English Version
This Site Is Available In English

من و همسفرم به یک نقطه و هدف مشترک رسیدیم

من و همسفرم به یک نقطه و هدف مشترک رسیدیم

جلسه چهارم از دوره سوم جلسات آموزشی‌ خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر میلاد و نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر علی اصغر با دستور جلسه "هفته همسفر: نقش همسفران خانم و آقا ، در درمان اعتیاد مسافران" در روز سه‌شنبه ۹ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ شروع به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان، میلاد هستم، یک مسافر. 
در ابتدا خداوند بخشنده و مهربان را شاکر و سپاسگزاریم؛ برای زندگی خوب و سالمی که به ما عطا کرده و برای این «ساز کوک»ی که در این روزها همه داریم. حالمان خوب است و از زندگی لذت می‌بریم، خدا را شکر.

هفته‌ی همسفر را به تمامی همسفران کنگره‌ی شصت، به‌ویژه خانم آنی کماندار، اولین همسفر کنگره‌ی شصت، و تمام همسفرانشان تبریک عرض می‌کنم. 
همچنین این هفته‌ی پرمهر را به همه‌ی همسفران نمایندگی خمین، از کوچک تا بزرگ، خانم و آقا، تبریک می‌گویم. 
و یک تبریک ویژه هم به همسفران خودم دارم؛ هرچند حضور ندارند ولی حس بین ما برقرار است.

اما در مورد دستور جلسه «نقش همسفران (خانم و آقا) در درمان اعتیاد»؛ 
به‌نظرم نقش بسیار مهمی دارند. داشتن یک همسفر خوب، یکی از اصلی‌ترین عوامل موفقیت در سفر است. همسفری که همراه، همدل و هم‌جهت باشد، تأثیر زیادی بر روند درمان دارد. 

وقتی همسفری داشته باشی که مدام گیر ندهد و درکت کند، در مسیر درمان کمکت کند و «نمک روی زخم» نباشد، سفر خیلی راحت‌تر می‌شود. 
اما بعضی وقت‌ها همسفران ناآگاه باعث اختلال در سفر می‌شوند. 
من خودم قبل از ورود به کنگره، بارها ترک کردم ولی موفق نشدم. یکی از دلایلش همین ناآگاهی همسفرم بود. وقتی ترک می‌کردم، در خانه اعصابم به‌هم می‌ریخت، دعوا می‌شد و دوباره سمت مواد می‌رفتم. 
خدا را شکر که کنگره سر راهم قرار گرفت و همسفرم هم به آگاهی رسید. با کمک کنگره توانستم بدون درد سفرم را به پایان برسانم.

آخرهای سفرم که نزدیک رهایی بود، پدرم می‌گفت «بسه دیگه، تموم نشده این داستان؟» من توضیح می‌دادم که حالا نوبت ماست که به دیگران کمک کنیم، اما او درگیر کار خودش بود. 
الان خدا را شکر، من و همسفرم به یک نقطه و هدف مشترک رسیدیم. وقتی در کنگره هم‌سو و هم‌جهت می‌شوی، روی موج کنگره سوار می‌شوی و در مسیر مستقیم حرکت می‌کنی.

چندی پیش به همسفرم گفتم: «رهایی گرفتی، دیگه نمی‌خوای بیای؟» 
گفت: «تازه می‌خوام مرزبان بشم و خدمت کنم.» 
همین حرف باعث شد من باانگیزه‌تر بشم، بیشتر خدمت کنم، و به دیگران کمک کنم تا حالشان بهتر شود. 

وقتی همسفر خوبی داری، دنبال مقصد نیستی؛ چون از خود سفر لذت می‌بری. 
باید عاشق باشی، عاشق این مسیر، تا از سفرت لذت ببری. 
روزی آقای حجت به من گفت: 
«هر خدمتی انجام می‌دی، با عشق انجام بده.» 
او یادم داد قبل از تایپ، نوشته را روی کاغذ بیاورم و چند بار بخوانم. همین باعث شد بفهمم هدف دستور جلسات چیست و از آنها لذت ببرم. 

حالا می‌بینم هر بار که ویرایش می‌کنم، نوشته‌ام بهتر و لذت‌بخش‌تر می‌شود. 

همسفران در دوران سخت اعتیاد، واقعاً با ما خون‌دل خوردند و ایستادگی کردند.

یادمه زمانی که مصرف می‌کردم، بوی مواد از بالکن بالا می‌رفت و همسایه‌ها شکایت می‌کردند، اما همسفرم همیشه مرا پوشش می‌داد و خودش را سرزنش می‌کرد. من شرمنده‌اش بودم ولی نمی‌توانستم کاری بکنم. 

الان که سفر کرده‌ایم و به آگاهی رسیده‌ایم، معتقدم باید دست تازه‌واردها را بگیریم. 
بسیاری از مسافران تازه‌وارد، در آغاز سفر به جای تکیه بر راهنما، بیشتر نیاز به همسفری آگاه و مهربان دارند. 
ما آمده‌ایم تا نفسی را احیا کنیم، همان‌طور که آقای امین می‌گویند: «اولین وظیفه‌ی ما، احیای نفس تازه‌وارد است.»

من سعی می‌کنم با هر تازه‌واردی با محبت برخورد کنم تا ماندگار شود. حتی چند نفر را برای رهایی از سیگار همراهی کردم که خوشبختانه موفق شدند. 

در پایان، آرزو می‌کنم برکت و روزیِ مسافران کنگره و همه‌ی مردم روزبه‌روز بیشتر شود تا بتوانند به روش مهندس دژاکام، با عشق و آگاهی زندگی کنند و قدردان همسفرانشان باشند. 

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.

آزمون

نفرات برتر آزمون 


نویسنده: مسافر احمد از لژیون دوم آقای علی
عکاس: مسافر فرج
تنظیم و ارسال: مسافر عباس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .