وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
«و آنها که در راه ما تلاش کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد.»
در نمایشنامه ادموند و هلیا نوشته شده:
و اما با ایجاد وسوسههای پیاپی از طرف جنهای ادموند و هلیا (آدم و حوا) و با کمک و مساعدت شدید لوسیفر (شیطان) و باز شدن صندوقچه؛ آن کاری که نباید میشد، شد.
آن دو نفر از گیاهان ممنوعه مصرف کردند و چند وقتی را به خوشی سپری کردند...
در این لحظه ناگهان صدایی در زمین و آسمان شنیده میشود که میگوید: مگر نگفتم شما را که لوسیفر دشمن پنهان و آشکار شماست؟ مگر نگفتم به شجره خبیثه نزدیک نشوید؟ اکنونکه نزدیک شدید عیبهای شما آشکار گردید. پس از این شهر زیبا بروید. شما در زمین فرود خواهید آمد و در آنجا ساکن خواهید شد. خود را با لباس تقوا بپوشانید تا دوباره پس از فراز و نشیبهای بسیار (راه بر شما نمایان شود)، با قدرت بالایی از دانش معرفت و عمل سالم و عدالت بهسوی ما بازگردید. بروید که منتظر بازگشت شما هستیم ...
و اینگونه حرکت انسان آغاز شد تا راه خود را دوباره بهسوی خالق بازیابد.
در داستان ادموند و هلیا، انسانی که گناه را تجربه نکرده در بهشت آسودگی و آرامش است. انسانی است در بارگاه پادشاهی و دور ازهر درد و رنج؛ اما کار هستی اینچنین است که انسان با اولین گناه (خوردن اولین میوه ممنوعه) از بهشت آسودگی خود به دنیایی تبعید میشود که در آن همواره باید بین وسوسه و خودداری دستوپا بزند.
طعم شیرین میوه ممنوعه گناه، وسوسهای دارد که آرامش را از انسان میگیرد. شیرینی آن همچون عجوزهای است در هیبت عروسی زیبا. فکر وصال این عروس زیبا خواب را از چشمان میگیرد و رسیدن به آن عجوزه آرامش و خوشبختی را. پس آنچه در پی گناه میآید جز گرفتاری و تبعید به دنیای درد و رنج چیزی نیست. برون شدن از بهشت آرامش و ساکن شدن در زمین وسوسه و خودداری.
حال انسان گنهکار رانده شده از بهشت چه کند؟
او که در روشنایی بوده نمیتواند با تاریکی خوکند. به دنبال یک روزنه نور است تا دوباره به یاد بیاورد پیمانی را که با خالق خود بسته.
باید فرمان پروردگار را اجرایی کند. باید به دنبال راهی باشد برای برگشت به سمت روشنایی. باید لباس تقوی بپوشد وبه سوی خوشبختی حرکت کند.
حرکت اولین نشانه وجود وحیات است اما آنچه تعیین کننده است راهی است که در آن قدم میگذاریم.
باید از خود پرسید آیا این راه، راهی است به سوی تباهی وزوال؟ آیا راهی است روبه تکامل؟ آیاحرکت دراین راه حرکتی است روبه جلو؟ آیا این راه به سمت هدف است یا ما را از آن دورمیکند؟
دروادی های اول تا چهارم (وادی های تفکر) دریافتیم که مسیر درست و ساختارصحیح را باید با تفکری که بر پایه آموزش، دانش و اطلاعات صحیح است، یافت و تصویر ذهنی آن را ساخت؛ اما وادی های پنجم تاهشتم وادی هایی هستند که ازحرکت سخن میگویند. این وادی هابه مامیگویندبیش ازاندازه تامل جایزنیست. نمیتوان تنهانشست وتصویرسازی نمود. باید این مسیر را پیمود.
به وادی هشتم که میرسی زمان، زمان دل به دریا زدن است. زمان دل به جاده سپردن.
زمان با مشکلات و فراز و نشیب ها روبرو شدن.
زمان درپیچ و تاب جاده پخته شدن وبه تکامل رسیدن.
گر مرد رهی میان خون باید رفت/ از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس/ خود راه بگویدت که چون باید رفت
گرچه نقطهای که برای این سفرِ پر ماجرا آغاز مینماییم و نقطهای که به آن میرسیم، هر دو یکی هستند (به آنجا میرویم که از آنجا آمدهایم) ولی باید دانست که پس از گذشتن از سختیها، رنجها و شادیها با کوله باری از آگاهی و معرفت، عاشقانه بهسوی خالق خود بازخواهیم گشت.
عشقی از سر آگاهی و نه از روی غریزه ...
نگارنده: مسافر محمد از لژیون اول نمایندگی مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
1086