وقتی به روزهای گذشته برمیگردم و خاطرات تلخ و زجرآور آن دوران را مرور میکنم، بیشتر از همیشه به بزرگی کمک کنگره پی میبرم. بهخاطر بیماری مسافرم، آرامش از خانه ما که باید محل امنیت و آسایش باشد، رخت بربسته بود. لحظه به لحظه زندگیمان پر شده بود از استرس، جدال و تنش. این استرس تمام ابعاد زندگی ما را تحتتأثیر قرار داده بود.
درگیریهایی که بین مسافرم و اعضای خانواده پیش میآمد، بیاحترامیها، شکستن درها و وسایل خانه. ما حتی یک در سالم در منزل نداشتیم و رد مشت و لگدهای مسافرم روی تمام دیوارها باقی مانده بود. من که همیشه آدم مهماننوازی بودم، به جایی رسیده بودم که حتی نزدیکترین عزیزانم را هم به خانه دعوت نمیکردم و خودم هم جایی نمیرفتم؛ مبادا کسی متوجه حال خراب مسافرم شود. حال بد مسافرم باعث شده بود من هم در خانه به همه پرخاش کنم، شاید که از این طریق کمی آرام شوم. اما فقط حال خودم و خانوادهام را بدتر میکردم. قلم از بیان بسیاری از آن روزهای سخت ناتوان است.
اما از زمانی که با بهشت کنگره آشنا شدم و از شهد شیرین آموزشها چشیدم، دوباره چشمه آرامش در خانه ما جاری شد. آموزشهای ناب کنگره، ریسمان محکمی بود که به دست من و مسافرم داده شد تا بتوانیم از چاه عمیق و تاریک اعتیاد بیرون بیاییم، نور را دوباره تجربه کنیم و به حال خوش برسیم.
اگر کنگره نبود، نمیدانم امروز من در کجای زندگی ایستاده بودم. بیماری مسافرم زندگی خانوادگی مرا هم تحتتأثیر قرار داده بود. نمیدانم تنها دخترم امروز در چه وضعیتی بود؛ چون بسیاری از حالخرابیهایم را سر او آوار میکردم و روح و روانش را بههم ریخته بودم. حتی معلوم نبود تکلیف زندگی شخصی خودم چه میشد.
امروز خداوند را بینهایت شکر میکنم برای وجود کنگره؛ برای آرامش، برای عزت و آبروی دوباره و برای سلامتی مسافرم. اینها تنها گوشهای از کمکهای کنگره به من است.
اما در مقابل این همه لطف و محبت، من چه کردهام؟ واقعیت این است که هر قدمی که برمیدارم، باز هم خدمتی است به خودم؛ چون این خدمتها حال خودم را خوب میکند، نه کنگره را. با خدمت مالی اندکی که داشتهام و با خدمتهایی که کنگره در مسیرم قرار داده، سعی کردهام در مسیر بمانم؛ شاید بتوانم یک از صد کنگره را جبران کنم. سعی میکنم در مسیر آموزشها باشم و حتی کوچکترین خدمتها مثل جابهجایی یک صندلی را تا جایی که توان دارم انجام دهم. امیدوارم کمکهای من قدمی باشد برای روشنایی کنگره.
دیگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما بکاریم تا دیگران بخورند.
نویسنده: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم)
رابط خبری: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر نیلوفر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
84