جناب آقای مهندس در سیدی نیروها را به باتلاق نریزید، فرمودند: رهایی و سفر جهانبینی از نظر من معقولههای بسیار مهمی هستند که با ورود به کنگره ۶۰ و شروع آموزشها و کاربردی کردن مطالب در زندگی باعث میشوند ما با شایستگی، به رهایی خود و مسافرمان دست پیدا کنیم و ارزش آن را بهتر بدانیم.
تا وقتی به نوک قله رهایی رسیدیم بتوانیم از آن به خوبی محافظت کنیم.
جناب آقای مهندس اضافه کردند که؛ اگر انسان چیزی را به دست بیاورد و شایستگی آن را نداشته باشد و قدرش را نداند، قطعاً آن را از کف میدهد، چون برایش نه تنها تلاشی نکرده، بلکه بهایش را نیز نپرداخته است و آن را بیارزش میانگارد.
پس این آموزشهای فوقالعاده که توسط تمام اعضاءِ کنگره ۶۰ دریافت میکنیم، ما را ذرهذره از خواب خرگوشی که چندین سال در آن بودیم بیدار میکند و وقتی که به جایگاه رهایی و آموزشها برسیم با هوشیاری از آنها محافظت خواهیم کرد.
بنابراین فراموش نکنیم که؛ هیچ چیز پایانی ندارد و اگر هم داشته باشد پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست!
این موضوع در همه مسائل زندگی صادق است. مثلاً دشواری، که پایانی ندارد و اگر هم داشته باشد هم از پایان آن و هم از شروع خط دیگرش، فقط خداوند آگاه است.
البته که برای شروع خط دیگر و یا رفتن به مراحل بعد حتماً باید بار و توشهی کافی داشت.
ما باید بار آموزشی خودمان را برای رفتن به مرحله بعد بالا ببریم که در غیر این صورت هیج موفقیتی عاید ما نخواهد شد. مثل منِ همسفر که اگر بدون آموزش به سفر دوم بروم موفقیتی کسب نمیکنم.
تمامی مطالب و موضوعات کنگره ۶۰ آنقدر درست و مفید است که نمیشود حقیقت و راستی آنها را کتمان کرد.
مثل اینکه منکر این عبارت شویم؛ صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است. درحالیکه با دیدن افرادی که در کنگره ۶۰ به درمان رسیدهاند این حرف قابل لمس است. چون علمی که تجربه شده باشد سندی بدون نقص خواهد بود.
در ادامه جناب آقای مهندس فرموند: هر چقدر زنجیره محبت محکمتر باشد قدرت الله در آن نمایان میشود. این موضوع را با دیدن افرادی چون کمکراهنماها و خدمتگزاران دیگر در کنگره ۶۰ به خوبی میتوان لمس کرد.
حالا چرا هر فردی با ورودش در این مکان از همان ابتدا شروع به دریافت آموزش و کسب آگاهی میکند بدین علت است که؛ خودِ جناب آقای مهندس به خوبی میدانستند کسیکه به آگاهی برسد، میتواند درک کند که این هستی دارای قوانین و اصولی است و بیشتر از قبل به حضور خداوند و حکمفرما بودنش در این عالم پی میبرد.
پس آن موقع به محبت واقعی نیز نزدیکتر میشود. وقتی هم که نزدیکتر شد نور الله در آن ظاهر یا منور میشود و در انجام کارهای خود بسیار کوشا میگردد. مثلاً راهنماها و تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰ که با رسیدن به این مرحله، با عشق و محبت بیدریغ و ارادهای باور نکردنی به مسیر خودشان ادامه میدهند، هرگز محبتشان رابطهای با منافع شخصی آنها ندارد.
اگر انسان از صراط مستقیم به بیراهه برود و از فرامین سرپیچی کند، انگار که در شهر وجودی خودش زلزلهای را به وجود آورده است. حال این زلزله یا میتواند افکار منفی باشد و یا اعمال ضدارزشی! مثل همان کودکی که اگر به حرف بزرگترها گوش ندهد بلاهایی سرش نازل میشود.
یک همسفر و یا مسافر دقیقاً مانند همان طفل هستند که اگر به فرامین و گفتههای راهنماهایشان گوش ندهند باعث ایجاد زلزله در شهر وجودیشان میشوند.
بنابراین نباید فراموش کنیم که در بدو ورودمان به کنگره ۶۰ با چه حال و روزی و با چه ناامیدی و ناآگاهی وارد این مکان امن شدیم و خواستار رهایی از این مسائل بودیم.
یادمان باشد که ما همیشه با، به خاطر داشتن این موضوع میتوانیم راه را همانگونه که از ما خواسته شده است طی کنیم.
نیروهایی که در هر انسانی وجود دارند مانند یک سپاه هستند. انسانها میتوانند از آنها در جهت سازندگی و درست کردن صفات خود و تغییر در جسم و روحشان به کار گیرند و با قرار دادن خودشان در کنار افرادی و بالا بردن آگاهیشان در جهت تغییر صفات ضدارزشی، خودشان را معنادار کنند.
چون ما انسانها مانند حروف الفبا میمانیم که به تنهایی معنایی نداریم. این صفات تا بخواهند به مرحله عمل در آیند بسیار تا بسیار مرحله سختی را باید پشت سر گذارند.
اما ما فرماندهان سپاهی هستیم که میتوانیم با از بین نبردن نیروها و جهت دادن و آموزش گرفتن آنها، به سازندگی قطعی برسیم، نه اینکه با رفتن به سمت باتلاق خود را از تمامی لحاظ به نابودی بکشانیم.
نویسنده: همسفر سمیه، لژیون چهارم
تایپیست: همسفر مهسا، رابط خبری لژیون چهارم
تهیه عکس: همسفر اکرم محمودی
ویراستار و ارسال کننده مطلب: همسفر نسیم فراهانی
مرزبان خبری: همسفر سمیه احمدی
همسفران نمایندگی پروین اعتصامی
- تعداد بازدید از این مطلب :
384