هفتهٔ همسفر، هفتهٔ زنانی که بیصدا گریه کردند، بیادعا ماندند و بیوقفه جنگیدند. من، همسفر هستم. همسر یک مصرفکنندهای که روزی خانهمان بوی ناامیدی میداد، خندهها مصنوعی بود و شبها با ترس فردا صبح میخوابیدم. روزهایی را دیدهام که مرد زندگیام در کنارم بود اما نبود. جسمش اینجا، روحش جای دیگر. دروغ، عصبانیت، بیپولی، تحقیر، قهر و من زنی که میان همهٔ اینها فقط یک سؤال در دلم میچرخید: «خدایا تا کی؟»
هیچکس سختیِ همسفر بودن را نمیفهمید، جز کسی که بار اعتیاد را نه روی دوش خودش، که روی قلبش حمل کرده باشد. من، همسفر هستم. زنی که یاد گرفت سکوت هم میتواند فریاد باشد و صبر، گاهی شجاعانهترین مبارزه است و بعد کنگرهٔ ۶۰ آمد. نه مثل یک معجزهٔ ناگهانی، بلکه مثل نوری آرام که ذرهذره تاریکی را عقب راند. خدایا شکرت که ما را به این راه رساندی. شکرت که فهمیدم درمان، فقط قطع مصرف نیست؛ بلکه تولدی دوباره برای مسافر و همسفر است.
سپاس از بنیان کنگرهٔ ۶۰ که به ما یاد داد؛ هیچ انسانی گم نشده، اگر راه را بلد باشد. سپاس از راهنماها که با صبر و عشق دست ما را گرفتند، وقتی خودمان از خودمان بریده بودیم. سپاس از مسافران که جنگیدند، لغزیدند، برخاستند و به ما امیدِ ماندن دادند.
همسفر، فقط تماشاگر درمان نیست. همسفر، ستون خانه است. همسفر، بال پرواز مسافر است. همسفر، یاد گرفت نه با ترحم، نه با سرزنش، بلکه با آگاهی و عشق کنار درمان بایستد. من تغییر کردم تا او تغییر کند. من آموختم تا درمان ممکن شود. امروز اگر آرامشی هست؛ اگر لبخندی واقعیست؛ اگر خانه دوباره خانه شده؛ سهمِ همسفر کم نیست.
هفتهٔ همسفر، هفتهٔ زنانی مبارک که از خاکستر درد بلند شدند و زندگی را دوباره ساختند. با تمام وجود میگویم: خدایا شکرت برای کنگرهٔ ۶۰، برای درمان و برای همسفر بودن.
نویسنده: همسفر راحله رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهاردهم)
رابط خبری: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهاردهم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
104