جلسه هشتم از دوره چهل و هشتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی البرز کرج، ویژه همسفران و مسافران؛ با استادی کمک راهنمای محترم مسافر علی رضا، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافرابوالفضل، با دستور جلسه « وادی ششم و تاثیر آن روی من » روز شنبه 21 مرداد ماه 1402 ساعت 17 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر، آزادشو از بند خویش زنجیر را باور نکن اکنون زمان زندگی است تأخیر را باور نکن؛ حرف از هیاهو کم بزن، از آشتیها دم بزن از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن؛ خود را ضعیف و کم ندان تنها در این عالم ندان؛ تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش؛ زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی؛ از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید؛ پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن، از آقای مهندس ممنونیم که اینقدر قشنگ با آموزشهایشان توانست کاری کند تا ما زنجیرهای اعتیاد رو پاره کنیم زنجیرهایی که همه در آن ماندن و ما توانستیم با آگاهیهای نابی که مهندس عزیز به ما داد از این وادی تاریک رد شده و بهسوی روشناییها برویم. دستور جلسه امروز فرمان عقل است که پیام آزادمردی عباس آقا چه قدر با دستور جلسه امروز ارتباط دارِد؛ چه جوری ما حکم عقل را در قالب فرمان روا اجرا کنیم، اصلاً تو زندگی تاریک ما عقل کجا بود؟

چرا تا قهقرا تاریکیها فرورفتیم؟ والان اینجا هستیم همه اینها داستان دارِد و خدا رو شکر که این اتفاق خوب برای ما افتاد؛ تاریکیها رو تجربه کردیم تا به عظمت روشناییها پی ببریم و تو مسیر روشناییها قدم برداریم، وقتی خداوند انسان را آفرید و قدرت انتخاب به انسانها داده شد، جهان اضداد هم رو شد و باید انسان یاد میگرفت که تو مسیر چگونه قدم بردارد؛ انسان وقتی در دوراهی انتخاب قرار میگیرد ما در هرلحظه از زندگی در دوراهی انتخاب قرار میگیریم و این ما هستیم که کدام مسیر را ادامه بدهیم وتوی تشخیص اینکه ما در این دوراهی مسیر تاریکیها یا مسیر روشناییها رو انتخاب کنیم، خیلی بینش و آگاهی و دید وسیعی میخواهد تا مسیر درست را تشخیص دهیم. از کجا بفهمیم که در انتخاب خود، فرمان از طرف نفس است یا فرمان از طرف روح الهی یا فرمان عقل ماست و چرا ما باید بهفرمان عقل نزدیک بشویم. از بچگی به ما میگفتند دروغ نگویید، غیبت نکنید ولی این آگاهی رو نداشتیم که چرا نباید این کارها رو نکنیم، چرا نباید دروغ بگوییم و خداوند را شکر که تو مسیر کنگره قرار گرفتیم والان با آگاهی مسیرمان را انتخاب میکنیم با آگاهی میدانیم که چرا نباید دروغ بگوییم چرا نباید به سمت ضد ارزشها حرکت کنیم؛ واقعاً اگر این آموزشهای ناب مهندس نبود ما نمیتوانستیم اعتیادمان را درمان کنیم و خدا خیلی ما را دوست داشت که مهندس و خانواده محترمشان رو در مسیر زندگی ما قرار دادن هرچه آگاهی ما بالاتر میرود میفهمیم که خداوند چه انسانی را در سر راه ما قرارداد تا ما از قوانین کائنات آشنا کرد، در مورد قسمت دوم دستور جلسه که آزادمردی عباس آقای عزیز است که تبریک میگم به خودش و همسفر محترم ایشان، عباس روز اول که وارد کنگره شد با یک دنیا ترس اضطراب و نگرانی بود باهم صحبت میکردیم هیچ موقع یادم نمیرود که وقتی روزهای اول باهم صحبت میکردیم چهره بههمریختهای داشت با کلی ناامیدی و شکست درراههای زیادی که رفته بود؛ که ایشان میگفتند که آیا من خوب میشوم و من گفتم که چراکه نه؛ اینقدر این مسیر آسان و اینقدر شستهرفته است و پیشکسوتان و آقای مهندس اینقدر این مسیر رو برای ما هموار کردن که با گوشبهفرمان به حرف راهنما میتواند اعتیاد را مانند یک پشه که رو دست نشسته با تلنگری پرت کند وقتی اعتیاد کنار رفت؛ تازه خودت میمانی با جهان نفس خودت که چه بلاهایی بر سرخودت آوردی و باید چه قدر در مسیر ارزشها باشی تا بتوانی به آن نقطه خودشناسی برسی، ما سه تا سفر در پیش داریم سفر اول از مصرف مواد تا قطع مواد سفر دوم از قطع مصرف تا رسیدن به خود؛ دوستان این رسیدن به خود خیلی داستان دارِد و وقتی در کنگره خدمت میکنید این رسیدن به خود، خیلی برای شما آسان میشود کنگره جایی است که میتوانی با تزکیه و پالایش به خود برسید برای آنکه خودت رو بشناسی که بعد از خودشناسی میتوانید حرکت کنید به سمت خداشناسی از اینکه به صحبتهای من گوش کردید از همه شما سپاس گذارم.

سلام دوستان عباس هستم یک مسافر: آخرین انتی ایکس انواع مواد روش درمان دی اس دی، داروی درمان شربت او تی، چهارده ماه سفر کردم به کمک راهنمای خوبم آقای علیرضا فدایی رشته ورزشی والیبال، آزادی از بند مواد پنج سال و چهار روز و آزادی از بند نیکوتین به کمک راهنمایی آقای فدایی پنج سال و چهار روز. سپاس گذارم از خدای مهربان بابت اینهمه عنایت که به من داشت، اولازهمه تشکر میکنم از همسفرم که همیشه حمایت میکردند تا من به درمان برسم، خیلی سختی کشید در این 30 سال کنار من و تو مسیر کنگره هم همیشه در کنار من بود و کمک کرد؛ واقعاً همسفر من از خیلی تفریحات و لذتهایش گذشت تا من در مسیر کنگره باشم که امیدوارم بتوانم جبران کنم. از راهنما همسفرم خانم شکوفه خیلی سپاس گذارم از تمام داداش لژیونیهایم از ایجنت محترم ممنونم که در این مسیر از همه این دوستان آموزش گرفتم تابهحال خوب برسم. از راهنمای با عشق و خوبم آقای فدایی تشکر میکنم که با عشق همیشه کمکحال من بود و من رو راهنمایی کرد. و از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاس گذارم که حال خوبمان را مدیون آموزشهای ایشان هستیم. انشا الله خداوند حفظشان کند.

اگر بخواهم از تجربه خودم بگویم من در سال 96 وارد کنگره 60 شدم و نمیدانم چه اتفاقی افتاد که بعد از 6 سال هنوز در کنگره حضور دارم؛ و توانستم آزادمردی رو جشن بگیرم. کنگره 60 متفاوت است با جاهای دیگر من خیلی جاها رو تجربه کردم برای درمان. در کنگره 60 فقط بحث درمان نیست کنگره 60 یک سبک زندگی است، کسی که وارد کنگره میشود باید سرسپرده باشد اگر بخواهد به درمان و حال خوش برسد، مسیر درمان مثل یک کوه بلند و سختی است که سرسبزی و آب روان پشت این کوه است کسی که بخواهد به پشت کوه برسد باید پاشنه کفش را بکشد. اگر همینجوری بخواهم بیام به کنگره به درمان نمیرسیم، به آن آرامش و آسایش و درمانی که مدنظر کنگره است نمیرسیم. وقتی یک هروئینی هروئینش قطع میشود برود در لابراتوار هروئین سازی کار کند و هیچ حسی نداشته باشد ولی در گروههای دیگر اینطور نیست اگر یک هروئینی ۱۰ سال ۲۰ سال قطع مصرف کرده باشد از هرویین و زرورق صحبت بشود دگرگون خواهد شود ولی در کنگره ۶۰ اینطور نیست؛ وقتی کسی در کنگره ۶۰ درمان شد دیگر هروئین مثل گچ دیوار برای او فرقی ندارد یا تریاک برای او مثل موزاییک کف خیابان فرقی ندارد و هیچ حسی ندارد من ۳۵ سال سیگار کشیدم ۳۲ سال انواع مواد رو مصرف کردم ولی الآن انگار مادر زادی مصرفکننده نبودم. هیچ حسی ندارم نصبت به مواد و سیگار این یعنی درمان. پس اگر کسی میخواهد درمان شود باید اولویت زندگیاش درمان باشد ولی اگر اولویت کارم باشد یا زندگی روزمره هیچوقت به حال خوش و درمان نمیرسم. من چهارده ماه سفر کردم یک روز غیبت نداشتم تأخیر نکردم چون اولویت زندگی من درمان بود. خدا رو شکر میکنم بابت مسیری که سر راه من قرارداد و از خودم هم ممنونم من یک کار درست توی زندگیام انجام دادم آنهم درمان مواد و سیگار و خدا رو شکر میکنم که به آن حال خوش رسیدم مستی و نشئگی که در درمان است در هیچ مواد مخدری نیست. مخدرهای درونی که در ما هست ۲۰۰ برابر مخدرهای بیرونی است پس باید در مسیر باشیم و باید زحمت بکشیم تا به آن برسیم. آرزو میکنم تمام سفر اولیها اولویت اولشان درمان باشد. کنگره راه زندگی کردن را میآموزد اصلاً درمان یکچیز پیشپاافتاده است. درمان برای یک سفر اولی مثل یک کوه است ولی اگر گوشبهفرمان باشد مسیر خیلی آسان میشود. وقتیکه درمان شدی وارد سفر دوم شدی و در مسیر خودشناسی قرار گرفتی تازه میفهمی که مواد مخدر هیچچیزی نیست بچهبازی بود کسی که آزادمرد است پاهایش روی زمین و قلبش و افکارش در ملکوت است. شیطانی که در درون من است آگاه است اجازه نمیدهد که من قدم از قدم بردارم منتها کسی که در صراط مستقیم باشد نیروی الهی قدرتش فراتر از شیطان است و کمک میکند و راه را برای انسان هموار میکند که خوب برای من هم این مسیر فراهم شد با کمک راهنمای با عشقم و تا هر وقت که ارده خداوند باشد در این مسیر هستم تا آموزش بگیرم تا بتوانم زندگی کنم ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.

ویرایش و بارگزاری: مسافر محمد
عکاس: مرزبان خبری مسافر حسین
تایپ متن: مسافر احمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
541