کفشهایم را می پوشم تا به شهری دور سفر کنم، آنجا که حقیقت شیرین است و زبان مردم قلب آنها باشد، جایی که بیفاصله میتوان عاشق بود، زندگی سفری است که انتها دارد و روزی به پایان میرسد، یادت باشد که یکمرتبه سفر میکنی، بنابراین منِ همسفر باید بهگونهای رفتار کنم كه با انرژی کمک مسافرم باشم، بنابراین با یافتن جايگاه خود میتوانم نقش بسزایی هم در درمان اعتياد، هم در تغيير افكار و انديشه ديگران داشته باشم. ما همسفران نباید از آموزشها عقب بمانیم که مسافر در این امر از ما پیشی بگیرد، اگر به خود نیاییم و به علم، اخلاق، بهداشت و وضعیت ظاهر خود توجه نکنیم، نتایج خوبی در انتظار ما نخواهد بود. مسافری که در طول سفر از خواب غفلت بیدار میشود، در این شرایط حسهای او شروع به کار می کند و من باید خود را به او برسانم، بنابراین باید ورزش کنیم و فکر، اندیشه، اخلاق و کردار خود را تغییر دهیم و نباید تصور کنیم که مسافران افرادی مصرفکننده و آشفته هستند و ما هیچ مشکلی نداریم، در حقیقت مشکلات منِ همسفر از مسافرم بیشتر است، یعنی آشفتگی و عدم تعادل من به مراتب بیش از مسافرم است، شاید در ابتدای کار به عنوان کمک به مسافر خود وارد کنگره نشدم، اما با اذن ورودم باید علم، دانش، آگاهی، صبر، بردباری، متانت و دانایی خود را بالا برده، زیرا بدون این عوامل تبدیل به عضو مخربی میشوم. روزگاری از خود میپرسیدم که من برای چه به این دنیا آمدهام و رسالتم چیست؟ هر فرد برای زندگی خود باید دلیلی داشته باشد، چنانکه در وادی سوم هست؛ "باید دانست، هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند." و باید برای خود ارزش قائل شد. مسئله دیگر اینکه من همسر خود را در نظر نگرفتم و تنها توجه من به پدر، مادر و یا برادران و خواهرانم بود و تنها به دیگران توجه می کردم، بنابراین باید برای خودم به کنگره بیایم و برای خود ارزش قائل شوم و بدانم که من در وهله اول برای خود، سپس برای مسافر خود به کنگره میآیم، بنابراین منت نگذارم، زیرا اگر برای خود بیایم به تعادل و آرامش میرسم و بهترین نتیجه را به مسافر انتقال میدهم. حس بسیار مهم است و تمامی آنچه که خداوند آفریده را در بر می گیرد، اگر حس نبود بین انسانها دوستی، محبت و مودتی جاری و برقرار نمیشد و یکدیگر را رها میکردیم، انسانها در زندگی مسافر هستند و سفری که در آن قرار می گیرند سفری است از تولد تا مرگ، از ازل تا ابد، این سفر دائما ادامه دارد. این سفر در کنگره به معنی سفر از ظلمت به طرف نور و از مواد مخدر به سلامتی عنوان شده است. در این سفر ظاهراً انسانها تنهایی به دنیا میآیند و تنها از دنیا میروند و همیشه با همسفرانی در ارتباط هستند که آنها را همراهی میکنند و به این دلیل انسان موجودی اجتماعی است، بنابراین انسانها برای خود همسفرانی انتخاب میکنند که برایشان بسیار ارزشمند است. مسئله همسفر بودن به احساس انسان بستگی دارد، کسی که در مرحله نفس مطمئنه باشد نسبت به همسفران خود احساس مسئولیت میکند، به تعبیری حس ما تعیین میکند که چگونه همسفری باشیم انشاءالله که بتوانم در این مسیر زندگی همسفر خوبی از همه جهات اول برای خود و بعد برای مسافرم باشم و سپاسگزاری میکنم از اولین همسفر کنگره خانم آنی بزرگوار و خداقوت به کمکراهنمای خوبم خانم نجمه عزیز انشاءالله که برکات این خدمات در زندگیشان جاری باشد.
به قلم؛ همسفر فهیمه رهجوی کمکراهنما همسفر نجمه لژیون ۵
ویراستار؛ همسفر خدیجه رهجوی کمکراهنما همسفر مهدیه لژیون ۲۱
تنظیم و ارسال؛ کمکراهنما همسفر فاطمه لژیون ۱۲
همسفران نمایندگی سلمانفارسی
- تعداد بازدید از این مطلب :
623