سلام دوستان، حسام هستم، یک مسافر
لژیون هفتم
در خصوص کمک من به کنگره و کمک کنگره به من، خواستم تجربه خودم را بیان کنم.
شاید در ابتدا به روش کنگره اعتقادی نداشتم،
اما خدا را شکر، بهواسطه حادثهای خوب، راهنمایی سر راهم قرار گرفت که بسیار کارآزموده و کاربلد بود و توانست مرا در این مسیر بسیار یاری کند. باور پیدا کردم که اگر ایمانم را به راهنما حفظ کنم و تسلیم آموزشهای ناب راهنما و کنگره باشم، حتماً میتوانم به نتیجه برسم.
پلهپله توانستم مدارج خدمتی مختلفی را تجربه کنم، زیرا راهنمای من، آقای محمد صادق صداقت، به خدمت کردن در کنگره اعتقاد زیادی داشت و در این کار و پرورش خدمتگزاران استاد بود.
خیلی زود متوجه شدم که نیرویی که از کم شروع میشود و به درجات بالاتر میرسد، نقطه تحمل ایجاد میکند. این نقطه تحمل در وادی نهم باعث شد که ایمان بیاورم میتوانم آرامآرام ایمان بیشتری به روش دیاستی و روش درمانی کنگره پیدا کنم؛ روشی که هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی و جهانبینی موجب تغییر میشود. این تغییر هم در ظاهر و هم در باطن رخ داد و اعتمادبهنفس لازم برای نبرد بزرگ را به دست آوردم.
یکی از وادیها که بسیار بر من تأثیر گذاشت این بود که «صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون انسان جاری است».
این مطلب مهم به من کمک کرد تا بدانم قرار نیست اگر دیروز در تاریکیها سپری میکردم، امروز و فردا نیز همان مسیر را ادامه دهم و زندگیام را به نیستی و نابودی بکشانم.
یاد گرفتم باید شجاع باشم و برای شجاع بودن باید با مشکلات زندگی و درونم روبهرو شوم و یکییکی از پس آنها برآیم.
مشکلات و سختیها پایانی ندارد.
سختیها لعنت خداوند نیست؛ همانطور که به ما آموزش دادهاند، یا برای آموزش ما این مشکلات در سر راه قرار میگیرند یا برای تقاصی که خودمان از آن بیخبریم و در گذشته با دست خودمان به وجود آوردهایم.
من یاد نگرفته بودم که هر ذرهای نیکی یا بدی کنم به خودم بازمیگردد و حقیقت در ادامه نقاب از چهره برمیدارد.
متأسفانه در گذشته، زندگی من از شعلههای خشمی که تمام وجودم را فرا گرفته بود، مرتب در حال سوختن و از بین رفتن بود.
اما کمکم یاد گرفتم که با گذشتن از کینهها، حسادتها و بدخواهیها، روی خودم بیشتر کار کنم و بتوانم بر این صفات منفی و دیگر صفات منفی که سالها با من و در من بودهاند، تا حد زیادی چیره شوم.
کمکهایی که کنگره به من کرده، بسیار بیشتر و فراتر از چیزهایی است که بتوانم در چند جمله بیان کنم. مطمئنم این کمکها در تمام طول حیاتم ادامه خواهد داشت و حتی در حیاتهای بعدی نیز تأثیر خواهد داشت.
اما از اصلیترین مطالبی که اینجا به من آموختند این بود که: «خوبی کنی، خوبی میبینی و بدی کنی، بدی میبینی».
خیلی تلاش کردم تا متوجه شوم که بالاترین درجه تعادل در مدارا کردن با مردم است.
خدا را شکر امروز ما در کنگره حرمتها و احترام به قوانین را داریم، حتی اگر با سلیقههای ما کمی متفاوت باشد.
من باید بدانم همانطور که در سفر اول با تسلیم بودن در مقابل آموزشهای کنگره توانستم به نتیجه برسم، در ادامه نیز میتوانم با تسلیم بودن در برابر قوانین کنگره، به حفظ و توسعه آن کمک کنم.
مهمترین کمکی که میتوانم به کنگره بکنم این است که در مسیر صراط مستقیم قدم بردارم و کنگره را یاری کنم.
باید بتوانم در این مسیر که شامل سه قسمت میشود:
- رشد دانش خودم و در ادامه رشد دانش کنگره،
- ارتقا و تقویت پایههای مالی خودم و کنگره،
- و پرورش نیروهای متخصص،
هر روز بیشتر کار کنم و نقش داشته باشم تا بتوانم در مسیر کنگره قدم بردارم.
امروز به این اعتقاد دارم که باید بتوانم هم در امور خانواده، هم در خدمت در کنگره و هم در کارب و امور جاری، تعادل لازم را برقرار کنم تا شاهد رشد و ارتقا باشم.
چه زیباست که با کشیدن زیباترین تصویر از حیات خویش، آن را در دفتر طبیعت به امانت بگذاریم.
در پایان از بنیان کنگره ۶۰، دیدهبانان، راهنمای گرانقدر آقای صداقت و همه خدمتگزاران و اعضای نمایندگی خوب کوروش آذرپور کمال تشکر را دارم.
تنظیم:خدمتگزاران سایت نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
1157