English Version
This Site Is Available In English

همسفر می‌تواند ققنوس را دوباره به جهان عرضه کند

همسفر می‌تواند ققنوس را دوباره به جهان عرضه کند

جلسه پنجم از دوره اول کارگاه‌های آموزشی عمومی همسفران و مسافران کنگره۶۰ ویژه جشن همسفر نمایندگی رودهن به استادی راهنما همسفر نسیم، نگهبانی راهنما همسفر ابوالفضل و دبیری راهنمای‌ تازه‌واردین همسفر رقیه با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز چهارشنبه ۱۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

این داستان چوپانی بره از دست داده و بره‌ها به دام گرگ‌ها افتادند و اگر نوای نی شنیده نشود، به گرگ‌ها افزوده می‌گردد. می‌دانید چرا؟ زیرا آن دسته از نی‌نوازان هم در حفره‌های نی خود پوشال ریخته‌اند و نوای آن‌ها شنیده نمی‌شود و بار بسیاری از گناهان انجام شده نیز در میان حفره‌های نی ایشان است. خداوند بزرگ را سپاسگزارم از کل سیستم کنگره‌۶۰ و از شما عزیزان، گروه مرزبانی، ایجنت، نگهبان و دبیر ممنون هستم که من را در این جایگاه قرار دادید که امروز هم خدمت کنم و هم آموزش بگیرم. به همه عزیزانی که در این مکان مقدس خدمت کردند خدا قوت عرض می‌کنم، امیدوارم خیر خدمت در زندگیتان جاری باشد. رد پای این خدمت شما تا ابد در رهایی‌ها و تمام تولدها در نمایندگی رودهن حک خواهد شد و چیزی بهتر از این وجود ندارد.

امروز جشن هفته همسفر است و شادباش اول را به آقای مهندس و خانواده ایشان، همان‌هایی که اولین همسفران ما بودند، هستند و خواهند بود می‌گویم. خانواده‌ای که تار و پود آن از محبت، عشق، ایمان و دانش تنیده شده است، مشکلات هم نتوانست این تار و پود را از هم گسسته کند. اگر دنبال الگو هستیم این خانواده بهترین الگو هستند. الگویی بی‌نقص و به قول کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر قالبی فولادین. تبریک می‌گویم به شما مسافران که با تمام وجود تاریکی را احساس کردید و در حال بازپس‌گیری خودتان هستید و اجازه دادید که گروه همسفران در کنار شما به آموزش بپردازند و تبریک بعدی به شما همسفران که به نمایندگی از شما اینجا نشسته‌ام. ان‌شاءالله در مشارکت‌ها مسافران به شما تبریک‌های خوبی خواهند گفت.

می‌خواهم بیایم سر تعریف آکادمی همسفر؛ طبق نوشتاری که خوانده شد همسفر شخصی است که سابقه مصرف مواد‌مخدر ندارد. در همین جمله یک اما قرار می‌دهد و راه جدید را برای او باز می‌کند، در ادامه نوشتار می‌گوید؛ اما برای تعالی اهداف کنگره تلاش می‌کند. مشت خود را محکم می‌کند نه برای جنگیدن، برای نبرد بدون جنگ و خونریزی، برای نبردی متهورانه، همسفر بازی را شروع می‌کند و نبرد او با جنگ بیرون متفاوت است؛ چون شمشیر او از محبت است، مثلث دانایی مؤثر زمین جنگ او است. در جایی دیگر ما را این‌طور معرفی می‌کند که ما خانواده‌ها همسفر مسافرانی هستیم که سفر خود را شروع کرده‌اند؛ یعنی دوباره همین اول کار یک پرانتز باز می‌کند و می‌گوید تو نیز مسافر هستی و سفر را شروع کرده‌ای از ظلمت به نور، از حقارت به سرفرازی و ... از نفرت به طرف عشق. این قسمت را می‌خواهم به پیام استاد امین وصل کنم آنجا که گفتند قلب همسفرانی که در ازای بازپس‌گیری عزیزانشان هدیه نموده‌اند.

همسفر برای بازپس‌گیری مسافرش چه چیزی را باید بدهد؟ بزرگترین دارایی‌اش، یعنی قلبش را. قلب خود را می‌دهند که بتوانند مسافر را باز پس بگیرند. چه قلبی، قلبی که طبق سی‌دی زخم عشق زخمی است. طبق سی‌دی شمشیر در سنگ، سنگ شده است و طبق پیامی که خواندم پر از پوشال است. آیا خریدار دارد؟ هیچ‌جا نمی‌خرند، جز کنگره‌۶۰، می‌گویند قلبت را بده و به جای آن مسافرت را بازپس بگیر. این بازپس‌گیری، این دادن و گرفتن بها دارد. بهای آن، رنجی است که مسافر و همسفر می‌برند. آقای مهندس نوید می‌دهند که می‌گویند اگر در رنجی و کسی رنج کشیدن شما را نمی‌بیند، نگران نباش، دو کس رنج شما را می‌بیند یکی خدای بزرگ و دیگری همان رنج و هر دو آن‌ها به تو پاداش خواهند داد و این عین عدالت است. همسفری که در خانه بیرق‌دار همسفری می‌شود، بار را سبک‌تر، راه را هموارتر و مسیر این وادی را بدون خار می‌کند و ما همسفرانی داریم که حاضر هستند خار را از از پای مسافران بکشند و در چشم خود فرو کنند و آن‌ها کسانی نیستند جز مادرانی که همسفر هستند و چه بسیار داریم زنانی که امروز اینجا هستند، حاضر هستند تمام خارهای مسیر رهایی شما را به جان بخرند تا شما رها بشوید و حتماً که در ازای این رنج، گنج رهایی شما پاداش این عزیزان خواهد بود.

دنیا به خودش افتخار می‌کند برای داشتن چنین مسافرانی مثل شما عزیزان، در حال بازپس‌گیری خودتان از دست اهریمن هستید و دنیا به خودش افتخار کند برای داشتن شما همسفران، پای زندگی خود ایستادید که بیرون آمدن از مرداب اعتیاد از آن غیر ممکن‌ها بود که به یاری خدا و نیروها که شما جز نیروهای الهی هستید به وقوع پیوست. شما همسفران سقف خانه هستید و شما مسافران ستون خانه زیر این سقف و در کنار این ستون، فرشته‌هایی در حال بزرگ شدن هستند. همسفران به ظاهر کوچک نمایندگی رودهن، قلبی بزرگ و دستان وسیع، درک و شعور بالاتر از هم سن و سال‌های خود دارند. آن‌ها هیچ چیز از ما نمی‌خواهند فقط نسیم در صلح باش و فرهاد رها باش. آیا این خیلی خواسته بزرگی است؟ امیدوارم برای صلح خودم و رهایی مسافرم هر آنچه که می‌توانم انجام دهم؛ چون این همسفران به ظاهر کوچک به گردن همه ما حق دارند.

بپردازیم به وظایف همسفر، طبق صحبت آقای مهندس؛ همسفر بال پرواز مسافر است. هر کس که درست پرواز کند به زودی روی این سکو یک عقاب جوان را به پرواز در خواهد آورد و یا یک ققنوس را از میان خاکسترهای مواد زنده خواهد کرد یا اگر خوب سفر نکنم یک کبوتر بال و پر شکسته یا کبوتری که وسط راه بال می‌گیرد و می‌رود، خودم را سبک و سنگین کنم که کدام را انتخاب می‌کنم یک عقاب، یک ققنوس یا یک کبوتر بال و پر شکسته، اختیار با من است. طبق کتاب ادموند و هلیا لقب همسفر بودن لقبی است که در زمین و آسمان ما را به این لقب می‌شناسند، به هر کسی داده نمی‌شود به کسی داده می‌شود که بپذیرد، تغییر کرده و انجام عمل صالح از او دیده شود. همسفر نگهبان داروی OT نیست، نگهبان پارک نیست، نگهبان شعبه آمدن نیست و نگهبان خوردن و کشیدن مسافر نیست، چون او راهنمای دوره‌ دیده و درس خوانده و آزمون داده دارد که راه بلد این مسیر است. همسفر نگهبان سه چیز از خودش است؛ قلب، ذهن و زبان؛ پس زمانی که این سه تا را کنار هم آورد و در تعادل قرار داد صلح اتفاق می‌افتد و این هنگام می‌توان منتظر رهایی بود. آیا در جنگ رهایی اتفاق می‌افتد؟

زمانی که وارد نمایندگی می‌شویم معمولا همه ما همسفران برای مسافر وارد می‌شویم. یک لیوان در دستم می‌گیرم و می‌گویم من برای فرهاد آمده‌ام، هر آنچه که در این ظرف من بریزند؛ البته اگر بریزند برای اوست؛ ولی از یک جایی به بعد باید این دانایی در درون من اتفاق بیفتد که لیوان خود را بردارم و برای خودم سفر کنم و طبق کتاب که اگر قرار است چیزی برای من بریزند از می که نه مست می‌کند و نه خماری دارد برای خودم باشد و نوش جان هر همسفری که فرمان‌بردار است. پایان مشارکت من اشاره می‌کند به کتاب وادی، آهوی وادی هشتم؛ خیلی خیلی بزرگ است و خیلی کارها می‌تواند انجام بدهد سفری که تعادل را رعایت نکنی هم خود و هم اهل بیت را می‌تواند به نابودی ببرد، اگر حواست به مسیر نباشد می‌توانی طعمه خوبی برای گرگ‌ها باشی و وادی دهم که همسفر تو هم سقوطی هم صعودی، هم مرگ هستی هم حیات. شمشیر در دست داری اگر رقصاندن شمشیر را بلد نباشی، خواهی درید و از آن جهانی به آشوب کشیده می‌شود، اگر رقص شمشیر بلد باشی باز هم می‌بری و از این بریدن جهانی به گلستان تبدیل می‌شود. میان این بریدن و آن بریدن تفاوت بسیار است.

استاد امین گفتند هر همسفری که وارد نمایندگی می‌شود در رأس این هرم، رهایی مسافر را قرار بدهد؛ وقتی این رهایی اتفاق افتاد در قاعده این هرم هر آنچه که تو آرزو داری، آنچه که تو خواسته‌ات ‌‌‌‌‌است را داری، در زمان مناسب به بهترین نحو ممکن رخ خواهد داد. این خواسته‌ها می‌تواند سرداری، دنوری و  خانه خریدن باشد؛ ولی هر چه که از بالا به پایین آمدم چه اتفاق افتاد؟ قاعده هرم بزرگتر شد و خواسته‌های بیشتر و بهتری جامه عمل خواهند پوشید و این مزد دست تو است که صبوری کردی و رنج را تحمل کردی و این جادوی معمار بزرگ همه ما است. همسفر، نسیم به خودت بپرداز که فرهادهای کنگره راهنماهای قدری دارند. امیدوار هستم که از کلام من یک نفر، یک جمله هم دریافت کرده باشد و امروز با حال بهتری به خانه برود و امروز دعای گره را با حس بهتری قرائت کند. به افتخار کسی دست بزنید که از رهایی شما خوشحال است و او کسی نیست جز همسفر.

برگزاری جشن هفته همسفر و قدردانی مسافران از همسفران

مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر سعید
تایپیست: راهنمای تازه‌واردین همسفر فروزان
عکاسان: همسفر شیدا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون اول) و همسفر زینت رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون دوم)
ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رودهن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .