جلسه دوم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بندرعباس به استادی همسفر آصفه، نگهبانی دنور راهنما همسفر رقیه و دبیری همسفر الهام با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز دوشنبه ۸ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۳:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که امروز در این جمع قرار دارم. هفته همسفر را خدمت همه تبریک عرض میکنم. انشاالله که در کنار مسافرمان، همسفران قوی باشیم. من آصفه چگونه می توانم یک همسفر خوب برای مسافرم باشم؟ آیا من واقعاً میتوانم قوی باشم؟ آیا من مثل عقاب میتوانم برای مسافرم بال پرواز عقاب باشم یا نه، مثل یک گنجشک پرواز میکنم و این پایین باشم؟ اگر مسافرم را قوی بدانم و مثل یک عقاب نگاهش کنم، قطعاً من هم بالهای قوی خواهم بود و میتوانم قشنگ در فراز آسمانها پرواز کنم و در کنار مسافرم به آرامش برسم.
عقاب وقتی اوج میگیرد، در آسمان بالهایش را هر دفعه فقط یکبار تکان میدهد، دائم بال نمیزند؛ ولی گنجشک دائم بال میزند و خودش را اذیت می کند تا پرواز کند. عقاب این گونه نیست؛ فقط برای شکار پایین میآید. من باید به مسافرم کمک کنم که مثل عقاب پرواز کند؛ وقتی که وارد کنگره شدم، واقعاً حال خیلی بدی داشتم. مسافرم زودتر از من به کنگره آمده بود و ۷ ماه بعد دقیقاً روز جشن همسفر من وارد کنگره شدم. ۴ سال پیش که اینقدر مسافرم حالش خوب شده بود، با خودم میگفتم اخلاقش خوب شده تا به من باج بدهد و هر کاری دلش بخواهد انجام دهد؛ اصلاً اینقدر من حالم بد بود که مسافرم را نمیدیدم و مثل یک لاکپشت سرم را در لاک خودم کرده بودم و فقط خودم را میدیدم.
در واقع من آن تغییر را در مسافرم میدیدم؛ ولی نمی خواستم به روی خودم بیاورم. راهنمایم همیشه به من می گوید: «اگر بال پرواز نیستیم، بند پا نباشیم.» ولی من بند پا بودم و هر بار که مسافرم میخواست اوج بگیرد، من این بند را میگرفتم و او را به پایین میکشیدم؛ ولی او اینقدر خواستهاش قوی بود که توانست سفر کند و مرا هم به این راه بیاورد و من هم وارد کنگره بشوم. روز ورودم که جشن همسفر بود از شرمندگی نمیتوانستم به صورت مسافرم نگاه کنم.
خدا را شکر با همدیگر سفر کردیم و در کنار هم خیلی آموزش گرفتیم. من همسفر موقعی که وارد کنگره میشوم، تعهد میدهم به عنوان همسفر در کنار مسافرم بمانم. آیا من همسفر می توانم در کنار مسافرم آن بخشش را داشته باشم که بتوانم زخمهای مسافرم را درمان کنم؟ آیا در کنارش من آموزشها رو میگیرم؟ آن آموزشهایی که توسط راهنما یا ایجنت شعبه و یا بقیه بزرگان که در شعبه قرار دارند، آیا من از مشارکت آنها استفاده می کنم یا نه؟
اگر قرار است بدون هدف و هیچ حرکتی بیایم و بروم، بهتر است که وقتم را هدر ندهم؛ پس وقتی که من میآیم، باید فرمانبردار باشم و سرم را به جای سر راهنما بگذارم و اگر به من حرفی زد، گوش بدهم؛ حتی راهنمای خوبم همسفر طاهره همیشه به ما میگوید: « زمانی که من یک چای برای مسافرم میآورم و این کار را با حال خوب انجام بدهم، او حس مرا درک می کند؛ ولی اگر جلویش با روی خوش باشم و در دلم بد و بیراه بگویم، باز او آن حس را میگیرد.» آن حس خیلی مهم است که آیا من با دلی پاک آمدم و همراهیش کردم یا اینکه آن عقدهها و کینهها که در طی آن چند سال من را اذیت میکرد، نمیگذارند؟ آیا الآن که میخواهم همسفرش بشوم، در این راه میخواهم او را ببخشم یا تلافی کنم؟ اگر می خواهم ببخشم، باید دلم رو پاک کنم.
در لژیون سردار هم اگر بخواهم ببخشم، نباید چشمداشت داشته باشم؛ اگر میبخشم باید فراموش کنم. من خودم قبل از اینکه به کنگره بیایم، صدقه که میدادم یا به یک نفر کمک میکردم، میگفتم: «خدایا من امروز به این شخص کمک کردم و به تلافی آن، من مثلاً فلان چیز را میخواهم؛ باید به من بدهی.» اما در لژیون سردار اینطور نیست؛ وقتی که میبخشیم، باید فراموش کنیم. آن وقت یک جایی خدا دست ما را میگیرد که اصلاً خودمان نمیدانیم که کجا و چه کار کرده بودیم! کجا ما دانهای کاشتهایم که الآن سبز شده و به بار نشسته است.
امروز که اذن ورود من به کنگره صادر شده است باید بتوانم مفید باشم؛ وقتی من عضو لژیون سردار میشوم، نمیخواهم خودنمایی کنم و به این و آن بگویم من دنور یا پهلوان یا چند دوره سردار شدهام؛ نه اصلاً اینطور نیست. شخص وقتی برای لژیون سردار از صمیم قلب کارت میکشد، اینقدر این حس قشنگ است که آدم تا دو هفته پر از انرژی است. در پیام سردار گفته میشود که انسانهایی میتوانند خانهها را خراب کنند که حالشان خراب باشد؛ پس من اگر حالم خوب باشد، قطعاً میتوانم ویرانهها را آباد کنم.
انشاءالله که همه ما بتوانیم برای کنگره و لژیون سردار مفید باشیم و بتوانیم همه آموزشهایی که گرفتیم را اجرا کنیم تا این آرامش از زندگیهایمان نرود؛ چون ما واقعاً باید قدردان باشیم و قدر این آرامش را بدانیم. آقای مهندس خیلی سختی کشیدند تا این کنگره را راهاندازی کنند؛ اگر من مواظب نباشم و حرمتها را رعایت نکنم، کمکم این قانونها از بین میرود و اگر من خودم بخشندگی کنم و مطالب را رعایت کنم، میتوانم فرد مفیدی برای کنگره باشم.

تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر رقیه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بندرعباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
186