بنام قدرت مطلق
دوازدهمین جلسه از دوره دوم کارگاه های عمومی کنگره 60 نمایندگی لواسان به استادی مسافر فرزاد و نگهبانی مسافر امیر طاها و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه ی وادی اول «با تفکر؛ ساختار ها آغاز می گردد.بدون تفکر،آنچه هست رو به زوال می رود.»در تاریخ 16 فروردین 1404 راس ساعت 17 آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام وعرض ادب خدمت همه عزیزان امیدوارم تعطیلات خوبی را سپری کرده باشید و بهترین بهره را از ماه مبارک رمضان برده باشید و خداوند را شکر که باز هم اجازه پیدا کردیم در این مکان مقدس به آموزش بپردازیم و امیدوارم سال جدید با اتفاقاتی بزرگ رقم بخورد.بنده پارسال هم اولین جلسه ی کارگاه های آموزشی را با همین دستور جلسه در شعبه صالحی استاد جلسه بودم و امروز دوباره تکرار شده است. اگر من را به عنوان استاد جلسه پذیرفتند اولین نکته این است که من نقطه ظعف های خودم را ببینم و اول از همه یک آگاهی خود من کسب بکنم و اینطور نیست که من یک دانایی کسب کرده باشم و برای نصیحت کردن بنشینم و شروع به حرف زدن بکنم.من به حرفی که امروز می خواهم بزنم فکر کردم و این فکر اولین ساختار را برای من می سازد ، اگر من بتوانم از حرفی که می زنم به بخشی از آن عمل بکنم یعنی کاری کرده ام. انسان در این تکرار ها که روز ها و سال ها میگذرد و همه چیز تکرار می شود، هدف انسان در این دوره ها چیست؟ یکسری قوانین تعریف شده اند و این قوانین که از پیدایش هستی بوده اند که امروز به اسم چهارده وادی می شناسیم از روز اول این قوانین مانند حقیقت در زندگی ما انسانها بوده و هست. پس چه چیزی تغیر می کند؟خورشید که سالها دارد تکرار می شود اما چیزی که تغییر می کند نگاه من است. پارسال به این وادی فکر می کردم و امروز دوباره همین کار را میکنم، مسیری که بین این دو طی کرده ام تعیین کننده ی نگاه من است، چقدر نگاه من تغییر کرده است؟چقدر به دانایی من اضافه شده؟ در بیرون چیزی تغییر نمی کند بلکه همه چیز در درون من است و اگر درون من تغیر کند بیرون را هم عوض خواهد کرد، سطح آگاهی من تغییر خواهد کرد و سر سفره ی کنگره سهم بیشتری به من می رسد.من زمانی که سیگار می کشیدم سهمی از فهمیدن حس های بهاری نداشتم، اما امروز چقدر حس هایم باز شده و چقدر از جهان هستی ادراک می کنم.

همه اینها در طول مسیری که انسان در حال افزایش دادن دانایی خودش است اتفاق می افتد و با عمل سالم معرفت پیدا می کنم و با عدالت به سمتی حرکت می کنم که به درجه ی بالاتری از فهم برسم.پارسال یک شب در حال پختن نذری بودیم و فردای آن شب قرار بود آقای زرکش را ببینم و برایم مهم بود که بهشون نذری بدم و نظرشون رادر مورد کاری که از دیشب مشغول آن بودم بدانم ومثلا من خدمت کردم و نظری درست کردم پیش آقای زرکش که رفتم و بهم گفتند: تو سال دیگه هم میری پای همین دیگ و چهارصد تا قرمه سبزی درست میکنی ولی ببین تو چقدر تغییر میکنی تو این موقعیت تکراری. من شاید میلیارد ها سال در این تکرار ها شرکت کردم پس باید تمام تلاشم را بکنم که یک بار در این بازی برنده باشم بار ها و بارها در این بازی آمده ام و شکست خوردم و دوباره روز از نو روزی از نو. امروز که این قضایا برایم روشن شده است کنگره نوید این را داده که، من تو را یاری می کنم تا در این دوران ها پیروز باشی .از این که به حرف های گوش دادین از همه شما سپاسگذارم.
تایپ و تنظیم :مسافر علیرضا
عکس: مسافر بهنام
- تعداد بازدید از این مطلب :
329