English Version
This Site Is Available In English

کنگره مکانی که در آن عشق موج می‌زند

کنگره مکانی که در آن عشق موج می‌زند

همسفر فریبا (لژیون دوم)

هفته‌ همسفر را به تمام همراهان همیشگی مسافران کنگره۶۰، کسانی که روزی در تاریکی بودند و امروز در روشنایی سفر خود قدم برمی‌دارند، تبریک و شادباش می‌گویم. در سی‌دی «شب» از آقای مهندس شنیدم که برای انجام کارها باید زوج وجود داشته باشد. این موضوع در سفر اول و دوم کنگره۶۰ کاملاً مشهود است؛ زیرا برای حرکت از تاریکی مطلق به سوی نور و آرامش، باید به شکل زوج قدم برداشت. 

من به عنوان همسفر شاید کمتر دیده شدم؛ اما بیشتر احساس شدم. اگر مسافرم تنها از آموزش جهان‌بینی بهره می‌برد و من کنارش نبودم، پس از درمان مدام در مسائل مختلف دچار معرکه‌گیری می‌شدیم؛ چون او چیزهایی را می‌دید که من قادر به درک آن‌ها نبودم؛ اما وقتی کنار هم سفر می‌کنیم، از حس‌هایی با هم می‌گوییم که برای هر دو قابل لمس است و همین لمس مشترک، لذت دوچندان می‌آفریند و باعث می‌شود حرف همدیگر را بهتر بفهمیم. 

کنگره۶۰ تنها جایی بود که به مصرف‌کننده و خانواده‌ او بها داد. پیش از آن، خانواده‌ مصرف‌کننده در هیچ جایی معرفی نمی‌شد و این موضوع حس خوبی نداشت؛ اما کنگره محیطی را برای ما همسفران فراهم کرد که نه تنها احساسات خود را راحت بیان کنیم، بلکه گره‌های درونی‌مان را باز کنیم، آموزش بگیریم و به آرامش برسیم. 

قبل از کنگره، با مسافرم کمتر وارد بحث می‌شدم؛ چون فکر می‌کردم حرف مرا نمی‌فهمد یا برایش اهمیتی ندارد. سکوت می‌کردم تا آرامش بماند؛ اما با آموزش‌های کنگره۶۰، اکثر مشکلات لاینحل زندگی‌ امروز با گفتگو در حال حل شدن هستند. این موهبت بزرگ را مدیون وجود ارزشمند آقای مهندس، خانواده‌ بزرگوار ایشان و مجموعه‌ کنگره۶۰ هستم.

راهنمای تازه‌واردین همسفر فاطمه:

همسفری که در روزگاری شوریده‌حال و بی‌قرار بود. آسمان خانه‌ام دیگر آبی نبود، تاریکی همه‌ زندگی‌ام را فرا گرفته بود. سایه شوم اعتیاد شیرینی زندگی را از یادم برده بود و من در تنهایی، تنها همدمم اشک‌هایم بودند. شب‌ها وقتی اهل خانه در خواب بودند، به حیاط می‌رفتم و با خدا راز و نیاز می‌کردم. خدایی که آن روزها او را مقصر زندگی‌ام می‌پنداشتم. می‌گفتم: «خدایا، با آن همه مهربانی و بخشش، چرا ذره‌ای از رحمتت را نثار من دردمند نمی‌کنی؟» 

زندگی‌ام با آمدن طوفان در هم ریخت. خانه‌ام دیگر بوی عشق نمی‌داد، گرما و صمیمیت از آن پر کشیده بود. ایمانم سست شده بود و دنیایم سیاه‌تر می‌شد، چرا که فرزندم درگیر اعتیاد شد و من در پیشگاه خداوند شرمنده بودم؛ اما درست در همان روزهای ناامیدی، خداوند پیام‌آوری را به زندگی ما فرستاد. او از کنگره۶۰ می‌گفت. مکانی که نور و عشق در آن موج می‌زند. ما بار سفر بستیم و به عشق این مکان راهی شدیم. این سفر، بهترین سفر زندگی من بود. سفری به سوی امید و آرامش بود. 

در کنگره۶۰، مسافرم دوباره به حال خوش رسید و من پذیرفتم که این شرایط آزمونی الهی بوده است. یاد گرفتم صبر را سرلوحه‌ زندگی قرار دهم و بدانم که مشکلات هم بخشی از رحمت خداوند هستند. امروز دیگر از درگاه خدا ناامید نمی‌شوم و در هر شرایطی، چه خوشی و چه سختی، شکرگزار او هستم. 

حال خوش امروز خود را مدیون کنگره۶۰ و آقای مهندس، این بزرگ‌مرد تاریخ می‌دانم. کنگره برای من خانه‌ی دوم است. خانه‌ای پر از انرژی‌های مثبت که آرامش را به قلبم هدیه می‌دهد. در پایان، جشن همسفر را به همسفران، آقای مهندس و به همه‌ اعضاء کنگره۶۰ تبریک عرض می‌کنم.

رابطین خبری: راهنما همسفر زهرا (لژیون سردار)، همسفر کوثر رهجوی راهنما همسفر هما (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر شبنم (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی الیگودرز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .