جلسه ششم از دوره یازدهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ، نمایندگی قشم به استادی راهنمای محترم مسافر علی ، نگهبانی مسافر سجاد و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه ( قضاوت ، جهالت) در روز پنجشنبه هیجدهم تیر ماه ۱۴۰۵ در محل دانشگاه خوارزمی آغاز به کار کرد .
خلاصه سخنان استاد ؛


اگر بخواهم از تجربه خودم صحبت کنم معمولاً اینطور است که انسانهای جاهل قضاوت میکنند اصلاً ساده بگویم قضاوت را کسی انجام میدهد که نسبت به آن قضیه آگاهی کافی ندارد فرض کنید دو نفر با هم دعوا کردهاند بهطبع یک نفر کتک زده و دیگری کتک خورده است خود آن دو نفر میدانند که چه اتفاقی افتاده است حالا اگر من نخود هر آشی باشم و خودم را قاطی ماجرا کنم من میشوم جاهلِ آن قضیه چون از اصل ماجرا بیخبر هستم بعد هم میآیم قضاوت میکنم و بدبختی اینجاست که بعد از قضاوت حکم هم صادر میکنم قضاوت که میآید معمولاً به همراه آن حکم هم صادر میشود و بعد از آن هزاران حاشیه و مشکل دیگر به وجود میآید خیلی خودمانی بگویم نان و غذایم را بخورم و بعد بنشینم پشت سر دیگری صحبت کنم که فلانی در غیاب فلان شخص این حرف را زده است آخر به من چه ارتباطی دارد چه چیزی قرار است نصیب من شود چرا باید درباره این موضوع نظر بدهم آخر تهِ این قضیه چه میشود.
من در کنگره ۶۰ سفر میکنم حالا چه سفر اول باشم چه سفر دوم و یا حتی راهنما در هر جایگاه خدمتی که باشم به من چه ربطی دارد که فلان شخص این کار را کرد یا فلانی فلان حرف را به زبان آورد میدانید نتیجه این کار فقط استرس و آرامش از دسترفته برای خود من است.
کنگره به سمت درست و پیشرفت بیشتر حرکت میکند و تا امروز هم بین اعضا درگیری خاصی به وجود نیامده است چون افراد با کار یکدیگر کاری ندارند ممکن است در یک لژیون مسافرانی با دین یا مذهبهای مختلف حضور داشته باشند من بعد از پنج سال که با دوستانم در کنگره بودم تازه فهمیدم دو نفر از این عزیزان زرتشتی هستند آن هم زمانی فهمیدم که خودشان گفتند اگر خودشان نمیگفتند شاید هیچوقت متوجه نمیشدم چون اصلاً برایم مهم نبود که از آنها بپرسم ما در کنگره یک هدف مشترک داریم و آن هم درمان اعتیاد است دیگر با بقیه مسائل کاری نداریم قرار نیست بدانیم فلانی چرا این لباس را پوشیده یا چرا آن کار را انجام داده است آن کسی که باید قضاوت کند خودِ شخص یا مسئول مربوطه است شعبه مرزبان دارد و لژیون هم راهنما دارد راهنما موظف است در چهارچوب مسئولیت خودش قضاوت کند اگر رهجویی چرت میزند حالش خوب نیست یا رنگ صورتش طبیعی نیست راهنما باید بررسی کند که چه اتفاقی افتاده است شاید شربت OT را درست مصرف نکرده باشد شاید سیدیهای آموزشی را ننوشته باشد یا در اجرای برنامه درمانی کوتاهی کرده باشد اینها وظیفه راهنماست که بررسی و قضاوت کند اما بقیه مسائل فکر نمیکنم به منِ راهنما ارتباطی داشته باشد در نهایت چیزی هم نصیب من نمیشود و فقط وقت، انرژی و آرامش خودم را بیهوده هزینه میکنم. جالب اینجاست که هیچ منفعتی هم برایم ندارد.
شخصاً حرف آدمها زیاد روی من تأثیر نمیگذارد البته اگر راهنما یا بزرگتری مرا راهنمایی کند یا نکتهای به من بگوید حتماً آن را میپذیرم اما نه این که با هر ماشاءالله گفتنی جوگیر شوم و نه با هر طعنه و کنایهای ناراحت شوم در نهایت کاری را که درست میدانم انجام میدهم داستانی هست که میگویند از شخصی پرسیدند مرکز زمین کجاست میخی را وسط حیاط خانه کوبید و گفت: همینجاست گفتند: از کجا میدانی گفت بروید اندازه بگیرید اگر مرکز زمین اینجا نبود به من بگویید من هم سعی میکنم کار خودم را درست انجام بدهم حالا دیگران هر قضاوتی میخواهند داشته باشند مختار هستند چه قضاوت خوب و چه قضاوت بد تا زمانی که من کار خودم را درست انجام بدهم و وارد حاشیه نشوم این قضاوتها اهمیت چندانی برایم ندارد.
ویرایش و تائپ : مسافر مسعود
ارسال : مسافر سجاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
22