حداقل پنجاه میلیون تومان یا بیشتر است. چون من خودم در اقوامم میبینم که چقدر هزینهها بالاست. اما ما به صورت رایگان میآییم و آموزش میگیریم. من خودم برای هر جلسه روانشناسی پانصد یا ششصد هزار تومان میدادم. هزینه روانپزشک مسافرم را هم که حساب کنیم، ماهی دوازده میلیون تومان پول دارو و درمان میشد. ولی اینجا بعد از پانزده ماه سفر به حال خوب رسیدهایم.
اگر من به حرف راهنمایم گوش دهم و به آن دانایی برسم، باید بدانم که وقتی به آن دانایی رسیدم، آن صندلی که من آمدم و رویش نشستم و آن زحمتی که آن مرزبان و نگهبان برایم کشید، به این خاطر بوده که مسیر را ادامه بدهم تا به آن دانایی برسم و بتوانم یک خدمت برای کنگره انجام بدهم، از جمله صندلی چیدن یا جارو کشیدن.
مهم نیست من چه شخصیتی دارم. شاید بعضیها این فکر را بکنند که مثلاً من با این شخصیتم این کار را انجام بدهم؟ شاید خیلیها که به آن دانایی رسیدهاند، وقتی من تازه وارد کنگره شده بودم و یکی میگفت: جارو بکش، میگفتم مگر من نوکرم؟ چون آن آگاهی را نداشتم. ولی وقتی آمدم دیدم با آن کار، با آن طی کشیدن یا جارو کشیدن، حتی تمیز کردن سرویس بهداشتی، حالم خیلی خوب میشد.
وقتی من میآیم و این خدمتی که کنگره به من کرد، همین حال خوشی که به من داد، باید قدردان آن کنگره باشم، با همین سبد قانونی که میگردانند. شاید پنج هزار تومان باشد، ده هزار تومان باشد، ولی وقتی اینها روی هم جمع میشود، همان کمکی است که ما به سردار میکنیم. اتفاقاً من خودم همینطور بودم و فکر میکردم حالا پنج هزار تومان یا ده هزار تومان که چیزی نیست. ولی اگر روی هم حساب کنیم، اینها کم کم جمع میشود و همان امورات من و مسافرم برآورده میشود. وقتی حالمان خوب میشود، باید سعی کنیم با کمک کردن، دست به دست هم بدهیم تا به آن حال خوش و به آن آگاهی برسیم.حالا من بگویم آن کسی که دارد لژیون را تمیز میکند، و آن لژیون خدمتگزار است من نباید کاری کنم که اینطور نیست همه باید کمک کنند.
جمعهها که به پارک میرویم، من پنجشنبه تا ساعت سه بیدار میمانم، کارهایم را انجام میدهم و به شوق آن جمعهای که میروم پارک، انرژی مضاعفی که خود پارک به من میدهد اصلاً مثال زدنی نیست. پس اینها خدمتی است که کنگره به من میدهد.
آقای مهندس، بنیانگذار کنگره، تمام این مراحل را برای ما مهیا کرده است که من به حال خوش برسم. ورزش، لژیون تغذیه... تمام اینها تدابیری است که آقای مهندس برای حال خوش من مسافر یا همسفر گذاشته است که ما باید قدرشناس باشیم، سر موقع بیاییم، سر ساعت.ساعت پنج گذشته تازه وارد سالن بشوم؟ با خود بگویم یک ربع به پنج هم برسم خیلی بهتر است. اما وقتی سر ساعت وارد بشوم، به آن حال خوش میرسم و حال خودم خوب میشود. همان نظمی که به کارگاه میدهد... وقتی کارگاه شروع میشود، اگر یکی بخواهد بیاید، کارگاه به هم میریزد و حواس دیگران پرت میشود.
ما باید سعی کنیم قدرشناس باشیم. من سمیه تا حالا کمکی به کنگره نکردم، ولی امیدوارم بتوانم این کار را انجام دهم.
خیلی خوشحال میشوم که امسال بتوانم هر چه در توانم هست برای حال خودم انجام بدهم. تا آنجایی که بتوانم طی بکشم، یک سرویس بهداشتی را تمیز کنم و به این جایگاه پایبند باشم. قدرشناس زحمات راهنما، ایجنت، مرزبان و نگهبان باشم. بگویم آنها از وقتشان گذشتند و من آن وقتی را که دارم، آن دو ساعت را بیایم و آموزشها را جوری بگیرم که خودم به آن حال خوب برسم و به آن دانایی برسم، نه اینکه فقط بیایم آنجا بنشینم تا وقت بگذرانم. نه اینکه تازه یادم بیفتد لباس بپوشم و بروم کنگره. همیشه باید آماده باشم و برای کنگره وقت بگذارم و به خودم بگویم اینجا جایی است که حال من را خوب میکند و من به آرامش میرسم. سعی میکنم زودتر بیایم. پس باید قدرشناس باشیم
.
امیدوارم من هم ثابت قدم باشم و بتوانم انشاالله یک راهنمای خوبی در آینده بشوم و آموزش بگیرم.

مرزبان کشیک: همسفر مریم
تایپیست: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم)
عکاس: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
100