English Version
This Site Is Available In English

در هستی هر چیزی یک رابطه متقابل دارد

در هستی هر چیزی یک رابطه متقابل دارد

سلام دوستان آرزو هستم همسفر

کنگره 60 برای من چیزی بیشتر از یک مکان یا یک برنامه است؛ اینجا خانه‌ای است که در آن دوباره به زندگی برگشتم. جایی که یاد گرفتم چگونه از سختی‌ها و چالش‌های زندگی به عنوان پل‌هایی برای رسیدن به هدف‌هایم استفاده کنم. کمک‌های کنگره به من نه تنها در سطح جسمانی، بلکه در عمق روح و ذهنم نیز تأثیرگذار بوده است. در اینجا من یاد گرفتم که چگونه خودم را ببخشم، چگونه باورهای منفی‌ام را کنار بگذارم و از گذشته‌ای که همیشه سایه‌ام را دنبال می‌کرد رها شوم.

کنگره به من آموخت که هیچ‌چیز در زندگی اتفاقی نیست و همه چیز بر اساس یک نظم و درک خاص پیش می‌رود. زمانی که وارد کنگره شدم، احساس می‌کردم که دیگر هیچ راهی برای بازگشت ندارم. اما کنگره به من نشان داد که همیشه فرصتی برای تغییر وجود دارد، حتی وقتی فکر می‌کنیم که به آخر خط رسیده‌ایم. اینجا به من کمک شد تا باور کنم که توانایی تغییر دارم و می‌توانم از نو بسازم.

این کمک‌ها تنها به آموزش‌های مستمر یا سی‌دی‌هایی که گوش می‌دادم محدود نمی‌شد، بلکه بیشتر در قالب انسان‌هایی بود که به من نشان دادند چطور می‌توان با محبت و توجه به دیگران، مسیرهای تازه‌ای برای رشد پیدا کرد. در کنگره، من فهمیدم که کمک به دیگران به نوعی به خودمان نیز کمک می‌کند. اینجا با دیگران همدردی می‌کنیم، از دردهای همدیگر یاد می‌گیریم و با هم از این مسیر عبور می‌کنیم. این بزرگترین کمک کنگره به من بود: آموزش به من که کمک به دیگران می‌تواند به رشد خودم منتهی شود.

اما کنگره به من تنها کمک نکرده است. من هم در این مسیر به کنگره کمک کرده‌ام. هر قدمی که برمی‌دارم، هر تغییر مثبتی که در خود ایجاد می‌کنم، نتیجه‌ای از آموزه‌های کنگره است که من آن‌ها را به عمل آورده‌ام. من به عنوان یک فرد می‌توانم تغییرات مثبتی در جامعه اطرافم ایجاد کنم و کنگره را با اعمال خودم یاری کنم. از زمانی که در اینجا قدم گذاشتم، با هر مشارکت و کمک کوچکی که از من به دیگران رسید، احساس کردم که یک بخش از این سیستم بزرگ هستم.

کمک من به کنگره، در واقع همان کمک به انسانیت است. به هر کسی که در کنگره قدم می‌گذارد و تلاش می‌کند، من آماده‌ام تا کمک کنم. در این مسیر، ما با هم رشد می‌کنیم و به هم یاد می‌دهیم که از سختی‌ها نه تنها به عنوان موانع، بلکه به عنوان فرصت‌هایی برای پیشرفت استفاده کنیم. این کمک‌های متقابل در کنگره است که باعث می‌شود اینجا بیش از یک مکان باشد، بلکه یک خانه‌ای باشد برای قلب‌ها و ذهن‌های باز.

کنگره به من کمک کرد تا به خودم ایمان بیاورم و حالا نوبت من است که به کنگره و به دیگران کمک کنم تا آن‌ها نیز در مسیر بهبود خود قدم بردارند. در نهایت، کمک به کنگره تنها یک وظیفه نیست، بلکه یک افتخار است؛ افتخاری که هر فرد می‌تواند با دلی پاک و نیتی خوب به آن دست یابد.

سلام دوستان شیما هستم همسفر

امروز می‌خواهم در مورد یکی از مهم‌ترین دستور جلسات کنگره 60 صحبت کنم که برای من شخصاً تاثیر زیادی داشته است. این دستور جلسه درباره‌ی "کمک کنگره به من و کمک من به کنگره" است. واقعاً یک دستور جلسه حیاتی است زیرا انسان‌ها به‌طور طبیعی فراموشکار هستند؛ گاهی چیزهایی که در زندگی‌مان اهمیت دارند را خیلی زود فراموش می‌کنیم و بعضی از اتفاقات آن‌قدر در ذهن‌مان باقی می‌مانند که تا آخر عمر با ما خواهند بود.

زندگی من روزهای سختی را پشت سر گذاشت. لحظات تلخ و دردناکی که هیچ‌کدامش را فراموش نکردم. از همسرم جدا شده بودم و دو فرزند عزیزم را به مادرم سپرده بودم، اما با امید به روزهای بهتر وارد زندگی جدید شدم. ابتدا فکر می‌کردم شروع یک زندگی جدید راحت است؛ این که بتوانم جای مادر یک فرزند باشم و با کسی که ویژگی‌ها و اخلاق‌های مختلفی دارد، زندگی کنم. اما خیلی زود فهمیدم که این تصورات فقط در ذهن خودم زیبا و راحت بود و در دنیای واقعی شرایط خیلی متفاوت است.

زندگی دوم برای من به هیچ‌وجه آسان نبود. سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد. از یک‌طرف، دوری از فرزندانم و مسئولیت‌های جدیدی که به عهده داشتم، از طرف دیگر، مشکل اعتیاد همسرم که مثل یک کابوس برایم ادامه داشت. بارها سعی کردم به روش‌های مختلف از زندگی‌ام بیرون بیایم و برای همیشه رها کنم، اما هیچ‌کدام از این تلاش‌ها موفق نبود. در نهایت فهمیدم که تنها راه پیش‌رو، طلاق است.

زندگی به یک جنگ بی‌پایان تبدیل شده بود. در این میان، به دلیل فشارهای روحی و روانی، من بیشتر و بیشتر به فکر مرگ و خودکشی می‌افتادم. ماه‌ها در دنیای ذهنی خودم گم شده بودم و هیچ امیدی به آینده نداشتم تا اینکه یک شب متوجه تغییرات در رفتار همسرم شدم. متوجه شدم که شب‌ها، زمانی که من خواب بودم، او در حال نوشتن سی‌دی‌های خاصی بود. کم کم فهمیدم که همسرم به کنگره می‌رود و در حال تغییرات اساسی است. این آگاهی باعث شد که خودم هم به کنگره بیایم.

هشت ماه از سفر همسرم گذشت و من هم به کنگره پیوستم. آنجا بود که زندگی من تغییر کرد. کنگره به من کمک کرد تا از آن شرایط تلخ و دشوار بیرون بیایم و خودم را بازسازی کنم. با راهنمایی‌های کنگره توانستم زندگیم را دوباره بسازم و به انسانی بهتر تبدیل شوم. خدا را شکر می‌کنم که در مسیر کنگره قرار گرفتم و این تغییرات مثبت در زندگی‌ام رخ داد.

من تا آخر عمرم مدیون کنگره هستم و هر کمکی که از دستم برآید برای این سیستم بزرگ و این مسیر معنوی انجام خواهم داد. نمی‌توانم به هیچ وجه دینم را به کنگره ادا کنم، اما از صمیم قلب از جناب آقای مهندس، خانواده‌ی عزیزشان و تمامی کارکنان کنگره سپاسگزارم. برای همه‌ی شما بهترین‌ها را از خداوند بزرگ خواهانم.

سلام دوستان بهاره هستم همسفر

در این هستی هر چیزی یک رابطه متقابل دارد. مثل قدیمی‌ای هست که می‌گوید: «از هر دست بدهی، از همان دست هم می‌گیری». اگر امروز کنگره به من آرامش، زندگی و بخشندگی داده است، من هم امروز موظف هستم که به کنگره کمک کنم. این کمک می‌تواند از نظر مالی باشد، مانند شرکت در لژیون سردار، و یا از نظر جسمی، مثل خدمت در کنگره با انجام کارهای ساده‌ای مانند جارو کشیدن یا شستن سرویس‌ها. در واقع، این روابط متقابل نه‌تنها در کنگره، بلکه در زندگی روزمره هم وجود دارد.

کنگره به من خیلی چیزها آموخته است که به هیچ وجه نمی‌توانم به اندازه یک صدم آن را جبران کنم. اگرچه من نمی‌توانم آنچه را که از کنگره آموخته‌ام به طور کامل بازپرداخت کنم، اما می‌توانم به این سیستم کمک کنم تا دیگران هم همانند من از آن بهره‌مند شوند. در زندگی روزمره‌ام نیز، در خانه و خانواده، مسئولیت دارم که وظایف خود را به بهترین نحو انجام دهم. همچنین اعضای خانواده باید در این فرآیند به من کمک کنند، چرا که مسئولیت‌ها و کمک‌ها همیشه دوطرفه هستند.

این اصل کمک متقابل نه تنها در روابط انسانی بلکه در رابطه با بزرگ‌ترین خالق هستی، قدرت مطلق، هم صادق است. کنگره به مسافرانی که در اثر مصرف مواد مخدر، عقل و هوش خود را از دست داده‌اند، کمک می‌کند تا دوباره به جامعه بازگردند. این بازگشت به جامعه و بهبود وضعیت زندگی فردی، یک فرآیند متقابل است که در آن هر فرد باید خدمت کند. من نیز باید در این مسیر خدمتی ارائه دهم، حتی اگر این خدمت از کارهای ساده مانند نظافت و کمک به دیگران باشد.

این خدمت باید از روی عشق و محبت باشد. زمانی که من از شادی و نور درون خودم تجربه می‌کنم، این احساس را باید به دیگران منتقل کنم تا آن‌ها نیز بتوانند به همین نور و امید برسند. من به عنوان همسفر مسئولیت دارم که در خانه وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهم و این مسئولیت دو طرفه است. همسفران نیز در قبال این کارها باید به من کمک کنند تا در مسیر رشد و بهبود قرار بگیریم.

قبل از اینکه به کنگره بیایم، از حضور در جمع‌های اجتماعی با مسافرم ترس داشتم. همیشه از شرکت در جشن‌ها و دورهمی‌ها دوری می‌کردم و در جمع‌ها بیشتر به غیبت کردن می‌پرداختم. اما اکنون با آمدن به کنگره و آموختن آموزش‌های آن، توانسته‌ام این ضد ارزشی را از خودم دور کنم و به جای آن شادی و امید را تجربه کنم. این تغییر را مدیون کنگره هستم و امیدوارم دیگران نیز از این نور و امید بهره‌مند شوند.

رابط خبری: همسفر عفت رهجوی راهنما همسفر مهدیه(لژیون دوم)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون دوم) نگهبان سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .