جلسه سیزدهم از دور هشتم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی مسافر راهنما مهدی، نگهبانی مسافر میثم و دبیری مسافر مختار با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» یکشنبه 14 دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.
سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاس گذارم که این اجازه رو داد تا بار دیگر در جمع شما دوستان عزیز حضورداشته باشم و از نگهبان و دبیر محترم متشکرم که استادی و مسئولیت اداره جلسه را به من واگذار کردند تا خدمت کنم و اولین مشارکت را داشته باشم.

دستور جلسه این هفته کمک من به کنگره و کمک کنگره به من میباشد، این امر لازم و ضروری است که هر شخصی که در کنگره حضور دارد، درمان شده یا در حال درمان میباشد بایستی این سؤال را از خودش بپرسد که کنگره برای من چهکار کرد و چه چیزهایی به من داد و در قبال من برای کنگره چه کردم.
قبل از ورود به کنگره هیچکدام از این آموزشها را نگرفته بودم و یک انسان متوقع و طلبکار بودم، همیشه از شرایط و از اتفاقهایی که پیرامون زندگیام رخ میداد ناراضی و نالان بودم، از همه اطرافیانم انتظار هر چیزی را داشتم از پدر و مادرم گرفته تا دوست و آشنایان و حتی رهگذرهای خیابان و همیشه اینگونه میپنداشتم که باید برای من هر کاری که میتوانند انجام بدهند و در مقابل هرگز خودم را مسئول نمیدانستم.
حتی از ابتداییترین کارهایی که هر شخص روزمره باید برای خودش انجام بدهد هم پرهیز میکردم تا نیمههای شببیدار میماندم و تا ظهر میخوابیدم، از همین رو نمیتوانستم کارکنم و هیچ درآمدی هم نداشتم و از برادر و پدر خودم این انتظار را داشتم که هزینه زندگی و حتی هزینههای مصرف کردنم را هم متقبل بشوند، با همین افکار اشتباه و غلط و حال خرابی که داشتم دیگر از چشم همه خانواده افتاده بودم و در خانواده و در جامعه هیچ اعتبار و جایگاهی نداشتم.

اما با ورود به کنگره زندگیام دستخوش تغییرات مثبت گردید، کنگره ابتدا بهآرامی مواد مخدر و سیگار را از من گرفت و سلامتی و حال خوش ازدسترفتهام را به من بازگرداند، آن شخصیت پرتوقع و طلبکار را گرفته و جنم و جربزه کار کردن را به من داد و به من آموخت که هرگز از هیچکسی هیچ انتظاری نداشته باشم و همیشه باید روی پاهای خودم بایستم، تمام تنشها و ناآگاهی مرا تبدیل کرد به آرامش و دانایی که امروز در زندگیام حاکم است.
اینهمه تغییراتی که امروز برایم اتفاق افتاده و این صفات مثبت که به دست آوردم را خارج از کنگره چگونه و با چه مقدار تلاش و هزینه میتوانستم کسب کنم، حال وظیفه من در قبال این حال و احساس خوش چیست که باید در کنگره انجام بدهم، من خودم را تا ابد مدیون و بدهکار کنگره میدانم و هرچقدر که در این مکان مقدس خدمت کنم نمیتوانم حتی گوشهای از دینم را به کنگره ادا کنم چون این را بهخوبی میدانم که بهغیراز کنگره در هیچ کجا به چنین آرامشی که امروز در زندگیام حاکم است نمیرسیدم و هرگز شرایط برایم اینگونه بر وفق مراد نمیشد.
اینک در قبال اینهمه لطف و محبت که کنگره به من کرده من هم وظایفی دارم که باید به انجام برسانم و این وظایف برای هر شخص بسته به مقطع سفرش متفاوت است، بهعنوانمثال وظیفه یک سفر اولی این است که سفرش را به بهترین شکل ممکن انجام داده و باحال مناسب به درمان برسد و دستکم میتواند برای کسانی که تازهوارد کنگره میشوند الگو باشد، بعد از درمان هم وظیفه خود میدانم که تا جایی که در توانم هست در کنگره حضورداشته باشم و همانطور که یک روز دستم را گرفتند بتوانم دست همدردهایم را بگیرم و خدمت کنم و خدمت کردن هم به هر طریق میتواند باشد خواه خدمت مالی خواه خدمت جانی و نیروی انسانی و هم انتقال دادن این علم به آیندگان، از همه شما که با سکوت زیبایتان به صحبتهای من گوش کردید متشکرم.
مرزبان کشیک: مسافر علی
تایپ و تنظیم: مسافر فرشاد
عکاس: مسافر محمد صادق
- تعداد بازدید از این مطلب :
197