English Version
This Site Is Available In English

یاد گرفتم شکرگزاری باید لحظه‌به‌لحظه باشد

یاد گرفتم  شکرگزاری باید لحظه‌به‌لحظه باشد

جلسه هفتم از دوره چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی سنایی به استادی راهنما همسفر انسیه نگهبانی همسفر زری و دبیری همسفر منصوره با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» روز یک‌شنبه 14 دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

در مورد دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره»، باید بگویم کنگره به معنای واقعی مرا احیا کرد و به من زندگی دوباره داد. شاید کسانی که مرا می‌شناسند ندانند، اما من با کوله‌باری از ترس، کینه، حسادت و قضاوت وارد شدم؛ آدمی که همیشه دیگران را مقصر می‌دانست و گره‌های درونی‌اش را سر بچه‌هایش خالی می‌کرد. با اینکه نعمت‌های زیادی مثل همسر و فرزند خوب داشتم، اما شکرگزار نبودم. من بعد از پنج ماه از سفر مسافرم و به اجبار او وارد شدم و با خودم می‌گفتم چرا باید در جمع مصرف‌کنندگان باشم؟ اما به بهانه افطاری ماه رمضان آمدم، ماندگار شدم و مسیرم تغییر کرد. کنگره مرا از سکوت مطلق به اشتیاق برای مشارکت و یادگیری رساند و این شروع تحول من بود.

مهم‌ترین فلسفه کنگره ۶۰ این است که، به قول آقای مهندس، «آدرس خودمان را به خودمان می‌دهد» تا بفهمیم خلقت انسان برای چیست. من یاد گرفتم که صفات خداوند مثل بخشندگی و رحمانیت در درون ما هم هست، اما تا زمانی که خواسته نداشته باشیم و در مسیر آموزش قرار نگیریم، پیدایشان نمی‌کنیم. کنگره به ما یاد می‌دهد که خودمان باید حرکت کنیم؛ چون اگر حرکت نکنیم، چیزی به دست نمی‌آوریم. آقای مهندس همیشه در سی‌دی‌ها بر «حرکت کردن» و رشد در تمام ابعاد تأکید دارند، حتی در ابعاد مالی تا بتوانیم پایه‌های مالی را قوی کنیم و به درجه بخشندگی برسیم؛ چون تا نداشته باشیم، نمی‌توانیم ببخشیم. این آموزش‌ها باعث شد بفهمم که قبلاً خدا را نمی‌شناختم و فقط به زبان گله‌مند بودم، اما اینجا یاد گرفتم که چگونه صفات الهی را در درونم پیدا و زنده کنم.

در ادامه این مسیر، یاد گرفتم که شکرگزاری واقعی یعنی چه. قبلاً اگر می‌گفتم خدایا شکرت، همزمان صد تا «چرا» و گلایه هم داشتم، اما امروز وقتی می‌گویم شکرت، بند بند وجودم آن را حس می‌کند. ما باید این سیر تکاملی را بگذرانیم و حلقه‌های حیات را طی کنیم تا به نقطه‌ای که از آن انشعاب یافته‌ایم برسیم. اما در بخش دوم که «کمک من به کنگره» است، واقعیت این است که حساب ما هیچ‌وقت با کنگره صفر نمی‌شود و هر خدمتی که می‌کنم بازخوردش به حال خوش خودم برمی‌گردد. با این حال، من می‌توانم با رعایت نظم، حرمت‌ها و انجام درست تکالیفم به سیستم کمک کنم. اینکه اول جلسه حضور داشته باشم، سالن پر باشد و از هم انرژی بگیریم، کمترین کاری است که می‌توانم انجام دهم تا این چرخه حفظ شود.

بخش مهمی از کمک من به کنگره، اجرایی کردن آموزش‌ها در زندگی شخصی است. من اینجا یاد گرفتم که اگر منظم باشم و خدمتم را درست انجام دهم، در بیرون هم مادر و همسر بهتری خواهم بود. بعد از هفت سال، تازه فهمیدم نقش واقعی من این است که خانه و زندگی‌ام را مدیریت کنم، مادری مهربان باشم و کانون خانواده را گرم نگه دارم؛ وقتی همه چیز سر جای خودش باشد، آنجا حال من خوب است. پس بزرگترین کمک من این است که الگوی عملی آموزش‌ها باشم و عمل سالم را سرلوحه قرار دهم. چه در جایگاه یک سفر اولی و چه در جایگاه‌های خدمتی بالاتر، باید بدانم که هر کاری می‌کنم برای رشد خودم است و این نظم و انضباط در نهایت به آرامش زندگی خودم منجر می‌شود.

در نهایت، من از همه شما و رهجوهای خودم درس‌های زیادی گرفتم و یاد گرفتم که شکرگزاری باید لحظه‌به‌لحظه باشد. وقتی یاد می‌گیرم حتی برای نوشیدن یک لیوان آب یا همین که توانایی حرف زدن دارم شکرگزاری کنم، این ارتعاش مثبت به کائنات برمی‌گردد. ما شاید نتوانیم شکر واقعی خدا را بجا بیاوریم و حتی نمی‌دانیم مکانیزم حرف زدنمان چقدر پیچیده است، اما همین که با تمام وجود قدردانِ این مسیر، دوستان خوب و لحظه اکنون باشیم، یعنی درس کنگره را گرفته‌ایم. امیدوارم این قدردانی محدود به همین دستور جلسه نشود و در تمام لحظات زندگی‌مان جاری باشد. از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید سپاسگزارم و جلسه را برای مشارکت شما عزیزان باز می‌گذارم.

مرزبانان کشیک: همسفر مهناز و مسافر امان
تایپیست: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون اول)
عکاس: همسفر نازنین رهجوی راهنما همسفر مهدیه(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر هدی رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون دوم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی سنایی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .