English Version
This Site Is Available In English

همسفر تا خود حرکت نکند کسی نمی‌تواند نجاتش دهد

همسفر تا خود حرکت نکند کسی نمی‌تواند نجاتش دهد

جلسه هفتم از دوره اول کارگاه‌های آموزشی عمومی همسفران و مسافران کنگره۶۰ ویژه جشن همسفر نمایندگی کاشمر به استادی راهنما همسفر زهره، نگهبانی راهنما همسفر زهرا و دبیری راهنمای تازه‌واردین همسفر سمیه با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز پنج‌شنبه ۱۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

بسیار خوشحالم و شاکر خداوند هستم که توفیق داد این جایگاه را تجربه کنم، انرژی بگیرم و هم انرژی بدهم. امیدوارم خداوند به کلمات من یاری دهد تا بتوانم پیامی را که قرار است منتقل شود به درستی به شما انتقال دهم چرا که بدون یاری خداوند من هیچ هستم و حتی نمی‌توانم سخن بگویم.

جشن همسفر است و این جشن زیبا را به همه همسفران قدرتمندی که اینجا حضور دارند تبریک می‌گویم. این جشن پرشور و پرهیجان نتیجه زحمات گروه مرزبانی و ایجنت شعبه است که صمیمانه از آن‌ها تشکر می‌کنم.

اگر بخواهم از همسفر و مسافر بگویم دو روز تحقیق کردم؛ اما ترجیح می‌دهم چند کلمه از دل خود بگویم از تصویری که در ذهن من از نقش همسفر و مسافر شکل گرفته است. من احساس می‌کنم یک خانم و یک آقا تصمیم می‌گیرند سوار یک ماشین وارد جاده زندگی شوند جاده‌ای پر پیچ و خم، پرخطر و پر از سربالایی‌ها اول راه همه چیز خوب است.

همسفر چای می‌دهد، میوه پوست می‌کند، مسافر آهنگ را بلند می‌کند و مسیر با خوشی می‌گذرد. هر دو انرژی می‌گیرند و به هم انرژی می‌دهند؛ اما کم‌کم مسافر برای این‌که در این جاده خوابش نبرد از انرژی‌زا استفاده می‌کند. بعد از مدتی این انرژی‌ها تمام می‌شود، هوا ابری می‌شود، طوفان می‌آید، همسفر می‌ترسد، دست و پایش می‌لرزد. بنزین کم می‌شود، آذوقه‌ها تمام می‌شود و همسفر شروع به غر زدن و بی‌اعتمادی می‌کند. شب می‌شود، برف و طوفان می‌آیدف همسفر گریه می‌کند و می‌گوید: کاش از اول سوار ماشین نمی‌شدم.

مسافر که تمام تلاش خود را کرده متوجه نمی‌شود که با آسیب زدن به خود، همسفر نیز آسیب‌پذیر شده است. ماشین بدون بنزین در راه می‌ماند تاریکی مطلق، مسافر پیشنهاد می‌دهد پیاده شوند و با هم حرکت کنند؛ اما همسفر می‌گوید: من در ماشین می‌مانم تا کسی بیاید و نجاتم دهد. این ماجرا می‌تواند برعکس هم باشد گاهی همسفر جلو می‌افتد و مسافر جا می‌ماند مهم این است که تا خود فرد حرکت نکند نجاتی در کار نیست.

مسافر در تاریکی حرکت می‌کند، زمین می‌خورد، زخمی می‌شود، می‌ترسد؛ اما ادامه می‌دهد تا نوری را می‌بیند و به کلبه‌ای می‌رسد، پیرمرد دانایی در را باز می‌کند. نامش حسین است. می‌گوید: این کلبه برای کسانی است که به بیراهه رفته‌اند. حسین به مسافر می‌گوید تا همسفرت خودش حرکت نکند تو نمی‌توانی نجاتش دهی با حرکت راه نمایان می‌شود. گل قرمزی به مسافر می‌دهد با گرفتن آن گل زخم‌ها التیام می‌یابد؛ اما مسافر همچنان منتظر همسفر می‌ماند.

کنگره‌۶۰ همین کلبه است. چه برای مسافر چه برای همسفر، سؤال من از همسفران این است شما برای خودتان به کنگره آمده‌اید یا برای مسافرتان؟ اگر برای خودتان آمده‌اید؛ باید تغییر کنید. من خودم پر از بدبینی، ترس و حس بد بودم؛ اما اینجا آموزش گرفتم حسم را پالایش کنم. هم حس بودن خیلی مهم‌تر از کنار هم بودن جسمی است. کنگره ما را هم کلام و هم حس می‌کند.

در پایان از مسافران می‌خواهم به بهترین شکل ممکن از همسفران خود قدردانی کنند. اگر طلا و سکه نیست یک دل‌نوشته است و باور کنید دل‌نوشته از هر هدیه‌ای با ارزش‌تر است و اگر همسفران خود را واقعا دوست داشته باشید از پاکت‌هایتان مشخص می‌شود.

تصاویری از برگزاری جشن همسفر

ج

مرزبانان کشیک: همسفر حمیده و مسافر مهدی 
تایپیست‌ها: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) و همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر منیره (لژیون اول)
عکاسان: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) و همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .