چه بودم و چه شدم! در ذهنم خط به خط مرور میکنم خاطرات تلخ و جانکاه گذشته را که تداعی بخش کابوس دوران تاریک اعتیاد است. در ایامی که با جسمی سرد و منجمد و روانی آشفته بسان ماهی گرفتار در حوض یخزده در ظلمت و تاریکی بهدنبال یافتن راه نجات بودیم؛ اما گویی زمین و زمان با هم تبانی کرده بودند تا ما را با تمام توان و قدرت به سوی نیستی و نابودی سوق دهند و ما هر روز ناامیدتر، درماندهتر و آشفتهتر از دیروز میشدیم.
گاهی آهسته و زیر لب دعا میکردم و گاهی بلند و غمگین فریاد میزدم و از خدا میخواستم که عمر غم و غصههایم به سر آید ولی باز بهخاطر عدم دانایی در یافتن راه درست به تشخیص صحیح نمیرسیدیم و دائماً از چاله به چاه میافتادیم. گاهی با خودم زمزمه میکردم خداوند در قلبهای درد کشیده است ولی چرا دعاهای من شنیده نمیشود!؟
تا اینکه از شدت درد با تمام وجودم بانگ زدم خدایا خستهام از این دردهای تکراری و راههای بیدرمان و واهی! مرا با بهترین راه و مسیر درست آشنا گردان! بهناگه دری از درهای رحمت الهی بر روی ما باز شد و در مسیر کنگره قرار گرفتیم. با ورود به این مکان امن و مقدس از بازتاب انوار و انرژیهای پاک و خالص، یخهای منجمد درونمان ذرهذره ذوب شدند و با هر حرکت راه بیشتر نمایان شد.
تا خودم را شناختم با اسم مقدس کنگرهای متمایز شدم از انسان قبلیام؛ انسانی که بیهیچ تفکر و تعقلی فقط از خداوند طلبکار بود و از زمین و زمان شاکی و گلهمند که چرا من؟! انسانی که تنها راه سعادت و خوشبختی خود را در رهایی مسافرش از بند اعتیاد میدید و خودش را در وادی پوچی و بیهودگی به فراموشی سپرده بود.
با حضورم در این مکان مقدس یاد گرفتم که تو خودت جزئی از وجود ذات مقدس الهی هستی و با قلم و افکارت میتوانی یک زندگی رویایی و حالی عالی را برای خودت ترسیم نمایی فقط کافی است، گنج درونت را بشناسی و به خودت و به تمام هستی عشق بورزی و با تلاش و کوشش و فرمانبرداری از فرامین عقل و قرار گرفتن در مسیر درست و صراط مستقیم به سر منزل مقصود که همان زندگی سالم توأم با آسایش و آرامش است، برسی!
یاد گرفتم که علت و منشا تمام دردهای بشری در اثر دانشهای کشف نشده است و من سالها در نبرد با مسافرم او را با قضاوتها و اتهامهای سنگین متهم به خودخواهی و تمامی این آسیبها کرده بودم در حالی که دانش درمان در شناختن صورت مسئله اعتیاد بود که با تفکر و تعقل در کنگره به این شناخت نائل شدم و راه درمان بهزیبایی باز شد و مسیر رهایی به سادگی مهیا شد.
من با علم و دانش کنگره، کلید بسیاری از مشکلات و مجهولات زندگیم را که عمری برای ناشناخته بودن آنها تاوان و بهای سنگینی پرداختم را پیدا کردم و قفلهای زندگیام را با همین دانش گرانبها و ارزشمند یکی پس از دیگری باز نمودم. من یاد گرفتم که با تفکر و به صورت واقع بینانه به مشکلاتم نگاه کنم و با هر مشکل بهدنبال یافتن کلید آن مشکل باشم نه رنگولعاب بخشیدن به آن مشکل!
من و مسافرم علم و آگاهی امروز و آرامش و آسایش زندگیمان را مدیون بزرگ مردی هستیم که با این دستاورد و کشف عظیم راه درمان و رهایی را بر روی انسانهای دردمند و نیازمند بسیاری از جمله ما باز نمود و طعم گوارایی زندگی را به کام ما چشانید و با "دم مسیحاییاش"به ما زندگی و حیات دوباره بخشید.
من از خدا یک خواسته قشنگ دارم، واسه تو
ازش میخواهم که بشنوه
صدای این بنده دردکشیدهاش را
ازش میخواهم که خندهات
از ته دل، به گوش دوران برسد
سلامتیات مثال نوح،
جاه و جلالت به سلیمان برسد
و این مسیر کنگره
به برترین نقطه امکان برسد.
نویسنده: مرزبان گروه خانواده، همسفر فریبا
عکس: عکاس خبری، همسفر محبوبه (لژیون یکم)
ارسال: راهنما همسفر زهرا (لژیون هفدهم)
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1096