جلسه هشتم از دوره پانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی هاتف با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، ویپ و پیپ)» با استادی همسفر زهرا، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر مرضیه در روز یکشنبه ۱۱خرداد ماه ۱۴۰۴ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که اجازه داد در جمع شما دوستان با محبت نمایندگی هاتف باشم و از شما همسفران آموزش بگیرم. من از نمایندگی شما حس خوبی گرفتم. خدا قوت میگویم به دبیر دوره قبل، تبریک و خدا قوت خدمت دبیر فعلی، از ایجنت گروه خانواده، مرزبانان و نگهبان جلسه سپاسگزارم که اجازه دادند در جمع شما دوستان باشم. همانطور که دبیر محترم فرمودند: دخانیات شامل (قلیان، سیگار، پیپ و ناس) و موارد دیگری است که امروز در مورد آن صحبت میکنیم. من یک عقبگرد میزنم به زندگی گذشته خودم، من هم مصرفکننده سیگار بودم که وارد کنگره۶۰ شدم و مسافرم مصرفکننده انواع مواد مخدر بود. وقتی با ایشان ازدواج کردم یک هفته بعد از ازدواج فهمیدم که مصرف هروئین دارند، دعواها و کلنجارها شروع شد، یکسال به همین منوال گذشت و تلاش برای ترک بیفایده بود و ترک انجام نشد. من بر اثر لجبازی گفتم راه خودم را میروم و یواشکی سیگارهای مسافرم را برمیداشتم و مصرف میکردم و یک نخ روزانه شد ۳۰ نخ و برای من خیلی تخریب ایجاد کرد.
زمانی هر کس من را میدید فکر میکرد که یک آدم هروئینی هستم و سیگار در ظاهر و باطن من تخریب زیادی ایجاد کرده بود. دخترم ۶ ساله بود و چندین بار اقدام به ترک کرده بودم. من به دلیل مصرف زیاد سیگار دوست داشتم چیزهای جدید دیگری تجربه کنم و به این نتیجه رسیدم که باید خودکشی کنم. من میترسیدم سراغ مواد بروم و از طرفی حالم هم خوب نبود به طوری که دست دخترم را گرفتم و به طبقه سوم برای خودکشی رفتم؛ اما تلفن زنگ زد و باعث شد در آن روز دست از این کار بردارم. یک روز من را به یک مولودی دعوت کردند، وقتی از مولودی آمدم بیرون از امامان و ائمه با گریه خواستم که مرا نجات دهند؛ چون من در شرایط سخت سیگار میکشیدم. مثل الان نبود که خانمها آزادانه سیگار بکشند؛ باید در خفا سیگار میکشیدم؛ حتی دخترم هم میفهمید؛ ولی او را با کتک ساکت میکردم.
یک روز یکی از دوستان من را دید و فکر کرد که مصرفکننده مواد هستم و تلاش کرد که مرا به کنگره بیاورد؛ ولی من میگفتم اینجا هم مثل بقیه جاها است. در جلسه اول شعبه سلمان فارسی متوجه شدم که سیگار را هم میشود درمان کرد و بارها رفتم و فهمیدم که درمان سیگار هم وجود دارد. البته خوی وحشی داشتم و با مرزبانان درگیر شدم که اگر مرا درمان کردید که خوب وگرنه خودم را میکشم. تپش قلب پیدا کرده بودم، صورتم پر از لک بود، تمام دندانهایم خراب، لثههایم سیاه شده بودند، به خاطر مصرف سیگار دچار عفونت شده بودم و مجبور شدم گوشم را عمل کنم؛ چون داشتم شنوایی خود را از دست میدادم. به خاطر همین اجازه گرفتند که من زیر نظر راهنمای محترم آقای ولیخانی درمان شوم. بعد از سه ماه از رهایی اجازه دادند که راهنمای ویلیام شوم و ۸ سال راهنمای ویلیام بودم و ۳۶ رهایی داشتم و با افتخار میگویم اولین فرد در اصفهان بودم. از رهجوهایم ۱۷ نفر راهنما شدند و در نمایندگیهای دیگر خدمت میکنند و هماکنون ۲ سال راهنمای شال سبز و ۳ سال است که راهنمای شال نارنجی و در خدمت شما هستم.
دکتر حاج رسولی در سیدی نیکوتین میفرمایند: «زمانی که آقای مهندس سکته کردند نشانه خوبی شد که روش DST را برای سیگار استفاده کنند». یک نفر دستش را در جوی آبی برد و شیشه دستش را برید و یک نفر هم یک الماس بزرگ به دست آورد و مهم این است که چگونه از این الماس استفاده کند. در کتاب ۱۴مقاله جناب مهندس با آقای ویلیام صحبت میکند که چگونه انسان آب میخورد، غذا میخورد؛ ولی مصرف کننده نمیشود؛ ولی وقتی سیگار میکشد خلق و خویش تغییر میکند و به هم میریزد. جناب مهندس میفرمایند: که دلیل علمیاش این است که مواد مخدر و نیکوتین از سد خونی مغز عبور میکند و شخص مصرف کننده؛ باید برای درمان، زمان مناسب، داروی مناسب و روش مناسب را استفاده کند که بهترین روش DST و زمان ۱۰ الی ۱۱ ماه لازم است و بهترین دارو که آدامس نیکوتین خوراکی است.
جنابمهندس جسم انسان را به یک ماشین تشبیه میکند که برای حرکت به سوخت نیاز دارد و یکی از مواردی که بدن نیاز دارد اکسیژن است که از طریق خون اکسیژن را به سلولها برساند تا بتوانیم به زندگی ادامه دهیم. زمانی که فرد درمان میشود ۱۸۰ درجه خلق و خویش تغییر میکند و دیدش نسبت به خود و اطرافیان عوض میشود و بهتر تمرکز میکند. برای حل مشکلات از طبیعت لذت میبرد و آن را حس میکند. آقای مهندس فرمودند: «مصرف قلیان، ناس و غیره تخریب به مراتب بدتری در جسم ایجاد میکند». خودمان را گول نزنیم و چشم خود را روی واقعیت نبندیم، اگر همسفری مصرف نیکوتین دارد؛ حتی اگر راهنما باشد و به هر دلیلی اشتباه کرده باشد نگران نباشد. از خانم آنی پرسیدند اگر یک راهنما بخواهد سفر نیکوتین انجام دهد در جایگاهش مشکلی پیش میآید ایشان فرمودند: «جایگاه او محفوظ است، ما با صفت گذشته کاری نداریم». سه نفر از رهجوهای من شال نارنجی داشتند و در حال حاضر راهنمای ویلیام هستند. زمانی که اینها رها میشوند، الگویی هستند برای بقیه همسفران و تا از خود نگذری نمیتوانی به خودت برسی و نباید قضاوت کنیم و ترس داشته باشیم.
وقتی یک همسفر مصرف کننده سیگار است نمیتواند به مسافرش بگوید: چرا گریز زدی. وقتی من به کسی اشاره میکنم سه انگشت به طرف خودم است و یک انگشت به طرف دیگران است؛ باید خودم را درمان کنم و با درمان خود نشان دهم که خواستن، توانستن است. به نظر من انسان قدرتمندتر از یک پاکت سیگار و یا دخانیات است زمانی که من به قدرت درون پی ببرم، خلق و خویم بسیار تغییر میکند، خواب شبم نظم پیدا میکند. مصرف دخانیات یک بند است و حرکت در مسیر ضدارزشها است و من در این سفر خاکی با آگاهی این مشکل را حل کردم؛ وگرنه با خود به بعد بعدی میبرم. به نظر من دلیلی که همسفران در لژیون ویلیام شرکت نمیکنند ترس از قضاوت دارند، همسفران نگران جایگاهها نباشند، من الگویی هستم برای فرزندانم و اگر من مصرف کنم، فرزندان من هم در آینده مصرفکننده میشوند.

مرزبان کشیک: همسفر اعظم و مسافر محمد
تایپ: همسفر زهرا (ک) رهجوی راهنما همسفر مهشید (لژیون چهاردهم)
عکاسخبری: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون پانزدهم)
ویرایش: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون پانزدهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر عفت (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی هاتف
- تعداد بازدید از این مطلب :
425