English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده_ با تمام اعماق وجودم عشق و محبت را حس کردم

گروه خانواده_ با تمام اعماق وجودم عشق و محبت را حس کردم

من زمانی که به این دستور جلسه، «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من»، برمی‌خورم، مدت‌ها در فکر فرو می‌روم تا یادم بیاید که کنگره چه چیزهایی به من داده و چه کارهایی برای من انجام داده و من در قبالش چه کرده‌ام.

کنگره محل علم و ادب و دانش است. کنگره مکان خوبان عالم است؛ زیرا زمانی که من وارد کنگره شدم، فردی بودم سرشار از ناامیدی، شکست، حال خرابی، بغض، کینه، عصبانیت و هزاران خصلت ناپسند دیگر که با خود به همراه داشتم؛ اما با وارد شدن به کنگره، با چنان آغوش گرمی مواجه شدم که لحظه‌ای از یادم نخواهد رفت.

آن روز که در کنگره مرا به آغوش گرفتند، احساس کردم وارد بهشت شده‌ام؛ چقدر حالم خوب شد و چقدر در آن مکان مقدس احساس امنیت و آرامش کردم، حتی با وجود آن همه ناکامی‌ها و کوله‌باری از مشکلات که با خود به همراه داشتم.

آنجا بود که متوجه شدم اینجا تنها مکانی است که من، زهره، آرامشی را که به دنبالش بودم، به دست خواهم آورد. من با تمام اعماق وجودم عشق و محبت را حس کردم؛ چگونه با حس قشنگشان به من عشق ورزیدند و چگونه مرا با آغوش گرمشان مورد لطف خود قرار دادند. در یک لحظه، تمام غصه‌هایم را فراموش کردم و همان جا، آن شکست، حال خرابی، عصبانیت، بغض و کینه را پشت در گذاشتم و سراسر وجودم را محبت فرا گرفت.

این برخورد باعث شد که من، زهره، در کنگره ماندگار شوم و از آن علم و دانش کنگره برخوردار شوم؛ علمی که هیچ کجا به من داده نشده بود، حتی طی سال‌هایی که درس خوانده بودم، چنین دریافتی نداشتم.
کنگره عشق و محبت را به من آموخت و عشق و محبت را نثار من کرد.

حالا نوبت من است که آن عشق و محبت را به گونه‌ای دیگر نثار کنم و در پی جبران باشم. من در کنگره بخشندگی را یاد گرفتم و حالا باید همان بخشش را در زندگی خود کاربردی نمایم. کنگره زندگی را به من بخشید، عشق و محبت را بخشید؛ حال نوبت من است که طوری که می‌توانم، قدردان کنگره باشم.
زمان بازپس دادن رسیده است. من در این سال‌ها فقط دریافت داشتم و اکنون زمانش رسیده که بازپرداختی هم داشته باشم.

بنابراین شروع به کاربردی کردن آموزش‌ها در کار و زندگیم کردم و کم‌کم با مورد حمایت قرار دادن سبد که در جلسات به گردش در می‌آمد، ذره‌ذره شروع به بازپرداخت زکات چیزی که از کنگره دریافت کرده بودم، کردم؛ اما آن به تنهایی کافی نبود؛ باید تغییر جهت می‌دادم و به نحو بهتری قدردان کنگره می‌شدم. پس عضو لژیون سردار شدم تا بخشندگی را که یاد گرفته بودم، کاربردی کنم و آن بخشش را داشته باشم.

ولی زمانی که وارد لژیون سردار شدم، فهمیدم که باز من در حال آموزش گرفتن هستم و روز به روز بر آگاهی‌هایم افزوده می‌شود. با هر قدمی که در لژیون سردار برمی‌دارم، تغییرات شگرفی در زندگی خود می‌بینم.

درست است که من عضو لژیون سردار شدم و مبلغی را پرداخت کردم تا بازپرداختی برای دریافت‌هایم باشد، ولی باز هم متوجه شدم لژیون سردار و کنگره هستند که به من پرداخت می‌کنند؛ حتی چندین برابر آن چیزی که من داده‌ام، هم به صورت معنوی و هم به صورت مادی. من، زهره، هر کاری که انجام دهم و هر خدمتی که بگیرم، نمی‌توانم حتی ذره‌ای جبران کنم؛ زیرا هرچه پرداخت کنم، چندین برابر آن را دریافت می‌کنم و هر خدمتی که در کنگره انجام دهم، چندین برابرش به زندگیم بازمی‌گردد.

همان‌طور که آقای مهندس دژاکام در صحبت‌های روز چهارشنبه خود با بغض فرمودند: «من هنوز به کنگره بدهکارم.»
پس من زهره چطور می‌توانم بگویم که بدهکار نیستم؟ هرچه انجام دهم، هر خدمتی داشته باشم، مانند خدمت در لژیون سردار، خدمت راهنمایی یا هر نوع خدمت دیگر، هنوز نتوانسته‌ام مقدار کوچکی از آن همه لطف، عشق و محبتی که کنگره به من داشته، جبران کنم. من تا زمانی که در این کره‌ی خاکی زندگی می‌کنم، به کنگره بدهکارم.

نویسنده:راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر مرضیه راهنمای تازه واردین
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون اول)
ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) نگهبان سایت
ارسال: همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی اندیشه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .