English Version
This Site Is Available In English

همسفر، همراه بی‌ادعا

همسفر، همراه بی‌ادعا

همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر راحله، همسفر سمیه (ق) رهجوی راهنما همسفر مهشید، همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون دوم تغذیه سالم، لژیون اول، لژیون هشتم) نمایندگی بنیان مشهد در دلنوشته‌های خود نوشتند:

همسفر محبوبه:

به نام خداوند دریای نور، خدایی که دارد به هر جا حضور. سخنم را با ابیاتی از شعر زیبای عطار نیشابوری در باب داشتن همت بلند آغاز می‌کنم.
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه درنه و هیچ مپرس
خود را بگویدت که چون باید رفت
همسفر کلمه‌ای است، به ظاهر آشنا؛ اما آن‌قدر عمیق که هر آن‌چه خوبی است در آن جای دارد. محبت، گذشت، صبر، فداکاری، عشق، بخشش و مهربانی. اگر واژه همسفر را بخش کنیم، «ه» نماد همراهی، «میم» نشانه مهربانی، «سین» یادآور سرسختی، «ف» اشاره به فرشته بودن و «ر» به معنای رئوف است.

همراه مهربانی که سرسختانه در برابر مشکلات زندگی می‌ایستد و مانند فرشته‌ای رئوف، بی‌ریا عشق می‌ورزد تا امواج شادی و آرامش در زندگی برقرار باشد؛ اما همسفر، هیچ‌گاه به تنهایی معنا ندارد، بلکه در کنار واژه مسافر معنای حقیقی خویش را می‌یابد. همسفر بودن برای من افتخاری است که خداوند در واپسین لحظات سرمای استخوان‌سوز روزگار نصیبم کرد تا از گرمای روح نوازش جانی تازه بگیرم.

روزی که مسافرم از من دعوت کرد تا در مسیر سلامتی، همراهش باشم، گمان نمی‌کردم منتخب سفر در مسیر نورانی وادی مقدسی شده‌ام که من را از برزخ تاریکی، ترس، خشم، حقارت، سرافکندگی و ناامیدی می‌رهاند تا با افتخار و سربلندی و کوله‌باری مملو از عشق، محبت و خدمت به‌سوی پروردگارم بازگردم. گرچه در ابتدا اکراه داشتم؛ زیرا زخمی‌تر از آن بودم که به او اعتماد نمایم؛ اما زمانی که با اصرار ایشان برای اولین بار قدم در این مکان گذاشتم و چهره‌های شاد و آغوش‌های گرم و دل‌نواز همراهانم را لمس نمودم، با جان و دل پذیرا شدم و کوله‌باری از عشق را توشه راه کردم.

با این‌که در این مسیر، فراز و نشیب‌های زیادی را از سرگذراندیم؛ اما به لطف و کرم خداوند با کامی شیرین و دلی شاد به مقصد رسیده‌ایم. اگر بخواهم از مسافت این راه بگویم، راهی به‌نظر سخت و طولانی؛ اما دلنشین و شیرین است. گویی هر لحظه از فرط تشنگی به سرابی می‌رسیدیم؛ اما پر عطش‌ عبور می‌کردیم. در نهایت به چشمه‌ای خروشان، پرآب، زلال و شیرین رسیدیم. آن‌ هنگام بود که جان دلمان را از آن چشمه پاک و آرام سیراب نمودیم و گوارای وجودمان شد.

بله دوستان روزی که قرار با دل گذاشتم و همسفر شدم، با خود و خدای خود عهد بستم که تا آخرین توانم از همراهی و همدلی دریغ نکنم و از خدای مهربان خواستم که یار و یاور من و مسافر عزیزم در این مسیر باشد. هزاران بار شکر خدایی را که به لطف و کرمش توانسته‌ایم، این روزها را سپری نماییم؛ اما زمانی‌که به مقصد رسیدیم، جسم، روح و روان‌مان سیراب شد، چشم دل را به سفری دوباره باز می‌کنیم سفری که مسیرش خودشناسی و مقصدش جهان‌بینی است. این سفر پایانی ندارد؛ زیرا پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است؛ بنابراین تا زمانی که انسان جایگاه الهی و حقیقی خودش را بیابد باید ادامه مسیر دهد.

اکنون سخنم با تو است، با تو که صمیمانه همراه عزیزت شده‌ای تا به پشتوانه محبتت مسیر سلامتی را به آرامی طی کند. همسفر اگر برای ماندن و هم قدم شدن انتخاب شده‌ای، پس قدم‌هایت را محکم‌تر بردار و ثابت‌قدم بمان؛ زیرا در انتهای سفر پاداشی نیکو در انتظار تو است. در طول سفر، چراغی پرفروغ باش تا مسافرت مسیرش را گم نکند، چتری دل‌نواز باش تا از باد، باران و طوفان در امان باشد، کوهی استوار باش تا اگر خسته شد در دامنت پناه گیرد و به آرامش برسد. می‌دانی چرا؛ زیرا تو انتخاب شده‌ای تا در این مسیر پر فراز و نشیب کنار مسافرت باشی، تو منتخب الهی در سفری هستی که از تاریکی به سوی نور، از حقارت به سوی سرافرازی، از ترس به سوی شجاعت، از خشم به سوی مهر و از تنفر به سوی عشق در حرکت هستی؛ بنابراین مسلم بدان، این سفری است هم سخت و هم سهل‌.

همسفر مهربان و صمیمی، تو شجاعانه مسیر ناهموار و ناآشنای زندگی را با همه آن طوفان‌ها و تلاطم‌ها پذیرفته‌ای؛ بنابراین با تمنای دل، دست‌هایت را به سوی آسمان نگه‌دار، آرام، صبور و در نهایت صلابت و اقتدار، گام بردار و از ادامه باز نایست‌؛ زیرا نیروهای الهی همواره و در هر لحظه تو را یاری خواهند نمود. در انتها از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان کمال تشکر و قدردانی را دارم که چنین بستر زیبا و سرسبزی را برای ما فراهم نمودند. همچنین از تمامی خدمتگزاران بزرگوار کنگره۶۰ که عاشقانه و بی‌توقع برای سلامتی، شادی و آرامش انسان‌ها با تمام وجود تلاش می‌نمایند، بی‌نهایت سپاسگزارم. ان‌شاءالله ما نیز جزء رهروان راه این انسان‌های فداکار، شجاع و دل پاک باشیم.

همسفر سمیه (ق):

هفته همسفر برای من نه با تبریک آغاز می‌شود، نه با شاخه‌ای گل و نه با هدیه‌ای که در دست بماند. هفته همسفر برای من با سکوتی عمیق شروع می‌شود، سکوتی که پشت آن سال‌ها صبوری، ایستادن و دوباره برخاستن پنهان است. من همسفری هستم که مسافرش راه روشن را می‌شناسد؛ اما انتخابش تاریکی است. او در کنگره۶۰ حضور پیدا کرد، آمد، رفت و من آموختم راه من وابسته به ماندن یا رفتن او نیست. در کنگره۶۰ آموختم همسفر بودن یعنی رشد کردن؛ حتی زمانی که دیده نشوی، ایستادن بدون انتظار و ساختن خود زمانی که کسی برایت دست نمی‌زند.

اگر امروز تبریکی نیست؛ هدیه‌ای در کار نیست، من به خود تبریک می‌گویم، برای آگاهی‌ام، صبرم و برای این‌که دیگر خودم را قربانی نمی‌بینم. من آموختم نجات من؛ نه در اجبار و نه در رها کردن اوست. نجات یعنی ساختن خود و ماندن کنار جمعی که راه را می‌شناسند. هفته همسفر برای من هفته عزت است. هفته انتخاب آگاهانه و هفته‌ای که به خود بگويم من هنوز ایستاده‌ام و این بزرگترین هدیه دنیا است.

همسفر زهره:

به نام قدرت مطلق. من به عنوان یک همسفر در مسیر کنگره۶۰ یاد گرفتم که همسفر بودن فقط به معنای همراهی یک مسافر نیست، بلکه قبل از هر چیز به معنای ساختن و درمان خودم است. مسافر من در سفر اولش دچار لغزش شد و سفرش را خراب کرد. در آن مقطع، فشار روحی بسیار زیادی را تجربه کردم؛ احساس ناامیدی، ترس، خشم و حتی درماندگی؛ اما با آموزش‌های کنگره۶۰ و راهنمایی‌هایی که دریافت کردم، متوجه شدم که من مسئول درمان هیچ‌ شخصی جز خودم نیستم، این درک، هر چند سخت؛ اما نقطه‌ی عطف بزرگی در زندگی من بود.

کنگره۶۰ به من آموخت که حال خوب، آموزش دیدن و رشد من؛ حتی از سفر مسافرم هم حیاتی‌تر است؛ زیرا زمانی که من آموزش دیدم، آرام شدم، از ضد ارزش‌ها فاصله گرفتم و روی خودم کار کردم و در ادامه فضای خانواده به شکل محسوسی تغییر کرد. آرامش، احترام، تعادل و محبت کم‌کم جای تنش و اضطراب را گرفت و این تغییرات بعد از شروع سفر من اتفاق افتاد نه سفر مسافرم.

در هفته همسفر، بیش از همیشه به این درک می‌رسم که همسفر آگاه می‌تواند ستون یک خانواده باشد. من یاد گرفتم که با صبر، سکوت به‌موقع، عدم قضاوت و انجام وظایف خودم، می‌توانم بهترین کمک را به مسافرم؛ حتی بدون دخالت مستقیم داشته باشم. زمانی که من از آموزش‌ها فاصله نگرفتم و روی خودم متمرکز ماندم، مسافرم نیز دوباره توانست سفرش را آغاز کند. امروز می‌دانم که همسفر بودن یعنی مسئولیت‌پذیری، رشد درونی، عبور از خودخواهی‌ها و کنترل‌ها است. همسفر بودن یعنی یاد بگیرم رها کنم؛ اما بی‌تفاوت نباشم؛ حمایت کنم؛ اما وابسته نشوم.

در پایان از بنیان‌گذار کنگره۶۰، راهنمایان گران‌قدر و تمام کسانی که با آموزش‌هایشان چراغ راه من هستند تشکر می‌کنم. امیدوارم بتوانم یک همسفر آگاه، مسئول و در حال رشد باقی بمانم و سهم خودم را در آرامش خانواده و جامعه به‌درستی ایفا کنم.

رابطین خبری: همسفر راحله رهجوی راهنما همسفر راحله (لژیون دوم تغذیه سالم)، همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر مهشید (لژیون اول)، همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بنیان مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .