English Version
This Site Is Available In English

به عنوان یک عضو در کنگره وظیفه دارم از این ساختار فکری و ذهنی محافظت کنم.

به عنوان یک عضو در کنگره وظیفه دارم از این ساختار فکری و ذهنی محافظت کنم.

سیزدهمین جلسه از دور بیست وهشتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی نیما یوشیج بهشهر با استادی کمک راهنمای محترم، مسافر حمید و نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه "بنیان کنگره ۶۰" در تاریخ ۱۷ آذر ماه ۱۴۰۱ رأس ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر، خدا را شکر که این فرصت به من داده شد که در این جایگاه خدمت کنم. از تمامی خدمتگزاران این شعبه در قسمت مسافران و همسفران تشکر می‌کنم.  از ۱۵ آذر ماه ۱۳۷۶، بیست و پنج سال هست که از رهایی آقای مهندس می‌گذرد. این هفته بنیان را به آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و به تمام اعضای کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم. بنیان کنگره همان ریشه کنگره می‌باشد. کنگره چیست؟ کنگره به نظر من یک تفکر می‌باشد. این ساختمان نیست. الان اینجا را تعطیل کنند و جای دیگری، مثلاً در یک تالاری جلسه را برگزار کنند، آن جا که کنگره نمی‌شود!. کنگره یک تفکر و ساختاری است که آقای مهندس در فکر و اندیشه ما بوجود آورد. من به عنوان یک عضو در کنگره وظیفه دارم از این ساختار فکری و ذهنی محافظت کنم. بنیان کنگره یا ریشه کنگره هر هفته یک غذای تازه به من می‌دهد، که برای تغییرات فکر و اندیشه من می‌باشد. وقتی فکر و اندیشه من درست بشود، این ساختمان درست می‌شود، نمایندگی‌های  بیشتری اضافه می‌شود و خود به خود همه چیز درست  می‌شود، اما وقتی فقط بخواهم بدون آموزش گرفتن به کنگره بیایم، هم خودم را و هم بقیه کسانی که می‌خواهند آموزش بگیرند را از بین می‌برم. اگر ساختار درونی من با آموزش‌ها تغییر کند، ساختار جسمی من هم خود به خود خوب می‌شود. کسی که فکر و اندیشه اش تغییر کند خود به خود در جایگاه های خدمتی قرار می‌گیرد. آقای مهندس و خانواده محترم ایشان  واقعاً زحمت کشیدند و در این راه بسیار صبوری و تحمل کردند تا کنگره الان به این شکل در آمده و سر و سامان گرفته است.  

بخش دوم دستور جلسه یک سال رهایی مسافر هادی است. من هم یک سال رهایی آقا هادی را به خودش، همسفران و راهنمای همسفران ایشان تبریک عرض می‌کنم. پیام تولد آقا هادی را من ندادم، بلکه آقای مهندس دادند. کتاب ۶۰ درجه را باز کردم و این جمله به چشمم خورد و من فقط این پیام را انتقال دادم.
آقا هادی با مصرف بالایی به کنگره آمد و زجر زیادی کشید. سی دی ها را می‌نوشت و در جلسات شرکت می‌کرد. آقا هادی  چند سال پیش به کنگره آمده بود ولی رفت. به آقا ابراهیم تبریک می‌گویم چون در محل زندگی خودش الگوی خوبی بود که خیلی از بچه‌ها به کنگره آمدند و درمان شدند.    ازاین که به حرف‌های من گوش دادید ممنون و سپاسگزارم.

رهایی مسافر عباس رهجوی راهنمای محترم آقا پارسا

دریافت نشان ۲ ماه رهایی مسافر محمد رهجوی راهنمای محترم آقا الیاس

در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر هادی رهجوی راهنمای محترم آقا حمید

خلاصه سخنان مسافر هادی:

سلام دوستان هادی هستم یک مسافر، من هم به نوبه خودم هفته بنیان رو به جناب مهندس و خانواده محترمشون  تبریک میگم، من خدارا شاکر هستم که توانستم به رهایی برسم، از دوستان و خدمتگزارانی که در این راه به من قوت قلب دادند، تشکر می کنم، چون من یکبار برگشتم و دوباره آمدم، از تخریب نمی گم چون تکراری است ، همسفرم از لباس سفید و تمیز پوشیدن  من بیشتر از رهایی خوشحال شد، یک خاطره از دوران مصرف که من رفقایی داشتم که بازنشسته بودند و هم سن پدر بزرگم بودند، یکی از آنها هر وقت که از خانه برایش زنگ می‌زدند می گفت ، آقای رنجبر هستن ، باز زنگ می‌زدند برایش میگفت آقای رنجبر هستند کنارم تا این جمله را می‌گفت خانواده بر حسب احترام خداحافظی می‌کردند و گوشی را  قطع می کردند، بالاخره یک روز زنگ زند برایش گفت آقای رنجبر هستند خانواده گفتن ما می‌خواهیم آقای رنجبر را از نزدیک ببینیم ، آمدند سر باغ و گفتن آقای رنجبر کجاست؟ من گفتن من هستم ، باز سؤال کردند آقای رنجبر نیست من گفتم بنده هستم، گفتن واقعا شمایید؟؟  من فکر می کردم خیلی سن بالا و از کار افتاده اید! شما که هم سن بچه من هستید و کلی خاطره انگیز شد،  خدا رو شکر می کنم که در جمع شما هستم ، خانواده جدید پیدا کردم، برادرهای جدید پیدا کردم، خواهر های جدید پیدا کردم ، امیدوارم بتوانم در کنگره و در این راه مستدام باشم، خدمتگزار باشم، از راهنمای خودم تشکر می کنم، از همسفرانم  تشکر میکنم، از راهنمای همسفران خانم فرشته و خانم زینب، زحمت های زیادی کشیدند تا من راحت تر سفر کنم.
فکرش را نمی‌کردم روزی بتوانم رها بشوم،همین شربت اوتی را دوستانم از سمنان ۲ ظرف یکبار مصرف برایم می آوردند، اما نشد، خیلی راه ها را رفتم، اما نشد که نشد، از اینکه به صحبت های بنده گوش کردید از شما سپاسگزارم.

خلاصه سخنان کمک راهنمای همسفر:

سلام دوستان ، فرشته هستم یک همسفر ،  در ابتدا هفته بنیان را به جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم، یک خداقوت و دست مریزاد خدمت آقا حمید همدانی و آقا هادی ، امیدوارم همیشه مستدام باشند و شال کمک راهنمایی را گردن این بزرگوار ببینم، یک تبریک عرض می کنم خدمت راهنمای همسفر خانم زینب و همسفر خانم زینب عزیزم امیدوارم در این مسیر خوش بدرخشند، از زینب خیلی راضی ام، در واقع ازش آموزش پایان نداره پس یک راهنما هم از رهجوی خودش باید آموزش بگیره، به همسفرهای کوچک که جایشان خالی است تبریک می گویم، به مادرشان و خانواده محترمشان تبریک می گویم.

خلاصه سخنان همسفر زینب:

سلام زینب هستم همسفر هادی . من اول هفته بنیان را به جناب مهندس و خانواده محترم ایشان و تمام  اعضای کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم ، بزرگ مردی که به من زندگی داد شخصیت داد  و این که چگونه در کنار هم زندگی بکنیم را به ما آموخت . اگر می دانستم که تحمل آن روزهای سخت این هست که خانواده بزرگی مثل شما را پیدا می کنم هیچ وقت گلایه نمی کردم بیشتر تحمل می کردم ، تک تک شما برای من قوت قلب هستید با حال خراب می آمدم کنگره و شما همسفران محترم را بغل می کردم آرام می شدم از راهنمای محترم آقا حمید بی نهایت سپاسگزارم که مسافر من را خوب آموزش دادند تا رها شدند از راهنمای خودم خانم فرشته که خیلی هم اذیتش کردم تشکر می کنم . قبل از کنگره یکی از من سوال کرد شوهرت اعتیاد دارد گفتم بله ، گفت تو چطور زن هستی که نمی توانی شوهرت را ترک بدهی پس خیلی بی عرضه هستی آره اون راست می گفت چون اون از اعتیاد چیزی نمی‌دانست ، نمی‌دانست زنی که شوهرش اعتیاد دارد بی کس ، تنها ،بی پناه هست و بی پولی و درد را تا آخرش تحمل می کند وقتی خودش این دردها را نداشت زندگی خودش را با زندگی من مقایسه می کرد . با همه این مشکلات و دردها یک زن آنقدر باید قوی باشد که امید بچه ها باشد تا فکر نکنند که پدرشان نیست مادر هم نیست لااقل مادر را در کنار خودشان حس بکنند خدا را هزار بار شکر می کنم که آن روزهای سخت گذشت . وقتی زندگی ما درست  و آباد شد یعنی زندگی همه شما آباد می‌شود چون ما انتهای ویرانی و مشکلات بودیم. اینجا باید از چند نفر تشکر بکنم اول آقا محمود عموزاد هست علی آقا و همسفرش و از آقا ابراهیم دایی مسافرم تشکر می‌کنم چون در اون مشکلات تنها چیزی که به من امید می داد صحبت‌های آقا ابراهیم بود که همیشه می‌گفت که هادی روزی درست می شود ، از خانواده خودم و خانواده مسافرم تشکر می کنم که خیلی به من امید می دادند از دوتا برادران خودم تشکر می کنم چون نگذاشتند بچه های من جای خالی پدر را حس بکنند آنقدر حضور سجاد در زندگی من پر رنگ بود و آن شب های  که هادی خونه نبود و من می ترسیدم وقتی از پله ها بالا می رفتم و کفش سجاد را می دیدم خیال من راحت می شد و به بچه‌ها می گفتم بخوابید دایی سجاد خونه هست ، آن زمان های که هادی خونه نبود برادران من برای بچه های من نقش پدر را داشتند . ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

خلاصه سخنان کمک راهنمای همسفر:

سلام دوستان زینب هستم کمک راهنمای یک همسفر ، خدای خودم را شاکرم بابت این اتفاق بزرگ ، تبریک می‌گویم به آقا هادی و به راهنمای بزرگوارشان آقا حمید خدا قوت عرض می‌کنم، به خانم زینب تبریک می‌گویم و خدا قوت به راهنمایش خانم فرشته عزیز.
خانم زینب یکی از رهجوهای پرانرژی شعبه هستند و تک‌تک همسفرها از دیدنش انرژی می‌گیرند و در پارک یکی از بچه‌های فعال هستند و همین‌طور یک کدبانوی به تمام معنا هستند.
به فائقه عزیزم تبریک می‌گویم، خانم فائقه همسفر خواهر هستند، بعضی از مسافرها همسرشان نمی‌آید یا مادرشان ولی خواهر هم می‌تواند نقش همسفر را داشته باشد، قطعاً اگر آقا هادی به این جایگاه رسیده چون خانواده پشتش ایستاده و به خانم اکرم و خانم فاطمه عزیز تبریک می‌گویم.
فائقه جزو اولین رهجوهای من بود، رهجوی بسیار مرتب و منظمی بود و بدون سی دی کامل اصلاً سر لژیون نمی‌آید و الان در جایگاه خدمتی مسئول والیبال در حال خدمت هستند، بسیار ازش راضی ام و برایش بهترین‌ها را آرزو می‌کنم. مرسی، ممنون.

خلاصه سخنان همسفر فائقه:

سلام دوستان فائقه هستم یک همسفر، به خاطر این عمل عظیم ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم، از راهنمای داداشم آقا حمید تشکر می‌کنم، خیلی زحمت کشیدند، امیدوارم این خدمت شما نوری شود و به زندگی شما برگردد. از زینب عزیزم تشکر می‌کنم به خاطر صبوری اش ، واقعاً زینب برای ما حکم زنداداش نداشت و مثل خواهر ما بود. به محمد و علی هم تبریک می‌گویم و امیدوارم آرامش چاشنی زندگی داداشم و خانواده‌اش باشد. از خانم فرشته سپاسگزارم به خاطر آرامشی که به زینب عزیزم دادند، از راهنمای عزیزم تشکر می‌کنم که با صبوری و کلامشان باعث آرامش من بودند و آرامشی که به من دادند من هم به خانواده‌ام انتقال دادم، از داداشم تشکر می‌کنم که در زمان مناسب مکان مناسبی را برای درمان انتخاب کرد.
من سال‌های سال صور آشکار داداشم را دیدم، هم خجالت کشیدم و هم خیلی اذیت شدم، خدا را شکر که با ورودش به کنگره من هم توانستم به کنگره بیایم و آموزش بگیرم و توانستم  به تخریب صور پنهانم که تخریبش خیلی بیشتر از داداشم بود، پی ببرم و آرامش را به خانواده ام بدهم.
خیلی ممنون که با سکوتتان به صحبت‌هایم گوش کردید.

تایپ: مسافر جعفر لژیون دهم، مسافر حمزه لژیون سیزدهم، مسافر ولی‌الله لژیون دهم، مسافر مسعود لژیون دوازدهم

ارسال گزارش: مسافر رسول لژیون ششم

پنج‌شنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۱

نمایندگی نیما یوشیج بهشهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .