جلسه دوم از دوره سوم جلسات آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر رضا و نگهبانی مسافر ابراهیم و دبیری مسافر هانی با دستور جلسه کمک من به کنگره و کمک کنگره به من در روز یکشنبه ۱۴ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ شروع به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
من در زندگی حاضر بودم چه هزینهای بکنم، چه چیزی را از دست بدهم تا بتوانم این را به دست بیاورم؟ وقتی فکرش را میکنم، میبینم هیچ. یعنی اگر همه زندگیام را میدادم، فقط میتوانستم قصدش را مطرح کنم و هنوز بهای چندانی پرداخت نکرده بودم. کنگره بهراحتی این امکان را در اختیار من گذاشت.
همسفر من هم همینطور. اگر دو سال دیگر ادامه داده بودم، من خودم اصلاً معلوم نبود وضعیتم چی میشد؛ همسفر من هم قطعاً سر از تیمارستان درمیآورد. الان میآید سفر میکند، میآید کنگره خدمت دارد، کارش را انجام میدهد؛ با انرژی، با روحیه، قبراق و شاداب. من چقدر باید هزینه درمان همسرم میکردم تا به این شرایط برسد؟
وقتی نگاه میکنم، میبینم کنگره خیلی به من کمک کرده است. من چه کار کردم؟ واقعاً هیچ کاری نکردم.
وقتی مهندس، که بنیانگذار کنگره است، اینقدر زحمت کشیده، کنگره را بنیان گذاشته، این همه تلاش کرده و آن مشکلاتی را که شاید هر کدام از ما بودیم، یکیاش را هم نمیتوانستیم تحمل کنیم، پشت سر گذاشته؛ الان کنگره یک ساختاری پیدا کرده که کمتر میشود جاهای دیگر پیدا کرد. ما ساختمان داریم. ما یک چراغ روشن اینجا داریم، زیر این سقف نشستهایم. خدا را صد هزار مرتبه شکر؛ اینها نعمتهایی است که کنگره در حق همه ما انجام داده است.
من سعی کردم، حالا چون سفرم با تأخیر بود، به این نتیجه برسم که اگر میخواهم یک کنگرهای باشم و قدردان این لطف و زحماتی که برای من کشیده شده باشم، فقط گوش کنم. هرچه به من میگویند: «چشم.» هر کار و هر کاری که به من میگویند، میگویم: «باشد.» امکان ندارد من در سفرم شاید دو جلسه غیبت کردم، آن هم با راهنمایم هماهنگ کردم و چارهای نداشتم. امکان نداشت من در خمین باشم و به جلسه نروم.
من فقط به این نتیجه رسیدم: اگر کنگره در حق من کمکی کرده و من میخواهم کمکی به کنگره بکنم، باید به خودم کمک کنم و بشوم یک آدم متفاوت. یادم باشد چه کسانی برای من زحمت کشیدهاند؛ راهنمایی که دوازده ماه و بیست روز من را به دندان کشیده، هنوز هم همه حواسش به من هست. این خیلی برای من زحمت کشیده است. همه کسانی که بودند—از صد تا اسم که ببرم، وقتم گرفته میشود—یادم باشد که کسانی عامل و حلقه وصل این زنجیره بودند که من هم با خودشان در پی هم روان شدیم و من را دارند با خودشان به سمت تکامل میرسانند.
من هیچ کاری برای کنگره نکردم. من حساب کردم اگر در سال، خودم و همسرم دو تا دنوری در سال بتوانیم بدهیم، فقط پول مصرفم را ندادهایم. انشاءالله که خدا قدر این نعمت را همیشه برای من—مثل همان ایاز—در ذهنم داشته باشد تا بتوانم باشم و از آموزشهای کنگره و در کنار همه شما بودن، در این مسیر درست کنگره حرکت کنیم.

نویسنده و عکاس: مسافر احمد
تنظیم و ارسال: مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
143