به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر
سپاسگزارم که خداوند، آقای مهندس و روش تدریجی یا DST را سر راه من قرار داد و من توانستم با این روش به درمان برسم و با این روش میتوانم به تعادل برسم و کم کم سیاهیهای درون خودم را ببینم و آنها را اصلاح کنم.Dst روش ابداعی آقای مهندس هست که با آن میتوان هر نوع ماده مخدر یا افکار منفی را به تدریج و در طول زمان کاهش داد و به صفر رساند به شرط آنکه در مسیر آموزش باشیم و راهنمایی داشته باشیم و بدون راهنما یا این روش نمیتوان به درمان و تعادل رسید.
تجربههای من از ترک اعتیاد: من در طول بالای ۳۰ سال اعتیادم که به انواع مواد مخدر داشتم راههای زیادی را خودم به صورت اختیاری و خیلی وقتها اجباری امتحان کردم و هرگز موفق نشدم و زمان آن خیلی کوتاه بود، ترکهای پیاپی موجب شدند که جسم و فکر من بسوزند و رشد نکنند و ضربات شدیدی من از ترکهای مختلف خوردم و در آخر تصمیم گرفتم که ترک کردن را ترک کنم.
من در دوران اعتیاد، کار، زندگی، زن، بچه، خانواده و سرمایه خودم را از دست داده بودم و اگر یک روش درست آن زمانها بود شاید زندگی من به اینجا نمیکشید و من همیشه خواستار رهایی بودم ولی راه درستی نبود و هر که راهی را به من نشان داد، بیشتر مرا گرفتار اعتیاد کرد. پزشک برای ترک به من قرص میداد و من روزی ۵۰ تا ۱۰۰ قرص کلویندین میخوردم و زمانی روزی بالای ۱۰۰ قرص آرتان و دیازپام را با هم میخوردم و زمانی روزی ۱۶۰ تا ۲۰۰ میلیگرم متادون و قرص آمفتامین و اکستازی و خیلی داروهای دیگر برای ترک مصرف میکردم و همیشه حالم بدتر و اعتیادم شدیدتر میشد.

سم زدایی کردم، شلاق درمانی، آبدرمانی، دعادرمانی، ترک یابویی یا سقوط آزاد، همه اینها را تجربه کردم.
بارها مرا به اردوگاه کار اجباری از طرف مأموران مبارزه با مواد مخدر فرستادند و بارها مرا به زندان فرستادند و همین چندین بار فرستادن من به آن جاها باعث شد تا خانواده، زندگی و کارم را از دست بدهم و وضعم روز به روز بدتر شود.
آن زمان ما را بیغیرت و بیاراده میخواندند و فکر میکردند که ما اراده ترک کردن را نداریم و چیزی به نام وجدان و غیرت نداریم و نمیدانستند که راه درست وجود ندارد.
توصیه من به جوانان که به کنگره میآیند این است که قدر و ارزش این روش را بدانند و آخر اعتیاد چیزی وجود ندارد و من تا آخر خط و زیر خط را رفتم و بدترین چیزی که آنجا وجود دارد تنهایی است و کسی که با خانواده و دوستان زندگی میکند نمیداند تنهایی چیست و کسی که پول و مال دارد نمیداند گدایی و گرسنگی چیست و کسی که میتواند راه برود و پول مواد خودش را در بیاورد و کسانی به او کمک میکنند، نمیداند بی شخصیتی چیست.
آوارگی و بیسرپناهی هست، کسی که سقفی بالای سر خود دارد و کسی از او حمایت میکند نمیداند بیسرپناهی و آوارگی چیست.
این روش به من فرصت زندگی کردن در کنار شما دوستان مسافر و همسفر را داده است و تا کسی تنهایی و بدبختی نکشیده باشد نمیداند اینها چقدر ارزشمند هستند و این روش به من کمک کرد که از نظر مالی محتاج کسی نباشم و سرپناهی هر چند کوچک و موقتی برای خودم داشته باشم و گرسنه نمانم.
از خانواده آقای مهندس و راهنمای خودم آقا مهدی یوسفی و تمام دوستان کنگرهای خودم تشکر میکنم که مرا کمک کردند و تحمل میکنند و یاری میرسانند.
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی هرگز نشوی گرگ بیابان حقیقت
نویسنده مقاله: مسافر حمید کمک راهنمای محترم لژیون چهارده
تنظیم گزارش: مسافر مسعود لژیون دوازدهم
1 آبان ماه 1401
نمایندگی نیما یوشیج بهشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
608