برای کسب دانایی باید شاگرد و فرمانبردار خوبی بود، در این صورت است که الفبای جهانبینی و زندگی را میآموزیم و میفهمیم که انسان دارای خواستههای متعدد و گوناگونی هست و این دانایی هست که تشخیص میدهد
کدام خواسته معقول و کدام خواسته نامعقول است و برای ورود خواستههای نامعقول به قلعه عقل مانند فیلتر عمل مینماید و قبل از پذیرفتن تحلیل و برسی میکند. بعد ایمان پیدا میکند که هر عملی که انجام بدهد عکسالعمل آن را خواهد دید.
مساله بعدی این است که دانایی به تنهایی باعث بهتر زیستن انسان نخواهد بود و فقط دانائی نمیتواند صلح و آرامش را برای شخص فراهم کند. این هدف در صورتی به دست خواهد آمد که دانابودن به مرحله عمل برسد یعنی فرد وارد مرحله دانائی کوثر شود و علم آموزش به دست آورده را در زندگی عملی کند و بداند که اگر گندم بکارد گندم درو میکندو اگر باد بکارد طوفان درو خواهد کرد.
شخصی که به مرحله دانائی موثر برسد میداند که مواد مخدر و افکار خراب، روی سیستم تعادل انسان اثر منفی میگذارد و آنها را انجام نمیدهد. ایمان پیدا میکند که خداوند سریع الحساب هست و اگر ذرهای کار خیر یا شر انجام بدهد، نتیجه آن را خواهد دید. میداند که سواد یعنی توانایی خواندن و نوشتن و درک ساده که سواد به تنهایی باعث تکامل انسان نمیشود.
چه انسانهای باسوادی که وارد مقوله اعتیاد و خیلی از ضد ارزشهای دیگر شدند
که همین امر نشان دهنده نادانی آنها بوده است. پس اینجاست که به اموزشهای کنگره پی میبریم و میفهمیم که تنها حرکت در صراط مستقیم و مسیر دانایی و عمل به قوانین هست که ما را به تعادل و آرامش و آسایش رهنمون میسازد .
نویسنده: راهنما مسافر حبیبالله
تایپ: مسافر علی (لژیون نهم)
ویرایش متن: راهنما مسافر حسین
ارسال: سایت نمایندگی ملاصدرا
- تعداد بازدید از این مطلب :
49